با قبول شکست و اعلام آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی، جنگ غزه پایان گرفت و رزمندگان حماس و جنبش مقاومت مردمی غزه پیروز میدان این جنگ نابرابر شدند. شاید بزرگترین دستاوردی که این نبرد برای اسرائیل غاصب به همراه داشت، شمار تلفاتی بود که در نوار غزه برجای گذاشت! مضافا اینکه آبروی - نداشته- خود را در قتل عام زنان و کودکان فلسطینی آن هم با بکارگیری بمب های فسفری که جزو سلاحهای ممنوعه بین المللی است نزد افکار عمومی جهان بر باد داد و این گونه بود که پرده از جنایات رژیم کودک کش صهیونیستی کنار رفت و بهانه های آغازین آنان را برای حمله به غزه بر دایره یک رسوایی بزرگ ریخت.
با این شکست که دومین شکست بزرگ رژیم اسراییل پس از جنگ 33روزه است، اسرائیل بایستی این حقیقت را درک کرده باشد که در برابر آرمان های آزادیبخش فلسطین، هرگز نخواهد توانست خواسته های تجاوزگرانه خود را به مردمی که 60سال مقاومت و رهایی سرزمین مادری شان، راه و ایده زندگی آنان شده، تحمیل کند.
اسرائیلی ها گمان می کردند که حماس ضعیف ترین جبهه مقاومت است و می توان آن را پس از 18ماه محاصره به راحتی درهم شکست و از این طریق دولت مردمی و قانونی فلسطین را سرنگون و به تمام جبهه مقاومت و انتفاضه این سرزمین ضربه زد.
هدف اصلی آنان از حمله به غزه سرنگونی حماس بود. رژیم صهیونیستی برای این منظور دامنه حملات هوایی خود را گسترده کرده و با استفاده از بمب های چندتنی و مخرب اهداف خود را مورد حمله قرار داد و پس از آن با اعزام نیروهای پیاده و زره پوش عملیات زمینی خود را در منطقه آغاز کرد. اما با تمامی این اوصاف نابودی حماس تحقق نیافت. بلکه اتفاقات زیر رخ داد !
1- حمله به غزه به جای آنکه حماس را سرنگون کند، قدرت منطقه ای مهم و بزرگتری به این جنبش مردمی بخشید. حالا دیگر مردم فلسطین انتظار سقوط دولت غیرقانونی تشکیلات خودگردان محمود عباس در رام الله را می کشند؛ کسی که متحد با رژیم صهیونیستی، از یک سو دنبال طرح صلح(!) بوده و از سوی دیگر در صف مشوقان اسرائیل در قبال فجایع غزه سکوت اختیار می کند و حماس را مقصر خون کودکان فلسطینی می خواند! با سرنگونی محمود عباس، اسرائیل اصلی ترین مهره فلسطینی خود را در مقابله با جنبش های مردمی و انتفاضه از دست خواهد داد.
2- قطعا در سال 2009 حماس به حزب الله پیشرفته دیگری تبدیل شده که قادر خواهد بود موشک های خود را تا تل آویو، کریات و برج های عزرائیلی شلیک کند. این موضوع یهودیان شهرک نشین را با هراس جدی مواجه کرده و به سیر مهاجرت منفی در سرزمین های اشغالی دامن زده است.
3- وقوع انتفاضه ای که به زندگی عاریتی و حیات نامشروع رژیم صهیونیستی پایان دهد در آینده ای نه چندان دور بسیار جدی است به گونه ای که اعراب حاضر در اسرائیل نیز به کمک مبارزان فلسطینی عملیات ضداسرائیلی انجام می دهند. «انقلاب چاقو» پدیده ای است که در روند مبارزات مردم این سرزمین و انتفاضه الاقصی در سرزمین های اشغالی آغاز شده است. مسلمانان عرب، دشنه های کینه خود را در خیابانها و کوچه های مناطقی که یهودیان و اعراب در کنار هم زندگی می کنند در سینه صهیونیست ها فرو کرده و آرام از محل دور می شوند. این روش به خاطر کاهش پیامدهای آن در مقایسه با عملیات انتحاری، سران رژیم اسرائیل را غافلگیر و مستاصل کرده است. پیروزی مقاومت اسلامی فلسطین موجب آبیاری بذر مقاومت در کرانه باختری و سرزمین های اشغالی شده و این کار عرصه را برای غاصبان تنگ تر می کند.
4- ناامیدی بزرگ اعراب منطقه به خاطر شکست اسرائیل کاملا مشهود است. حمایت و پشتیبانی برخی سران عرب از رژیم کودک کش در طول جنگ و تلاش آنان در راستای اعمال فشار بر مقاومت و دادن فرصت لازم به دشمن، اعراب را در ابتدای نبرد غزه بر آن داشت تا از اسرائیل بخواهند در اجرای عملیاتش عجله به خرج دهد و اشتباهات جنگ 33روزه را تکرار نکند. اما مقاومت و ایمان ملت فلسطین و حمایت گسترده مردم کشورهای منطقه از حماس و در نهایت تکرار شکست اسرائیل، سران خائن عرب را ناامید کرد. اکنون رژیم غاصب صهیونیستی مغلوب مقاومت حماس و مردم غزه شده و افتضاح به بار آمده طبعا نمی تواند برای اسرائیلی ها خوشایند باشد چرا که وجهه این رژیم را نزد افکار عمومی خراب تر از گذشته می کند.
این گزاره ها همگی نشانه افول «قدرت بازدارندگی» رژیم بی ریشه و هرزی است که برای نجات جان خود و استمرار حیات بی مقدارش دست و پای بی حاصل می زند.رژیم کودک کش در جنگ 22 روزه در سراشیبی تند تری از سقوط قرار گرفت.
یکی از موضوعاتی که در اساسنامه دیوان بین المللی کیفری (لاهه) قابلیت پیگیری دارد «نسل کشی» است. محاصره دارویی و غذایی، بمباران مناطق مسکونی و صدها زن و کودک شهید فلسطینی مصداق بارز این بند هستند.
موضوع دیگر «جنایات جنگی» است. بکارگیری سلاح ها و بمب های فسفری نقض کنوانسیون ژنو است. همچنین بمباران اماکنی چون بیمارستان، مراکز امدادی، مدارس و مراکز مذهبی نیز ذیل جنایت جنگی تعریف می شوند. در کنوانسیون ژنو تاکید شده که حتی اگر حمله ای با قصد مقابله با نظامیان صورت گیرد بایستی هیچ غیرنظامی در آن قربانی نشود. این در حالی است که ارتش صهیونیستی به دفعات و عمدا مناطق غیرنظامی و مسکونی غزه را مورد بمباران و آماج حملات خود قرار داد.
به هرحال مردم فلسطین، بازماندگان حوادث خونبار غزه و در گستره عام، مردم جهان خواهان محاکمه سران رژیم کودک کش در یک دادگاه بین المللی جنگی هستند تا شاید قدری از آلام مادران فلسطین کاسته شود. روزنامه هاآرتص به نقل از یک وزیر اسرائیلی که خواست نامش فاش نشود، می نویسد: «زمانی که میزان خسارت در نوار غزه برای دنیا مشخص شد، من تصور می کنم که دیگر برای تفریح به آمستردام سفر نخواهم کرد، بلکه فقط برای حضور در برابر دادگاه بین المللی به آمستردام خواهم رفت.»
اتفاق دیگری که در جنگ 22روزه افتاد اینکه بار دیگر چهره کریه لیبرال دموکراسی به نمایش درآمد. لیونی، وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی، در روزهای آغازین حمله، صحبت از جنگ ارزشها و جنگ دنیای لیبرال با تروریست ها به میان آورد. صهیونیست ها به خوبی نشان دادند که ارزشهای لیبرال چقدر پست، وحشی و غیرانسانی اند و در مقابل ارزشهایی که برخاسته از ایمان الهی باشند چگونه استوار و پابرجا بوده و در نهایت پیروز خواهند شد.
و این پیروزی تنها متعلق به فلسطین نیست بلکه متعلق به همه کسانی است که در جای جای دنیا از فلسطین و آرمان های ملت آن حمایت کرده، به خیابانها آمده و علیه اشغالگری شعار دادند. اسرائیل اگر عاقل باشد نقطه زوال و هزیمت خود را در مقاومت مردمی حماس، انتفاضه فلسطین و مشت های گره شده مردم جهان علیه خود، می بیند. انتفاضه بزرگ شروع شده و سقوط آخر نزدیک است.