آقاي احمدينژاد در اجلاسيه سراسري جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه در روزهاي پاياني هفته گذشته برگزار گرديد، طرح آمريكاييها براي ترور و ربودن ايشان در جريان سفر رسميشان به عراق كه در اسفندماه سال گذشته صورت گرفته بود را افشا كردند.
ايشان در ابتدا خواهان خروج خبرنگاران از اجلاسيه ميشوند و سپس به مخاطبانشان كه اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم بودند و در ميان آنان شخصيتهاي روحاني تراز اول نظام حضور داشتند به يك باره اعلام ميكنند كه آمريكاييها درصدد بودند در جريان سفر رسميشان به عراق ايشان را بربايند.
صادق زيبا كلام در ادامه در ستون بي ويرايش روزنامه اعتماد مليي چنين مي نويسد: با توجه به اينكه تمامي نشريات روز شنبه سخنان رئيسجمهور را مبني بر قصد و غرض آمريكاييها براي ربودنشان در صفحات نخست خود درج كرده بودند، به علاوه سايتهاي خبري نيز آن را نقل كرده بودند، درخواست آقاي احمدينژاد براي خروج خبرنگاران از اجلاس و سپس بيان موضوع چه ضرورتي داشته.
اگر قرار بوده كه سخنان ايشان پيرامون طرح ترور و ربودنشان در يك جمع خصوصي مطرح شده و جايي درج نشود، پس چگونه است كه عالم و آدم از آن خبردار ميشوند؟ اگر هم قرار بوده كه عالم و آدم از آن خبردار شوند، پس چه لزومي داشته كه ايشان از خبرنگاران بخواهند كه اجلاس را ترك كنند؟
از بحث شيوه و نحوه اعلام موضوع كه بگذريم، پرسش بعدياي كه پيش ميآيد آن است كه با توجه به اينكه سفر رئيسجمهور اواسط اسفندماه بوده، چرا اين موضوع همان موقعاعلام نشد و امروز پس از گذشت سه ماه و نيم اعلام ميشود؟
با توجه به اينكه ظرف ماههاي گذشته آمريكاييها به دفعات ما را متهم به حمايت از تروريسم مينمايند و كيفرخواست بلندبالايي عليه ما در عراق تنظيم كردهاند افشاي چنين خبري در آن مقطع به خصوص با توجه به اينكه به واسطه سفر آقاي احمدينژاد به عراق، ايشان و ايران در كانون توجهات جهاني قرار داشتند، آيا يك پيروزي چشمگير بينالمللي و متقابلا يك شكست جانانه نصيب آمريكاييها نميكرد؟
تا امروز كه خيليها اساسا يادشان نميآيد كه رئيسجمهور ايران كي به عراق رفته بود.از اين دست پرسشها كه بگذريم، ميرسيم به اصل واقعه. هر خواننده علاقهمندي به مسائل سياسي با خواندن يا شنيدن اين خبر آن هم با توجه به اينكه از زبان خود آقاي احمدينژاد جاري شده، مشتاقانه ميرود به دنبال خواندن جزئيات امر.
چنين امري -ربودن يك رئيسجمهور رسمي و قانوني كشوري توسط كشوري ديگر- اگر نگوييم بيسابقه است، قطعا كمسابقه است. آنچه كه خبر را بااهميت ميسازد، آن است كه دولتي متهم به اين اقدام شده كه از 11 سپتامبر (شهريور 1380) به اين سو پرچمدار مبارزه عليه تروريسم شده و علت اصلي اشغال افغانستان و عراق است كه حسب ادعايشان مبارزه با تروريسم بوده، آن وقت چگونه ميخواسته ربودن آقاي احمدينژاد را توجيه نمايد؟
به علاوه و با توجه به سفر آقاي احمدينژاد به نيويورك، آيا ربودن يا بازداشت ايشان در خود خاك آمريكا آسانتر نبود؟ بگذريم، خواننده كنجكاو هر قدر كه روزنامهها و سايتها را زير و رو ميكند كه جزئيات بيشتري از اين برنامه محيرالعقول به دست آورد به جايي نميرسد، الا همان مطالبي كه رئيسجمهور در گزارششان خطاب به روحانيون سياسي كشور اعلام ميفرمايند. اينكه: "آمريكاييها قصد داشتند در يك برنامه حساب شده مرا ربوده و به آمريكا منتقل كنند تا با بهانهجويي در مساله تروريسم براي بازگرداندنم، از جمهوري اسلامي باجخواهي كنند." بعد هم ادامه ميدهند كه با اين حال به لطف الهي چند تغيير انجام شده در برنامهاين سفر، نقشه آنها را بر هم زد و آنان زماني حيرتزده از اين امر مطلع شدند كه من در آسمان عراق در حال بازگشت به ايران بودم. جملات بالا به نقل از سايت تابناك است.
اما روزنامه ايران كه عملا آيينه تمامنماي دولت شده به نقل از آقاي احمدينژاد در همان اجلاس مينويسد: "براساس اطلاعات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامهريزي كرده بودند كه به فضل الهي با تغيير يكي دو برنامه در اراده و تصميم آنها تزلزل ايجاد شد، وقتي متوجه موضوع شدند كه عراق را ترك كرده بوديم." ارگان رسمي خبرگزاري كشور پس از درج خبر در صفحه اول و دوم خود، در صفحه دوم و ذيل يك ستون بلندبالا با تيتر "جزئيات اقدامات خرابكارانه در سفر دكتر احمدينژاد به عراق" نزديك به يكچهارم صفحه را به جزئيات افشاي طرح ربودن رئيسجمهور ميپردازد.
اما تنها مطلبي كه در آن ستون وجود ندارد اتفاقا همان جزئيات طرح ربودن رئيسجمهور است كه حالا برملا شد. البته جورج بوش قبلا اعلام كرده (قريب به مضمون) كه در راستاي مبارزه با تروريسم بينالمللي از تعقيب و بازداشت مظنونين و متهمين به حمايت و همكاري با تروريستها، حتي مقامات رسمي كشورها، خودداري نخواهند كرد.
بازداشتشماري از مقامات رسمي كشورمان در خاك عراق در حقيقت تداوم همين سياست آمريكا است، اما رئيسجمهور رسمي كشور، حكايت ديگري است.
به علاوه همانطور كه گفته شد اگر واقعا مقامات واشنگتن چنين قصد و غرضي داشتند كه ايشان را از عراق ربوده و به آمريكا ببرند در آن صورت چرا زماني كه احمدينژاد با پاي خودشان آمده بودند به نيويورك، آن طرح يا اقدام را به اجرا نگذاردند؟
مطالب مبسوطي كه روزنامهها از جمله روزنامههاي طرفدار دولت پس از افشاي موضوع در قم از سوي احمدينژاد نوشتند مبني بر اينكه طرح ربودن ايشان از سوي آمريكاييها از سوي مقامات امنيتي ايران خنثي ميشود، جملگي حكايت از تدابير معمولي حفاظتي و امنيتي دارد؛
اينكه دو هواپيماي يك شكل در فرودگاه بغداد به زمين نشستند و معلوم نبود رئيسجمهور ايران در كدام يكي است! اينكه ايشان غيرمنتظره به فلان محل رفتند، شب به جاي آنكه در كاظمين بمانند به بغداد بازميگردند، زماني كه دو هواپيماي يكشكل در فرودگاه بغداد به زمين مينشينند،
4 در اين دو هواپيما به صورت همزمان و روي 4 پله مستقر ميشود و معلوم نبود كه رئيسجمهور ايران از كدام در خارج ميشود و قس عليهذا. آنچه كه يك كلام پيرامون آن نوشته نشده، همان طرح ربودن مشاراليه است.
ميماند آنكه نتيجهگيري نماييم بنا بر ملاحظات امنيتي و اينكه آمريكاييها نفهمند كه ايرانيها چگونه طرح ربودن رئيسجمهورشان را كشف كرده بودند (و موفق ميشوند آن را خنثي كنند) از دادن اطلاعات و جزئيات بيشتر پيرامون موضوع خودداري كردهاند.
ايشان در ابتدا خواهان خروج خبرنگاران از اجلاسيه ميشوند و سپس به مخاطبانشان كه اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم بودند و در ميان آنان شخصيتهاي روحاني تراز اول نظام حضور داشتند به يك باره اعلام ميكنند كه آمريكاييها درصدد بودند در جريان سفر رسميشان به عراق ايشان را بربايند.
صادق زيبا كلام در ادامه در ستون بي ويرايش روزنامه اعتماد مليي چنين مي نويسد: با توجه به اينكه تمامي نشريات روز شنبه سخنان رئيسجمهور را مبني بر قصد و غرض آمريكاييها براي ربودنشان در صفحات نخست خود درج كرده بودند، به علاوه سايتهاي خبري نيز آن را نقل كرده بودند، درخواست آقاي احمدينژاد براي خروج خبرنگاران از اجلاس و سپس بيان موضوع چه ضرورتي داشته.
اگر قرار بوده كه سخنان ايشان پيرامون طرح ترور و ربودنشان در يك جمع خصوصي مطرح شده و جايي درج نشود، پس چگونه است كه عالم و آدم از آن خبردار ميشوند؟ اگر هم قرار بوده كه عالم و آدم از آن خبردار شوند، پس چه لزومي داشته كه ايشان از خبرنگاران بخواهند كه اجلاس را ترك كنند؟
از بحث شيوه و نحوه اعلام موضوع كه بگذريم، پرسش بعدياي كه پيش ميآيد آن است كه با توجه به اينكه سفر رئيسجمهور اواسط اسفندماه بوده، چرا اين موضوع همان موقعاعلام نشد و امروز پس از گذشت سه ماه و نيم اعلام ميشود؟
با توجه به اينكه ظرف ماههاي گذشته آمريكاييها به دفعات ما را متهم به حمايت از تروريسم مينمايند و كيفرخواست بلندبالايي عليه ما در عراق تنظيم كردهاند افشاي چنين خبري در آن مقطع به خصوص با توجه به اينكه به واسطه سفر آقاي احمدينژاد به عراق، ايشان و ايران در كانون توجهات جهاني قرار داشتند، آيا يك پيروزي چشمگير بينالمللي و متقابلا يك شكست جانانه نصيب آمريكاييها نميكرد؟
تا امروز كه خيليها اساسا يادشان نميآيد كه رئيسجمهور ايران كي به عراق رفته بود.از اين دست پرسشها كه بگذريم، ميرسيم به اصل واقعه. هر خواننده علاقهمندي به مسائل سياسي با خواندن يا شنيدن اين خبر آن هم با توجه به اينكه از زبان خود آقاي احمدينژاد جاري شده، مشتاقانه ميرود به دنبال خواندن جزئيات امر.
چنين امري -ربودن يك رئيسجمهور رسمي و قانوني كشوري توسط كشوري ديگر- اگر نگوييم بيسابقه است، قطعا كمسابقه است. آنچه كه خبر را بااهميت ميسازد، آن است كه دولتي متهم به اين اقدام شده كه از 11 سپتامبر (شهريور 1380) به اين سو پرچمدار مبارزه عليه تروريسم شده و علت اصلي اشغال افغانستان و عراق است كه حسب ادعايشان مبارزه با تروريسم بوده، آن وقت چگونه ميخواسته ربودن آقاي احمدينژاد را توجيه نمايد؟
به علاوه و با توجه به سفر آقاي احمدينژاد به نيويورك، آيا ربودن يا بازداشت ايشان در خود خاك آمريكا آسانتر نبود؟ بگذريم، خواننده كنجكاو هر قدر كه روزنامهها و سايتها را زير و رو ميكند كه جزئيات بيشتري از اين برنامه محيرالعقول به دست آورد به جايي نميرسد، الا همان مطالبي كه رئيسجمهور در گزارششان خطاب به روحانيون سياسي كشور اعلام ميفرمايند. اينكه: "آمريكاييها قصد داشتند در يك برنامه حساب شده مرا ربوده و به آمريكا منتقل كنند تا با بهانهجويي در مساله تروريسم براي بازگرداندنم، از جمهوري اسلامي باجخواهي كنند." بعد هم ادامه ميدهند كه با اين حال به لطف الهي چند تغيير انجام شده در برنامهاين سفر، نقشه آنها را بر هم زد و آنان زماني حيرتزده از اين امر مطلع شدند كه من در آسمان عراق در حال بازگشت به ايران بودم. جملات بالا به نقل از سايت تابناك است.
اما روزنامه ايران كه عملا آيينه تمامنماي دولت شده به نقل از آقاي احمدينژاد در همان اجلاس مينويسد: "براساس اطلاعات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامهريزي كرده بودند كه به فضل الهي با تغيير يكي دو برنامه در اراده و تصميم آنها تزلزل ايجاد شد، وقتي متوجه موضوع شدند كه عراق را ترك كرده بوديم." ارگان رسمي خبرگزاري كشور پس از درج خبر در صفحه اول و دوم خود، در صفحه دوم و ذيل يك ستون بلندبالا با تيتر "جزئيات اقدامات خرابكارانه در سفر دكتر احمدينژاد به عراق" نزديك به يكچهارم صفحه را به جزئيات افشاي طرح ربودن رئيسجمهور ميپردازد.
اما تنها مطلبي كه در آن ستون وجود ندارد اتفاقا همان جزئيات طرح ربودن رئيسجمهور است كه حالا برملا شد. البته جورج بوش قبلا اعلام كرده (قريب به مضمون) كه در راستاي مبارزه با تروريسم بينالمللي از تعقيب و بازداشت مظنونين و متهمين به حمايت و همكاري با تروريستها، حتي مقامات رسمي كشورها، خودداري نخواهند كرد.
بازداشتشماري از مقامات رسمي كشورمان در خاك عراق در حقيقت تداوم همين سياست آمريكا است، اما رئيسجمهور رسمي كشور، حكايت ديگري است.
به علاوه همانطور كه گفته شد اگر واقعا مقامات واشنگتن چنين قصد و غرضي داشتند كه ايشان را از عراق ربوده و به آمريكا ببرند در آن صورت چرا زماني كه احمدينژاد با پاي خودشان آمده بودند به نيويورك، آن طرح يا اقدام را به اجرا نگذاردند؟
مطالب مبسوطي كه روزنامهها از جمله روزنامههاي طرفدار دولت پس از افشاي موضوع در قم از سوي احمدينژاد نوشتند مبني بر اينكه طرح ربودن ايشان از سوي آمريكاييها از سوي مقامات امنيتي ايران خنثي ميشود، جملگي حكايت از تدابير معمولي حفاظتي و امنيتي دارد؛
اينكه دو هواپيماي يك شكل در فرودگاه بغداد به زمين نشستند و معلوم نبود رئيسجمهور ايران در كدام يكي است! اينكه ايشان غيرمنتظره به فلان محل رفتند، شب به جاي آنكه در كاظمين بمانند به بغداد بازميگردند، زماني كه دو هواپيماي يكشكل در فرودگاه بغداد به زمين مينشينند،
4 در اين دو هواپيما به صورت همزمان و روي 4 پله مستقر ميشود و معلوم نبود كه رئيسجمهور ايران از كدام در خارج ميشود و قس عليهذا. آنچه كه يك كلام پيرامون آن نوشته نشده، همان طرح ربودن مشاراليه است.
ميماند آنكه نتيجهگيري نماييم بنا بر ملاحظات امنيتي و اينكه آمريكاييها نفهمند كه ايرانيها چگونه طرح ربودن رئيسجمهورشان را كشف كرده بودند (و موفق ميشوند آن را خنثي كنند) از دادن اطلاعات و جزئيات بيشتر پيرامون موضوع خودداري كردهاند.
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1387/04/03 ساعت 9 بعد از ظهر | لینک ثابت |
ميگويند كه اگر قورباغهاي را در ظرف آبي بياندازيد و حرارت آب را به آرامي بالا ببريد، قورباغه افزايش حرارت را احساس نميكند و در جاي خود آرام باقي ميماند. هنگامي كه درجه حرارت به نقطه جوش ميرسد، قورباغه تازه متوجه ميشود كه چه اتفاقي رخ داد، اما اين هنگامي است كه حيوان بينوا پخته شده و ميميرد.
در مقوله اقتصاد، اين تمثيل در شرايطي مورد استناد قرار ميگيرد كه سياستگذاران اقتصادي به تغييرات و تحولاتي كه به آرامي، اما در يك جهت مشخص، به وقوع ميپيوندند، توجه لازم را نشان نميدهند و فقط زماني به خود ميآيند كه آن تغيير و تحولات چنان دامنهاي يافته و چنان بحراني را پديد آورده است كه رهايي از آن ديگر به آساني ميسر نيست.
صرف نظر از صحت يا نادرستي افسانه قورباغه جوشان، آيا انصافا نشانههايي از رفتار مشابهي را در بي خيالي و كم توجهي خود به معضلات اقتصادي كشور نميبينيم؟
قيمت زمين و مسكن بايد تا چه اندازه بالاتر برود تا ما دريابيم كه چيزي در جايي از اقتصاد ما دچار يك بيماري اساسي است؟
چه تعداد و چند درصد از كارخانهها در هر يك از صنايع ما، بايد دچار بحران و ناگزير از «تعديل نيرو» يا توقف كامل شوند تا ما دريابيم كه ادامه اين روال، ركود و كسادي كنوني را به يك بحران اقتصادي تمام عيار مبدل خواهد ساخت؟
واردات كالاهاي خارجي بايد تا چه اندازه افزايش يابد تا ما دريابيم كه تورم داخلي، همراه با سياست تثبيت نرخ ارز و رقابت نابرابري كه از اين رهگذر به توليدكنندگان داخلي تحميل ميشود، سرانجامي جز همان «عقبگرد» صنعتي و كشاورزي كه پيامد غفلت از بيماري هلندي به شمار ميروند، نخواهد داشت؟
كشور ما درآمدهاي ارزي سرشاري دارد. اين موهبتي است كه بسياري از كشورهاي جهان از آن بينصيباند. اما اقتصاد ما گرفتار تورمي است كه قدرت خريد مردم را ميبلعد و منافع آن فقط قشر بسيار كوچكي از جامعه را منتفع ميسازد. توليد، جز در موارد بسيار استثنائي، سودآوري ندارد و تعداد ورشكستگيها رو به تزايد است. بيكاري، به ويژه در ميان جوانان، ابعاد غير قابل قبولي دارد. سودهاي هنگفت سفته بازي در ملك و فعاليتهاي دلالگونه، هرگونه انگيزه را براي فعاليتهاي مولد (و طبعا پر چالشتر) از ميان برده است.
و در اين ميان، تناقضات سياستگذاري پولي و مالي، كار را چنان گره زده است كه نه طرفداران مبارزه با ركود و بيكاري ميتوانند به موفقيت برنامههايشان اميدوار باشند و نه قفلهاي بانك مركزي در فرو نشاندن آتش تورم كارساز خواهد بود. اين در حالي است كه پديده «ركود تورمي» بيماري ناشناختهاي نيست و ما نيز اولين كشوري نيستيم كه با آن دست به گريبان شدهايم. بعيد است كه كارشناسان اقتصادي بانك مركزي ندانند كه «سهقفله كردن» صندوقهاي بانكها و اجراي يك سياست انقباضي چشم بسته و فراگير، در شرايط دشواري كه توليد كنندگان داخلي با آن دست به گريبانند، چه بر سر توليد داخلي خواهد آورد و پذيرش اين امر هم دشوار است كه اقتصاددانان دولت، از پيامدهاي سياستهاي مالي انبساطي و تزريق بيمحاباي درآمدهاي نفتي به اقتصاد داخلي بيخبر باشند و تاثير آن را بر آهنگ تورم، حتي با واردات فزايندهاي كه به بركت ذخاير ارزي سرشار ميسر شده و توليد داخلي را نيز به حاشيه رانده است، ناديده بگيرند. در هر حال، تا هنگامي كه اختلاف نظرها حل و فصل نشوند و سياستهاي هماهنگ و كارساز براي مبارزه با ركود تورمي به اجرا در نيايند، بعيد است كه رهايي از بحران كنوني ميسر باشد.
و چه كسي ميتواند ادعا كند كه از دامنه و عمق اين بحران بيخبر است؟ آرامش ما قاعدتا بايد از بي خيالي ما باشد، اما از ياد نبريم كه حرارت رو به تزايد است و بيخيالي ما از جوش آمدن آب جلوگيري نخواهد كرد.
در مقوله اقتصاد، اين تمثيل در شرايطي مورد استناد قرار ميگيرد كه سياستگذاران اقتصادي به تغييرات و تحولاتي كه به آرامي، اما در يك جهت مشخص، به وقوع ميپيوندند، توجه لازم را نشان نميدهند و فقط زماني به خود ميآيند كه آن تغيير و تحولات چنان دامنهاي يافته و چنان بحراني را پديد آورده است كه رهايي از آن ديگر به آساني ميسر نيست.
صرف نظر از صحت يا نادرستي افسانه قورباغه جوشان، آيا انصافا نشانههايي از رفتار مشابهي را در بي خيالي و كم توجهي خود به معضلات اقتصادي كشور نميبينيم؟
قيمت زمين و مسكن بايد تا چه اندازه بالاتر برود تا ما دريابيم كه چيزي در جايي از اقتصاد ما دچار يك بيماري اساسي است؟
چه تعداد و چند درصد از كارخانهها در هر يك از صنايع ما، بايد دچار بحران و ناگزير از «تعديل نيرو» يا توقف كامل شوند تا ما دريابيم كه ادامه اين روال، ركود و كسادي كنوني را به يك بحران اقتصادي تمام عيار مبدل خواهد ساخت؟
واردات كالاهاي خارجي بايد تا چه اندازه افزايش يابد تا ما دريابيم كه تورم داخلي، همراه با سياست تثبيت نرخ ارز و رقابت نابرابري كه از اين رهگذر به توليدكنندگان داخلي تحميل ميشود، سرانجامي جز همان «عقبگرد» صنعتي و كشاورزي كه پيامد غفلت از بيماري هلندي به شمار ميروند، نخواهد داشت؟
كشور ما درآمدهاي ارزي سرشاري دارد. اين موهبتي است كه بسياري از كشورهاي جهان از آن بينصيباند. اما اقتصاد ما گرفتار تورمي است كه قدرت خريد مردم را ميبلعد و منافع آن فقط قشر بسيار كوچكي از جامعه را منتفع ميسازد. توليد، جز در موارد بسيار استثنائي، سودآوري ندارد و تعداد ورشكستگيها رو به تزايد است. بيكاري، به ويژه در ميان جوانان، ابعاد غير قابل قبولي دارد. سودهاي هنگفت سفته بازي در ملك و فعاليتهاي دلالگونه، هرگونه انگيزه را براي فعاليتهاي مولد (و طبعا پر چالشتر) از ميان برده است.
و در اين ميان، تناقضات سياستگذاري پولي و مالي، كار را چنان گره زده است كه نه طرفداران مبارزه با ركود و بيكاري ميتوانند به موفقيت برنامههايشان اميدوار باشند و نه قفلهاي بانك مركزي در فرو نشاندن آتش تورم كارساز خواهد بود. اين در حالي است كه پديده «ركود تورمي» بيماري ناشناختهاي نيست و ما نيز اولين كشوري نيستيم كه با آن دست به گريبان شدهايم. بعيد است كه كارشناسان اقتصادي بانك مركزي ندانند كه «سهقفله كردن» صندوقهاي بانكها و اجراي يك سياست انقباضي چشم بسته و فراگير، در شرايط دشواري كه توليد كنندگان داخلي با آن دست به گريبانند، چه بر سر توليد داخلي خواهد آورد و پذيرش اين امر هم دشوار است كه اقتصاددانان دولت، از پيامدهاي سياستهاي مالي انبساطي و تزريق بيمحاباي درآمدهاي نفتي به اقتصاد داخلي بيخبر باشند و تاثير آن را بر آهنگ تورم، حتي با واردات فزايندهاي كه به بركت ذخاير ارزي سرشار ميسر شده و توليد داخلي را نيز به حاشيه رانده است، ناديده بگيرند. در هر حال، تا هنگامي كه اختلاف نظرها حل و فصل نشوند و سياستهاي هماهنگ و كارساز براي مبارزه با ركود تورمي به اجرا در نيايند، بعيد است كه رهايي از بحران كنوني ميسر باشد.
و چه كسي ميتواند ادعا كند كه از دامنه و عمق اين بحران بيخبر است؟ آرامش ما قاعدتا بايد از بي خيالي ما باشد، اما از ياد نبريم كه حرارت رو به تزايد است و بيخيالي ما از جوش آمدن آب جلوگيري نخواهد كرد.
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در شنبه 1387/04/01 ساعت 3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

