سهيل مظلومواجاری - فناوران - روز جمعه در حالي كه استراحت بين دو نيمه فوتبال پرسپوليس و سپاهان بود، خبرنگار خوب و خوش آتيه فناوري اطلاعات يعني آقاي علي اصلان شهلا از من خواست كه نظر خود را درباره آقاي اميرحسين سعيدي نائيني كه قرار است روز شنبه بهعنوان مرد سال IT ايران انتخاب شود را بيان كنم. در يك لحظه به حدود هفده سال پيش برگشتم. يعني زماني كه در اواسط سال 70 براي تهيه مجموعه نرمافزارهاي محتواي الكترونيكي اسلامي براي آيتالله قرباني، امام جمعه وقت لاهيجان و نماينده فعلي رهبري در گيلان و امام جمعه رشت به شهر قم و دفتر حضرت آيتاللهالعظمي گلپايگاني رفته بودم. زماني كه المعجمالفقهي گردآوري شده بر روي سيستم DOS را ميديدم نام گردآورنده آن توجهم را به خود جلب كرد: اميرحسين سعيدي نائيني و شركت گام الكترونيك.
بعدها از سر كنجكاوي دانستم كه گام الكترونيك شركتي دولتي بوده كه در سال 1368 به آقاي سعيدي واگذار شده است و البته در شگفت شدم كه چطور است كه دولتمردي از سپاه به بخش خصوصي آمده است و عمر خود را صرف توليد محتواها در نشر الف و امثال آن ميكند و به سختافزار نميپردازد و يا كمتر ميپردازد كه نان فراوان دارد.
بعد از آن در سال 74 و در كوران حل اختلاف بين بنيانگذاران انجمن شركتهاي كامپيوتري يعني آقايان مرتضوي، قطبي و نظاري و بنيانگذاران انجمن در شرف تاسيس صنفي انفورماتيك كه تركيبي از دولتيها مثل دادهپردازي، ايران ارقام و گسترش انفورماتيك و برخي از خصوصيها نظير آقايان شنتيايي، اميري و بيدآبادي و ... بود كه از قضا بنده نيز در همين باشگاه دوم بودم، قرار بر تشكيل مجمع عمومي مشتركي شد كه در آن انجمن شركتهاي انفورماتيك ايران از تركيب دو گروه پيش گفته تشكيل شود. براي اداره مجمع عمومي آن تركيبي از دو طرف پيشنهاد شد كه يكي از نمايندگان ما يعني گروه دوم (دولتي - خصوصيها) همين آقاي اميرحسين سعيدي نائيني بود.
آن مجمع در خرداد سال 74 در تالار نگاه خيابان ميرداماد كه با پيروزي نسبي تيم آقاي مرتضوي و شكست نسبي تيم آقاي شنتيايي يعني تركيب 4 نفر اصلي (مرتضوي، تاجبخش، قطبي و نظاري) در مقابل 3 نفر اصلي (اثني عشري، فيروزبخت، رفيعي) و دو عليالبدل (قليها و شنتيايي) برگزار شد و البته معرفي چهره جديدي به نام سعيدي را بهدنبال داشت.
پس از آن پس لرزههاي شكست دوستان دامن شركت تحقيقاتي صنايع انفورماتيك كه امروز مركزش ميخوانند را گرفت و آقاي اثني عشري در مرداد ماه از شركت جدا شد و قريب يكماه بعد آقاي معيني بهعنوان مدير عامل انتخاب شد.
در فاصله 45 روز همكاري من با آقاي معيني، ايشان روزي يكي از دوستانشان را براي نهار دعوت كرد تا وي را ترغيب به خريد سهم از شركت كنند تا شايد دوستانش از محل ارزهايي كه قرار بود در اين شركت تقسيم شود سودي ببرد و لابد هم پايههاي حكومت آقاي معيني هم در شركت مستحكمتر. آن دوست كسي نبود جز همين آقاي اميرحسين سعيدي نائيني و شهادت ميدهم كه همه توجيهات آقاي معيني براي ترغيب وي به خريد سهم و در نتيجه دريافت سهم الارث از ارز تقسيماتي شركت تحقيقاتي بينتيجه ماند.
من بعدها به مدت سه سال از صنف انفورماتيك دور بودم تا آنكه در بهار سال 77 و در روزهاي اوج طرفداران توليد به مركزيت شركت تحقيقاتي و شخص آقاي معيني نشست شوراي توليدكنندگان رايانه در محل شركت مذكور برگزار شد. طبق معمول همه جلسات حاضران جلسه سخنان تندي را عليه بيبرنامگي و نداشتن استراتژي مقامات دولتي ابراز كردند. ناگهان يكي از حاضران جلسه كه از قضا در ته سالن حضور داشت، خطاب به سايرين گفت: اگر بيبرنامگي مقامات براي هر كس ضرر داشته باشد براي شما كه داراي ضرر نبوده است كه ارز بيزبان را به نرخ پايين به شما ميدهند و شما به اسم توليد، آن را در بازار به چندين برابر قيمت ميفروشيد. ناگهان سركار خانم مهندس سينا (يعني مديرعامل فعلي مركز تحقيقات صنايع انفورماتيك) برآشفت و گفت: چه كسي اين ميكروب را به اينجا راه داده است كه زير سقف توليد فضاي اينجا را مسموم ميكند و آن ميكروب كسي نبود جز همين آقاي اميرحسين سعيدي نائيني.
پس از آن، انتخابات سومين دوره هيات مديره انجمن شركتهاي انفورماتيك ايران در مرداد ماه برگزار شد و در ائتلافي نانوشته آقايان مرتضوي، تاجبخش، سعيدي، عليپور، حشمتي، قطبي و بشارتيان انتخاب و آقايان فيروزبخت و شنتيايي كه از دوره قبل در هيات مديره انجمن بودند با راي بسيار كمتري حتي عليالبدل هم نشدند.
در آبان ماه بنده بهعنوان دبير انجمن به خدمت صنف درآمدم و از آنجا بود كه آشنايي من با سعيدي ابعاد جديدي يافت. آنهايي كه سابقهاي از انجمن دارند ميدانند كه انجمن نشريهاي داشت به اسم «نامه انجمن» و آن نامه انجمن ستوني داشت به نام «كمي خودمانيتر» كه به نظر من هر مطلبش خود شاهكاري بود از بيان واقعيات تلخ حوزه انفورماتيك با زبان شيرين طنز و نويسنده آنها كسي نبود جز همين آقاي اميرحسين سعيدي نائيني. ترديدي ندارم كه آن قلمها تاثيرات فراواني در شفافيت فضاي آن روزهاي فناوري اطلاعات ميگذاشت و تقريبا همه كساني كه در مقامات دولتي و شبه دولتي وقت انفورماتيك كشور حضور داشتند از انتشار نامه انجمن و صفحه كمي خودمانيتر واهمه داشتند و به روشهاي مختلف سعي ميكردند از من كه دبير انحمن بودم از محتواي «كمي خودمانيتر» شماره بعدي مطلع شده و آسوده خاطر شوند. حتي يادم ميآيد كه طنز «گاو صندوق» كه در خصوص تشكيل صندوق حمايت از انفورماتيك بود به شكايت هم رسيد و البته منتفي شد.
در سال 77 پس از دو دوره حضور آقاي معيني به عنوان نماينده شركتها در شوراي عالي انفورماتيك، آقاي سعيدي به نمايندگي از سوي انجمن نامزد عضويت در شوراي عالي انفورماتيك شد و سرانجام در يك انتخابات دو قطبي توانست با 55 درصد آرا در مقابل 45 درصد آراي رقيب به عنوان نماينده شركتها در شوراي عالي انفورماتيك پذيرفته شود. اين ميزان راي در انتخابات بعدي و در مقابله با حسن شهراسبي از ماديران به 70 درصد در مقابل سي درصد افزايش يافته و در دوره بعدي انتخابات هم كه در سال 83 انجام شد در حالي كه نمايندگان گروههاي ديگر فكري درون صنف هم حضور داشتند توانست با نتيجه خيرهكننده 90 درصد همچنان نماينده شركتها در شوراي عالي انفورماتيك باشد.
هر چند حضور يك نماينده از بخش خصوصي در بدنه يازده نفره عموما دولتي شوراي عالي انفورماتيك چندان مثمرثمر نميآيد، ولي شهادت ميدهم كه سعيدي با پايمردي هرچه تمامتر از مواضع بخش خصوصي دفاع و ثمرات آن را ميتوان در كاهش تصديگري شورا، طرح رتبهبندي جديد، تصويب دستورالعملهاي تشكيل سازمان و دهها مورد ديگر ديد.
در سال 79 انتخابات دوره چهارم انجمن برگزار و سعيدي بهرغم آنكه راي نخست شد به حرمت پيشكسوتي درخواست كرد كه آقاي قطبي رييس انجمن باشد. در نيمه دوم سال 80 كه شركت شهركهاي صنعتي با بيحرمتي به ساحت انجمن حكم تخليه آن را گرفت اين سعيدي بود كه با شجاعتي مثالزدني نامه معروف به جهانگيري وزير وقت صنايع و معادن را نوشت و از وي خواست كه از ساحت صنف پوزش بخواهد و نتيجه آن بهرغم تلخيهاي بسيار فتح باب جديدي در روابط صنف با دولت شد. در سال 81 و در انتخابات پنجمين دوره هيات مديره انجمن سعيدي باز هم راي اول شد و اين بار رييس آن، تاكنون اگر خود به تنهايي براي انجمن و اهداف آن وقت ميگذاشت، همه توان شركت و خانواده خود را در سبد انجمن گذاشت و خانم عصاري هم به عنوان دبير به خدمت انجمن درآمد. برگزاري دو نمايشگاه هشتم و نهم الكامپ در همين دوره بود كه توانست تبلور اراده اجرايي صنف باشد، انتشار ماهنامه تكفا، مشاركت فعال در طرحهاي مربوط به توسعه كاربري فناوري اطلاعات و ارتباطات موسوم به تكفا و حفظ نگاه انتقادي به برخي اقدامات دولت در كنار حمايت از اقدامات توسعهگرايانه فناوري اطلاعات از اقدامات شاخص آن دوره بود. شهادت ميدهم كه در سالهاي 81 تا 83 يعني سالها اوج IT، شركت گام الكترونيك به واسطه حضور توامان آقاي سعيدي و خانم عصاري در انجمن سختترين و شايد سياهترين سالهاي فعاليت خود را پشتسر گذاشت.
برخلاف باور همگان سعيدي نامزد انتخابات ششمين دوره هياتمديره انجمن نشد و بار مسووليت انجمن (و البته در نهايت افتخار) به اينجانب واگذار شد، شهادت ميدهم كه سعيدي لحظهاي در همكاري و كمك به اينجانب ترديد نكرد و حتي گاه آنچنان تواضع به خرج ميداد كه من را شرمنده خود ميساخت. اوج اين همكاري و همدلي در برگزاري با شكوهترين الكامپ و يا شايد هم بهترين نمايشگاه تاريخ ايران يعني الكامپ دهم بود كه سعيدي رييس پيشين انجمن با همه وجود در خدمت اهداف انجمن بود. خاطرات تلخ بعد از الكامپ را هم كه منجر به دستبند زدن به اينجانب بود را هم كه به خاطر داريد. البته همه صنف مردانه حمايت و مقاومت كردند و هيات مديره انجمن از غيرت چيزي كم نگذاشت ولي خدا ميداند و من كه چه ماهها و چه روزها و چه ساعتهايي با سعيدي در تعامل بوديم تا ماجراي شكايت و محكوميت و... ختم به خير شود. نامه تاريخي و جاودانه سعيدي و شريعتمداري، وزير بازرگاني دولت هشتم را هم كه به ياد داريد. و البته پس از آن دوره سخت مقاومت و تحريم الكامپ يازدهم بود كه شريعتمداري در عين جوانمردي نامه معروف خود را كه سندي تاريخي بر حقانيت انجمن بود را امضا و ابلاغ كرد.
با ورود به سال 84 و در آستانه تشكيل سازمان نظام صنفي رايانهاي كشور كه غايت آرزوي اهالي صنف بود و در حالي كه عدهاي پس از عدم نامزدي سعيدي در انتخابات انجمن پيشبيني ميكردند كه عدم حضور وي به خاطر حضور در انتخابات سازمان بوده است، شهادت ميدهم كه اگر اصرار چند ماهه آقاي مرتضوي و بنده نبود امكان نداشت كه سعيدي مسووليت نامزدي را بپذيرد. حال ميتوانيد حدس بزنيد كه چرا مرتضوي كه سال 79 از صنف خداحافظي كرده بود دوباره به عضويت هيات مديره برگشت. آري اين از شرايط سعيدي براي نامزدي بود.
اما دوره سه ساله همكاري اينجانب با سعيدي در سازمان خود دوره ديگري از تاريخ بود. برخي كه در بسياري از صحنههاي تاريخي انفورماتيك كشور نقش آدم منفي فيلمهاي فارسي را عهدهدار بودند، باز هم علم مخالفت افراشتند تا با اغتنام از فرصت تغيير دولت و عجبا وصل كردن هيات مديره سازمان و شخص سعيدي به دولت سابق شرايط را براي تفرقه فراهم كنند از شكايت به سازمان بازرسي كل كشور، وزارت اطلاعات، سازمان مديريت و برنامهريزي، نهاد رياست جمهوري و همكاري پيدا و پنهان با برخي از دولتمردان كه چشم ديدن روشنگريهاي سازمان را نداشتند بگذريم به بلوا و آشوب رسانهاي ميرسيم كه هر روز صحنه تاخت و تاز آنها بود.
قريب سه سال از وقت گرانبهاي صنف و سازمان صرف آن شد كه پاسخ فلان شكايت داده شود، لايحه براي فلان جا نوشته شود و در اين ميان سعيدي اين عمود خيمه سازمان بود كه با شجاعت مثالزدني، همه كوشش و توان خود را در راه تثبيت جايگاه صنف صرف كرد.
هرگز از خاطرم نخواهد رفت كه در واكنش به بخشنامه دبير هيات دولت مبني بر تمركز خريد در وزارت، آنچنان متني نوشت كه بلافاصله دكتر الهام را واداشت تا اشتباه دبير هيات دولت را تصحيح كند و شهادت ميدهم كه همين آرش كمانگير پس از نوشتن متن نامه معروف خود راهي بيمارستان شد و در بخش CCU بيمارستان كسري بستري شد. هرگز از خاطرم نخواهد رفت كه در راستاي دفاع از حقوق صنف در خصوص نمايشگاه در مقابل نزديكترين و قديميترين دوستان خود ايستادگي كرده كه شايد يكي از نتايج آن عزل دوست قديمي از منصب دولتي آن باشد.
هرگز از خاطرم نخواهد رفت كه با پايداري سعيدي بود كه امروز آتش برافروخته شده برخي تحت عنوان شكايت به ديوان عدالت اداري براي حذف سازمان، با راي قاطع ديوان به گلستان تبديل شده است و همه را موظف به اطلاعات از آن ميكند. شهادت ميدهم در طي بيش از يك دهه ارتباط نزديك و صميمي از سعيدي تاكنون دروغي از وي نشنيدهام، سعه صدر و عيبپوشي فراوان از وي ديدهام، درس پشتكار و همت بلند را از او آموختهام و تيزهوشي وي را رمز موفقيت صنف و سازمان تا به امروز ميدانم. ايران عزيز به مرداني چون سعيدي بسيار نياز دارد. مرداني كه سياست آنها عين ديانتشان و ديانت آنها عين سياستشان. راستي يادم رفت بگويم بهرغم چهره خشن و پرخاشگر نماي سعيدي، وي از عاشقترين مردان روزگار است و البته عاشق همسر فداكارش سركار خانم مهندس عصاري.
