شب نیمه است . پس از ۱۵ ساعت کار مداوم ... سکوتی است و خلوتی . خسته نیستم . در اندیشه ام در اندیشه ایده ای نو ، طرحی نوتر ... با کاغذها از صبح تا شب میجنگم تا آنچه میخواهم حاصل شود ولی حاصل نبرد مغلوبه ایست که سرنوشتی جز زباله دان ندارد . فکر مشغول است و دل ... شوریدگی در این ایام ... شعر و جوانی در این اوقات !
خدا کند این فکر خشک من کمی تر شود و بتراود عطر نویی و اندیشه ای ناب ...حاصل هر چه باشد میخواهم این آخرین امضاء من بر دفتر اعمالم اثری بزرگ باشد ، که تحول زاید و رویش ... که صلابت و سترگی ... برای آینده ای نزدیک رشد ، پویش و تلاش ...
باید بیشتر بیاندیشم و خود را فارغ کنم از حواشی پیرامون . باید بیشتر مطالعه کنم و بیشتر ... نوبتی هم باشد اینبار نوبه من است ، تحولی بزرگ در مینا و برای مینا ! وقوعش نزدیک است ، فقط باید اراده کنم ...
خدایا درست زندگی کردن را تو به من بیاموز، درست مردن را خود خواهم آموخت !