تبليغاتX
دلدادگی

۱۴ آذر ۷۵ ، دست روزگار مردی را از میانمان برد که یادش ، نامش و آثارش در لوح دلمان نقش بسته . علی حاتمی . حاتمی و اصالتش ، حاتمی و سادگی اش و حاتمی و آثار ماندگارش . حاتمی معجزه دیالوگ نویسی بود . سنگین و اثرگذار . وزین و دلنشین . گویی شعر میگفت . انگار در هنگام نوشتن ساز میزد . موزون و همگون . یادش بخیر و خوش . خدایش بیارمزد . دیالوگهایی را که به ذهنم میرسید نوشتم تا تجدید خاطره ای با پهلوان سینمایمان باشد .

شب رو باید بی چراغ روشن کرد : مادر

همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید : کمال الملک

من آرزو طلب نمیکنم ،آرزو میسازم : کمال الملک

همه عمر دیر رسیدیم : سوته دلان

آیین چراغ خاموشی نیست : دلشدگان

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در سه شنبه 1386/09/13 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

صبح با همسرم بحثی را آغاز کردیم که ادامه کلامی بود که دیروز بین من و عموی بزرگوارم گذشت ... باید به اتمام میرسید اما چونان گذشته " ناگهان چه زود دیر میشود " پای در راه محل کار بود...

 از رضای خدا صحبت بود و چگونگی اش ...

میگفتیم اگر ما کاری را برای رضای خدا انجام میدهیم چرا اعلام کنیم ؟ چرا بگوییم : ای آقا ، این کار رو من برای رضای خدا انجام داده ام ! آیا این جز ریا چیز دیگری میتواند باشد !؟ آیا ریا جز این است که ما فعلی را منتسب به ذات اقدس بکنیم و در دل سودای دیگری داشته باشیم ؟ و آیا ریا جز ضایع کردن اجر کار در بارگاه الهی ثمره دیگری دارد ؟ شریک کردن دیگری در اجر کاری که متعلق به ذات اقدس اله است ؟!

اگر ما کودکی را سرپرستی میکنیم ، چرا به دیگران بگوییم در راه رضای خدا من این کودک را سرپرستی میکنم ؟ آیا رضای خدا جز در آرامش و احساس شخصیت آن کودک است ؟! آیا رضای خدا جز در کنار مردیست که با هر مشقت و سختی برای همسر و فرزندانش روزی حلال و طیب تهیه میکند و به آنان عشق میورزد ؟ آیا رضای خدا جز در کنار فرزندیست که عاشقانه و محترمانه از والدین پیر و ناتوانش نگهداری میکند ؟ آیا رضای خدا جز در کنار کارمندیست که از زمان کارش برای کارهای شخصی نمیزند ؟ و آیا ریا این نیست که مدرسه و مسجدی بنا کنیم و نام و نشان خود بر سر در آن زنیم !

پیرمردی را به یاد آوریم که شبانه و مخفیانه کولباری از آذوقه بر دوش بر در خانه مسکینان میرفت و ناشناس گرسنگان را سیر ، دردمندان را مرهم و یتیمان را نوازش میکرد و تا زمان شهادتش هیچ یک از اهالی کوفه نفهمیدند علی(ع) است که دست نوازش بر سر یتیمانشان میکشد و گرسنگان دردمند را تیمار میکند .

آیا ما پیرو آن امام هستیم !؟بین واقعیت ما و حقیقت الهی چقدر فاصله است؟ و چقدر دوست داریم دوست داشتنی و محترم نزد مردم باشیم ؟ اما به احترامی جاودانی نزد خداوند مهربانمان فکر هم نمیکنیم ! دیدگان مردم از نظر الهی برای ما مهم تر ومغتنم تر است . کداممان لذت نمیبریم از اینکه مردم ما را نیکوکار ، خیر ، مهربان و بزرگوار بشناسند و برای رسیدن به این لذت حاضریم چه کارها بکنیم ، چه بحثها که پیش نمیکشیم ،چه تدبیرها که نمیکنیم !

اما برای جلب نظر خدا چه میکنیم  ؟آیا برای او هم تدبیر میکنیم ؟ یا حتی می اندیشیم ؟! به خداوندیش که نه !  چرا که ما هنوز مشرکیم . شرکی خفی اما غلیظ ! باید و باشد که بیشتر بیاندیشیم !

              فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب........که حیف باشد ازو غیر او تمنایی

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1386/09/12 ساعت 9 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تمام تلاش و کوشش ما نوع بشر در زندگی برای رسیدن به سعادت و نیکبختی  است وتمام ترسمان در زندگی ، از مواجه شدن با بدبختی و محرومیت است و در این راه هر تلاشی میکنیم و به هر  ریسمانی چنگی میزنیم . میدانیم  هر سببی و هر وسیله ای در دنیا از جهتی مفید و کارساز است و ازجهت دیگر از بین رفتنی است . مال ، همسر ، فرزند ... در واقع به هیچ یک از این اسباب نمیتوان دل بست و آرام گرفت . زیرا که اینان هم خود معلول علل دیگری هستند !

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست .........راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

باید او را بشناسیم دوباره و صدباره و هزارباره ... حضورش را ... و تپش عشقش را در زندگی احساس کنیم . اوست که سرپرستی و وکالت بندگان مومنش را به عهده گرفته و آنان را کفایت میکند ! جه وکیلی به این هوشمندی و آینده نگری سراغ داریم که دست موکل نادانش را لحظه بگیرد و او را به هر سوی صلاح هدایت کند .

و کفی بالله وکیلا ...

اگر کسی دلش به غیر خدا آرام گشت و از این حقیقت محض عبور کرد ، دیر یا زود ،زمانی به این نکته خواهد رسید که چه وجود مقتدر و لایتناهی را رها کرده و به چه موجود نامطمئنی تکیه کرده . آن روز اضطراب و پریشانی است که در دل او موج خواهد زد ، نه اطمینان و آرامش .

الا بذکرالله تطمئن القلوب !

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در یکشنبه 1386/09/11 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |

یارب سببی ساز که یارم به سلامت.................................باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید.............................تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند ....................آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست تو ام مرحمتی کن..................فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق....................ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا..............................کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی.........................بر می شکند گوشه محراب امامت

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم........................بیداد لطیفان همه لطفست و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ...........................پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در شنبه 1386/09/10 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |
مهتاب، سایه شاخه بید را نوازش میداد

و باد دل مرا ...

در آن شب دراز یلدا

به کدامین سو روان شدی !

که خیال خواب هم به چشمم نمیرود.

به کدامین سو ...

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در پنجشنبه 1386/09/08 ساعت 2 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore