در نظر بازي ما بيخبران حيرانند من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند كه درين دايره سرگردانند
گر شوند آگه از انديشهء ما مغبچگان بعد ازين خرفهء صوفي به گرو نستانند
جلوهگاه رخ او ديدهء من تنها نيست ماه و خورشيد همين آينه ميگردانند
وصل خورشيد به شب پرهء اعمي نرسد كه در آن آينه صاحب نظران حيرانند
مفلسانيم و هواي مي و مطرب داريم آه اگر خرقهء پشمين به گرو بستانند
لاف عشق و گله از يار زهي لاف دروغ عشقبازان چنين مستحق هجرانند
زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه شد ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود.
اما افسوس که بجای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
دکتر شریعتی
اما افسوس که بجای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
دکتر شریعتی
