دیدن خودم در آینه ۳۲ سالگی سخت است ! مادرم در همین ساعت در همین لحظات زیبا و خدایی مرا از ازل به بدل آورد . فکر کن ۳۲ سال پیش ...
بلند شو ... خواب بس است ... بس ! ۳۲ سال خواب بودی و خواب !!! چه بر خود کردی !
چگونه سر زخجالت برم بر دوست ، که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم !
خدایا ای پناهم ، تکیه گاهم، سختیها میان خوب بودن و با تو بودن فاصله انداخته ! آنچه امروز مردمانم خوب میپندارند ، بی تو بودن است و رها !!!!
خدایا غافلم ، تو غفور ! خدایا ظالمم ،تو رحیم ! غفلتم را با غفرانت ببخشای و ستم بر نفسم را بر من رحمت آور ... مهربانم !!! مهربانم !!! از امشب این بنده بی پناهت را پناه ده ! در رحمتت و کرامتت !