تبليغاتX
دلدادگی
محمد جعفری در تابناک مینویسد :

«اين جنگ، جنگ قصه‌گويي و نقالي است، هر كس قصه را كنترل كند برنده است.» اين سخن يكي از مقامات اسرائيلي است كه در مورد جنگ غزه گفته است، شايد منظور وي ميزان تسلط و كنترل بر افكار عمومي باشد، اما تحليل حادثه غزه بسيار مهم است چون ممكن است در صحنه نظامي مسلمانان پيروز شده باشند اما با فشار تبليغاتي كنوني غرب و برخي كشورهاي عربي، ميزان و تأثير اين پيروزي آشكار نشود.

حال شرح قصه غزّه:
1- جنگ غزه، نخستين جنگ رسمي نظامي ميان اسرائيلي‌ها و فلسطيني‌ها بود، از سال 1948 تا پايان سال 2008 يعني در طول 60 سال گذشته هر گاه ارتش اسرائيل يا فلسطيني‌ها روبه‌رو مي‌شود، از موضع اقتدار به قتل عام، اخراج، اسارت، ويرانگري مي‌پرداخت و هر زمان كه فلسطيني‌ها به آنها برمي‌خوردند، بايد مظلومانه به بازرسي بدني، تحقير و توهين تن بدهند، تنها فلسطيني‌ها به صورت چريكي به رويارويي با اين ارتش پرداخته بودند، نه جنگ رو در رو با آتش سلاح‌هاي سبك و نيمه سنگين در يك جبهه مشخص آن هم براي مدت 23 روز.
ظاهراً مقدر اين بود كه سال 2008 كه شصتمين سال اشغال سرزمين فلسطيني است بايد پايان مي‌يافت تا اين حادثه بزرگ رخ دهد، حالا ديگر غزه به معناي واقعي آزاد شده است، اگر قبلاً مي‌گفتند غزه در اثر مذاكرات آزاد شده، امروز غزه توانست مقابل مهمترين قدرتي كه رژيم صهيونيستي تاكنون توانسته بود به وسيله آن، سرزمين‌ها را غضب و سپس حفظ كند. ايستاد و راه ورود ارتش دشمن را بست.

2- اكنون حماس يك حكومت است كه مي‌تواند از خودش دفاع كند و در زير شديدترين فشارها بايستد، به آتش دشمن پاسخ دهد و مردمش را هم اداره كند، ديگري كسي نمي‌تواند بگويد چون اسرائيل، آمريكا، محمود عباس، مصر و عربستان و... موافق ادامه حضور حماس در غزه هستند پس حماس هست، اكنون مشخص شد همه اينها نخواستند و هر كاري براي اين نخواستن كردند اما حكومت حماس باقي ماند.

3- ارتش اسرائيل تا پيش از جنگ 33 روزه، ارتشي بود كه همزمان با سه ارتش عربي مي‌جنگيد و همه را در حداقل زمان شكست مي‌داد، يعني حداكثر شش روز، براي اولين بار در جنگ با حزب الله مجبور شد 33 روز بجنگد و شكست هم بخورد، اما جنگ با حزب الله نيز در خارج از مرزهاي فلسطين بود (كه رژيم صهيونيستي به ناحق ادعاي تملك آنرا دارد)، جنگ غزه در درون سرزمين فلسطين بود، و در مباحث نقش ارتش در اقتدار حكومت، اين يعني آغاز پايان كار يك حكومت كه نيروي نظامي نتواند در چارچوب سرزمين حاكميتي حرف آخر را بزند، ديگر نيروي مقابل حكومت بدون ترس به مبارزه تا پيروزي ادامه خواهد داد، مانند آنچه در ايران در رژيم گذشته اتفاق افتاد، هنگامي كه ارتش نتوانست مانع ادامه قيام مردم شود، انقلاب در آستانه پيروزي قرار گرفت.

4- توجه به سخنان مقامات آمريكايي و اسرائيلي در ابتداي حمله به غزه به خوبي روشن شود كه آيا آنها به اهداف خودشان رسيده‌اند يا نه؟ خلاصه آنكه قرار بود توان موشكي حماس را نابود كنند، حكومت حماس را ساقط و غزه را به محمود عباس تحويل دهند، الان كدام محقق شد، حماس در روز بيست و سوم جنگ (روز پاياني) در مقابل حمله هوايي ارتش اسرائيل، با موشك پاسخ داد، اسماعيل هنيه در غزه حكمراني مي‌كند، محمود عباس هم در شرم الشيخ در مجلس فاتحه اين توطئه با دوستان عرب و غربي‌اش مشغول است.

5- در مورد نقش ايران نيز ابتداي جنگ به گونه‌اي سخن گفتند و در پايان به نحو ديگري، مقامات مصري و برخي كشورهاي عربي، اسرائيل و آمريكا كه فكر مي‌كردند مي‌توانند حماس را شكست بدهند و با شكست حماس، ايران را نيز شكسته باشند، تبليغات كردند كه ايران حامي اصلي حماس است و موشك‌هايي كه حماس شليك مي‌كند ايراني است، هر چه توانستند در رسانه‌ها فرياد زدند و ناخواسته براي قدرت جمهوري اسلامي ايران تبليغ كردند، با هويدا شدن آثار شكست ارتش اسرائيل و پيروزي حماس، جهت تبليغات تغيير كرد كه ايران فقط از حزب الله پشتيباني مي‌كند، و حماس از ايران فاصله دارد و بيشتر كمك‌ها به حماس از برخي دولت‌هاي جنوبي خليج فارس است كه البته برخي از كشورهايي كه نام مي‌برند، از متهمان اصلي پرونده خيانت به مردم فلسطين در اين ماجرا هستند.
پرسشي كه باقي مي‌ماند اينكه سرانجام ايران پشتيبان حماس بود يا خير؟

6- تكذيب نقش ايران در پايان ماجرا، يكي از تاكنيكهايي است كه براي سرپوش گذاشتن به نتايج بسيار مهم اين جنگ، به كار برده مي‌شود، زيرا افكار عمومي مسلمانان و دنيا به روشني ديدند، چگونه ارتش اسرائيل كه همواره از موضع تهديد با ايران سخن مي‌راند، در مقابل جمع محدودي كه در درون خاك فلسطين صرفاً دست حمايت ايران را با خود دارند، درمانده شده مي‌تواند با خود ايران به رويارويي برخيزد؟
اينها نشانه‌هايي از پايان استراتژي غرب پس از جنگ جهاني دوم در جهان اسلام است، كه در گذر زمان شاهد تحولات عظيم‌تري خواهيم بود.

7- برخي دولت‌هاي عربي نيز بار ديگر شانس خود را آزمايش كردند، از آمريكا و اسرائيل براي مقابله با جريان اسلام گرايي در منطقه ياري طلبيدند، كه ظاهراً اين كار در حاشية اجلاس 1+5 با كشورهاي عربي صورت گرفت، اما نتيجه دلخواه آنها به دست نيامد، حكومت‌هاي پوسيده عربي نااميدانه تلاش مي‌كنند، يعني نمي‌خواهند باور كنند كه آمريكا ديگر حلاّل مشكلات نيست، آمريكا اگر مي‌توانست راه درست را بيابد اسرائيل را وارد اين مهالك نمي‌كرد.

8- رفتار حسني مبارك بيش از بقيه خنده آور بود، پس از سه هفته سكوت در مقابل اين همه جنايت، روز جمعه (يك روز قبل از پايان جنگ) در مقابل دوربين‌هاي تلويزيوني ظاهر شد با صداي كلفت فرمان داد به دولت اسرائيل كه جنگ را متوقف كند ظاهراً مشاوران وي به ايشان نگفته‌اند كه پيغام اسرائيل‌ها مبني بر توقف جنگ در روز شنبه (28/10/87) به رئيس جمهور مصر، در رسانه‌ها هم منتشر شده، بنابراين همه مي‌دانند كه شنبه جنگ تمام مي‌شود؛ به همين دليل نياز به فرمان روز جمعه نيست.

9- روش پايان دادن به جنگ نيز چيزي كمتر از شوخي تلخ نبود، خانم‌ها رايس و ليوني نشستند و توافقنامه امضا كردند كه چون ارتش اسرائيل نتوانست مانع موشك پراني حماس شود، دولت آمريكا با كمكهاي آموزشي و تكنولوژيكي آمريكا به اسرائيل مانع اين كار خواهد شد.
به نظر مي‌رسد اينها يا عقل خود را از دست داده‌اند يا مردم دنيا را احمق فرض كرده‌اند، اگر آمريكا اين تواناييها را داشت چرا قبلا به اسرائيل نداد كه بدون اين همه هزينه و آبروريزي جلوي حماس را بگيرد، جالب‌تر آنكه رايس پس از امضاء گفت، البته اين مسئوليت‌ ناتو و اروپاييها‌ست كه جديت كنند و مانع ايران شوند كه به حماس كمك نكند!

10- قصه غزه اگر چه بسيار پر غصّه بود، اما در مقابل آنچه فلسطيني‌ها براي اولين بار به دست آوردند، قابل تحمل است. امروز فلسطيني‌ها مي‌توانند در مقابل عرب‌ها و جهانيان با سرافرازي بايستند و سخن بگويند كه عزتمندانه در بخشي از سرزمين خود حاكميت دارند؛ اگر چه با چهر‌ه‌اي خونبار.

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1387/10/30 ساعت 5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
علی سرزعیم ، در آن سوی آبها در وبلاگش دوستدار سقراط نوشت :

ترجمه کتاب معروف Judgment in managerial decision making نوشته Max H Bazerman استاد دانشگاه هاروارد توسط اینجانب به پایان رسید و به همت دوستان در انتشارات آریانا با مقدمه جناب آقای دکتر آذرهوش منتشر شد. به صلاحدید بزرگان اسم کتاب “مدیران و چالش های تصمیم گیری” و عنوان فرعی شناسایی و جلوگیری از خطاهای رایج در تصمیم گیری قرار داده شد.

کتاب در واقع روانشناسی تصمیم گیری است و نشان می دهد که همه ما در زندگی روزمره خصوصا تصمیم گیری های کاری، چه خطاهای متداول شناختی مرتکب می شویم با این امید که با شناخت آنها از تکرارشان پرهیز نماییم. مثالها و تست های ساده اما جالب معمولا همه افراد را تکان می دهد که چقدر در معرض خطا و اشتباه در تصمیم گیریها و قضاوت های شان قرار دارند. تنوع مثالها آن را به کتابی مفید برای زندگی روزمره تبدیل کرده است.

اهمیت دیگر کتاب در این است می تواند پارادایم موجود در ادبیات تصمیم گیری در کشور را تغییر دهد. در دانشکده های مدیریت و صنایع، همه بر رویکردهای تجویزی تمرکز دارند یعنی اینکه چه محاسبات و روال هایی را باید در پیش بگیریم که تصمیم بهتری اتخاذ کنیم. متاسفانه این راه حلها در عمل جواب نمی دهد. رویکردهای توصیفی به روانشناسی تصمیم گیری اتکا دارند و تلاش می کنند از بررسی خطاهای رایج در تصمیم گیری، الگوهایی را استخراج کنند و با معرفی این الگوها و ریشه یابی شناختی آنها، افراد را متذکر شوند تا مجددا چنین خطاهایی را مرتکب نشوند. لذا امیدوارم که با این کتاب تغییری جدی در سیلابس درس تصمیم گیری رشته های مذکور ایجاد شود.

اهمیت دیگر این کتاب آنست که راه را برای علم اقتصاد رفتاری در ایران می گشاید. این حوزه در کشور ناشناخته است و با این کتاب مقدمات آن فراهم می شود. روشن است که دانشجویان رشته روانشناسی در درس روان شناسی تصمیم گیری یا روانشناسی اجتماعی، دانشجویان رشته ارتباطات در درس تبلیغات و دانشجویان رشته علوم سیاسی در بحث های مربوط به روان شناسی سیاسی و تصمیم گیری در روابط بین الملل می توانند از آن بهره گیرند.

فهرست مطالب کتاب عبارت است از:

1.       مقدمه ای بر تصمیم گیری

2.       سوگیری های متداول

3.       صورت بندی و معکوس شدن ترجیحات

4.       تاثیر احساسات بر تصمیم گیری

5.       گسترش غیرعقلایی تعهدات

6.       انصاف در تصمیم گیری

7.       خطاهای متداول د رسرمایه گذاری

8.       محدودیت اخلاقی

9.       تصمیم گیری عقلایی در مذاکرات

10.   ذهنیت مذاکره کنندگان

11.   آگاهی (هشیاری) محدود

12.   بهبود تصمیم گیری

 

علاقه مندان می توانند کتاب را مستقیما از انتشارات آریانا به آدرس خ مطهری، سهروردی جنوبی، خ ملایری پور، پلاک 37 و شماره تلفن 88342910 با 10 درصد تخفیف به قیمت 6000 تومان خریداری کنند. در بازارچه کتاب هم کتابفروشی شباهنگ یا شبرنگ (اسم دقیق را مطمئن نیستم) این کتاب را عرضه می کند.

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1387/10/30 ساعت 1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نویسنده وبلاگ شق القلم در داستان کوتاهی نوشته است:چراغ های مسجد دسته دسته روشن می شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله های منبر پایین می آید، حاج شمس الدین – بانی مجلس - هم کم کم از میان جمعیت راه باز می کند تا برسد بهش. جمعیت هم همینطور که سلام می کنند – و بعضی خم می شوند که دستش را ببوسند – راه باز می کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش...

- آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل...

- دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می گذار پر قبایش. مدتها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

- آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می کنن...

حاج مرشد، پیرمرد پنجاه شصت ساله، لبخندزنان نزدیک می شود.

التماس دعای حاج شمس و راهی راه...

***

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می کرد. زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب ها، گیس های پریشان... رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه ای نبود که معترضش بشوند... مگر کسی که مشتری باشد!

***

- حاج مرشد!

- جانم آقا سید؟

- آنجا را می بینی؟ آن خانم...

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

- استغفرالله ربی و اتوب الیه...

سید انگار فکرش جای دیگری است...

- حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می کند:

- حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب... یکی ببیند نمی گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

- سبحان الله...

سید مکثی می کند.

- بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می کند و سمت زن می رود. زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می کند. به قیافه شان که نمی خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می افتد.

حاج مرشد، همانجا می ایستد. می ترسد از مشایعت فاحشه!

...

زن چیزی نمی گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش...

- دخترم! این وقت شب، ایستاده اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشمهایش که قدری هوای باران:

- حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم...

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می آورد و سمت زن می گیرد:

- این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده ام. مال امام حسین است... تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!

...

سید به حاجی ملحق می شود و دور...

انگار باران چشم های زن، تمامی ندارد...

***

چندسال بعد...نمی دانم چندسال... حرم صاحب اصلی محفل!

سید، دست به سینه از رواق خارج می شود. زیر لب همینجور سلام می دهد و دور می شود. به در صحن که می رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده. مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می پاییده، نزدیک می آید. خم می شود و بوسه ای بر دست سید و عرض ادبی.

- زن بنده می خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می ایستد، زن نزدیک می آید و کمی نقاب از صورتش برمی گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

- آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت... این مرد، شوهر من است و چند روزی است که مشرف شدیم زیارت... آقا سید! من دیگر... خوب شده ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است...


سید مهدی قوام / از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران / یکی تعریف می کرد: روزی که جنازه‌ی سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند، به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند. زار زار گریه می کردند و سرشان را می کوبیدند به تابوت...

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1387/10/23 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore