حسین پاکدل در یادداشتی به گوشههایی از سه مقطع مختلف آشناییاش با سیف الله داد پرداخته است.
به گزارش آفتاب، پاکدل، فیلمنامه نویس برجسته در شماره روز چهارشنبه اعتماد با اشاره به خبر درگذشت داد نوشته است: «زنگ تلفن. صدای غم؛ داد رفت. داد بهار امسال بهتر بود. تازه شده بود. میتراوید. امید داشت. حس ساختن داشت، مثل روزهای 76. بی وقفه تلاش کرد. روز بیست و دوم خرداد جوان شده بود. شادمان رای داد.
نیمه شب بیست و دوم خرداد، داد از بیدادی به یکباره پیر شد و شکست. داد دق کرد. مثل همه ما که زود پیر شدیم. داد دق کرد و رفت. ما دق کرده «بازمانده»ایم از او. داد باور نمیکرد این روزها را. ما هم نمیکنیم. پرسیدم؛ چه میبینی سیف الله؟ گفت؛ صدای خدا جاری است از فریاد سکوت مردم سبز».
اين كارگردان سينماي ايران در متن اين يادداشت كه در اختيار ايسنا گذاشته است، نوشته است:
« هوالباقي
الان سيفالله پيش رسوله!، کلي با هم گل ميگن و گلميشنون و بهريش همه ما ميخندن! چون الان هر دوشون به اين يقين رسيدن که چقدر دنيا فريبنده انسان و در عين حال دروغين و موقتيه! الان حقيقت دنيا و آخرت براي سيفالله روشن شده و به درک و فهمي رسيده که عرفا بهش ميگن علم اليقين! الان سيفالله و رسول دارن در مورد کارگرداني جهان خلقت حرف ميزنن! و به تلاش پوچ و بيهوده بعضيها که ميخوان چند صباحي بيشتر و به هر قيمتي رئيس مردم باشند؛ از ته دل ميخندن! الان سيفالله به رسول ميگه: «راستي اگه خدا به آدما عمر جاويدان ميداد چه ميکرد اين اشرف مخلوقات؟! حتماً خشونت و بيرحمي با همنوعانش به حدي ميشد که فعلاً براي کسي قابل تصور نيست!" و رسول هم در جوابش با حس و حال مخصوص خودش براي سيف الله اين شعر معروف شهريار رو ميخونه که :
حيدر بابا دونيا يالان دونيادي
سليمانان ، نوح دان قالان دونيادي.......
اوغول دوغان درد سالان دونيادي
مطمئن باشيد الان روح هر دوشون در کنار هم شاده و آرامشي دارن که ما حتي يه لحظه نميتونيم فکرشو بکنيم. سيفالله و رسول الان بدون هيچ ممنوعيتي! ميتونن حرف بزنن و فيلمشونو بسازن! روح شادشون شادتر باد! خوشا بهحال آنان که رفتند و بدا به حال ما که مانديم! به حال همه رفتگان ديروز و امروز غبطه بايد خورد! خداوندا عاقبت همه ما را به خير کن ! الهي آمين.»
عصر ایران – در چند روز گذشته تحرکاتی در سطح حاکمیت برای مقابله با ابعاد و پیامدهای بحرانی که بعد از انتخابات پدیدار گشته است، به چشم می خورد که از آن جمله می توان به نامه های سران دو قوه قضاییه و مجریه در خصوص حفظ حقوق بازداشت شدگان و آزادی آنها ، فعال شدن مجلس در این خصوص ،تعدیل نسبی برنامه های سیاسی صدا و سیما ،تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و ... اشاره کرد.
این درحالی است که با پدیدار گشتن شکاف در بین نیروهای حامی دولت در هفته گذشته ، فعالان سیاسی اصلاح طلب از جمله دو کاندیدای معترض همچنان بر مطالبات خود پافشاری کرده اند و به طور تلویحی این بحران ها را مصنوعی و خود ساخته و برای فرار از بحران اصلی (که از نظر آنها نارضایتی از نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری است ) خوانده اند .
با این وجود اگر نگاهی به خطبه های نماز جمعه دو هفته پیش آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری شود ، وقایع چند روز اخیر در آزادی عده ای از دستگیر شدگان ، متوازن تر شدن برنامه های صداوسیما و نیز تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و... را می توان به عنوان نشانه هایی از عمل حاکمیت به خواست و توصیه های هاشمی رفسنجانی دانست .
آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 26 تیر خود ، توصیه هایی را برای برون رفت از بحران موجود ارایه داد که آزادی بازداشت شدگان ، دلجویی از خانواده هایی که عزیزانشان در جریان ناآرامی ها کشته شده اند ، رفع سانسور مطبوعات و رسانه ها و نیز مناظره آزادانه گروه ها و جریانات سیاسی و نامزدهای معترض در صداوسیما از اهم آنها بود .
حال باید منتظر ماند و دید که سیر سریع تحولات به کدامین سو در حال حرکت است اما امید است که در نهایت تمامی تحولات به نفع مردم ، کشور ، نظام و انقلاب باشد .
هیئت مدیرهی خانه موسیقی نسبت به هتک حرمت استاد محمدرضا شجریان (رئیس شورای عالی موسیقی) در برخی رسانهها بیانیهای صادر کرد.
به گزارش سایت خانه متن این بیانیه چنین است:
متعاقب رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، مردم با فرهنگ و فهیم ایران متأسفانه یک بار دیگر شاهد هتاکی برخی قلم به دستان مغرض به اهالی فرهنگ بودند و این بار جناب آقای محمدرضا شجریان، این نگین هنر و استاد اسطورهای موسیقی اصیل کشور، مورد تهاجم و هتک حرمت قرار گرفت.
هجوم این عوامل ضدفرهنگ و بستن افترا و اتهام واهی به هنرمندی که بهواقع در قلب همهی ایرانیان فرهنگدوست در سراسر دنیا جای دارد، به نوعی اهانت و گستاخی به همهی ایرانیان اهل علم و فرهنگ قلمداد میشود که باید بهشدت از سوی مراجع ذیصلاح با آن برخورد شود.
نویسندگان و پروندهسازان که اندیشهای جز تضعیف و تحلیل فرهنگ ملی ایران و تحقیر هنرمندان و بزرگان علم و اندیشه و هنر را در سر نمیپرورانند، استاد شجریان را بهخاطر استیفای حقوق حقهی خود ـ که از قبل از انقلاب در پی آن بوده است ـ با زشتترین الفاظ و بدترین اتهامات مواجه کردند.
خطاب قرار دادن رئیس شورای عالی خانه موسیقی (عالیترین شورای تخصصی هنر موسیقی در کشور) بهعنوان مهرهی استعمار و وطنفروش، اتهام بزرگی است که نه تنها ایشان و دیگر اعضای برجستهی این شورا، بلکه شأن و جایگاه طیف گستردهای از شاگردان، هنرجویان و همچنین هزاران عضو نهاد مدنی خانه موسیقی را نیز ملکوک کرده و موجبات رنجش و مشوه جلوه دادن فعالیتهای فرهنگی این نهاد را فراهم آورده است.
حفظ و صیانت از حریم و حقوق اولیهی هنرمندان خدوم و تأثیرگذار که چراغ عمر خود را در راه اعتلای فرهنگ و هنر این مرز و بوم بر افروختهاند از وظایف اصلی و اساسی همهی کارگزاران و مسئولان کشور و بهویژه اصحاب رسانهها بهشمار میرود و حال آنکه استاد محمدرضا شجریان و خدمات او چنان بسیط و گسترده و چنان تابناک و درخشان است که نیاز به هیچ شرح و توضیح اضافی ندارد.
خانه موسیقی ضمن ابراز تأسف از توهین و افترایی که به ریاست شورای عالی و مآلاً به جامعهی هنر موسیقی کشور وارد شده است، از مسئولان میخواهد موضوع را رسیدگی و با برخورد مقتضی با این روند ضدفرهنگ، زخم اتهامات وارده به این هنرمند برجسته و هزاران هزار هنرمند عضو خانه موسیقی را التیام بخشند.
به جرأت ميتوان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کردهاند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديدهاند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بودهاند، ولي هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده ميکنم.
1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوههاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي ميدهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.
2. به نظر ميرسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.
به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نميشود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت ميگيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين ميتوان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسألهاي نيست چون پاي دردانههاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نميگيرد.
3. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نميدانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاههاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نميکرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه ميداد.
4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار ميشد. اين ديگر چه صيغهاي است که وقتي کسي بازداشت ميشود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).
در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانوادههاي بازداشت شدگان ميخواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر ميشود! آيا اين همان "آزادي تقريبا مطلق" در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن ميگفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانوادههاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.
5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نميشود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي ميتوانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت ميگيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.
6. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مينگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه ميدانند نه اولين گزينه. با ظلم ميتوان يک مسأله را جمع کرد اما نميتوان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.
روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» ميدانند چگونه درباره اين کارخانههاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نميآورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين ميکنند با جوانان بي نام و نشان چه ميکنند؟
اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عدهاي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحرانها، دشمنشناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر ميآيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حسابهاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليلهاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.
اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و ميکنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام ميدهند که از هيچ دشمني بر نميآيد.
7. کسي نميتواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود ميکند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد ميکند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري ميزند و در عين حال بر اين ظلمها چشم ميبندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.
چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيدهاند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاههايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نميپذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.
در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و ميدهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بودهاند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد ميکند.
روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيدهايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نميداند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بيکسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان ميگردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.
آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر ميرسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.
شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان ميداند ـ از بازداشتگاه بيرون ميآيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟
اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچکدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نميشود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.
حجه الاسلام محمد مطهری ( به نقل از سایت تابناک )
بسم الله الرحمن الرحیم
سیفالله داد بزرگ و والامنش نیز به ملاقات پروردگار رفت و جانمان را به آتش اندوه، تابدار کرد.
عزیزی با مناعت طبع مثال زدنی، دانش و بینش روشن، هنرمندی و هنرشناسی و دردآشنای انسان و انسانیت و پایبند دین و ارزشهای اصیل انقلاب مردمی - اسلامی، امروز در میان ما نیست و چه خسارت سنگینی برای ایران و ایرانی و همه هنرمندان و اندیشهوران و فرهیختگان این مرز و بوم.
بدون تردید آثار هنری و نقش والای مدیریتی او در عرصه فرهنگ و هنر این کشور هیچگاه از یادها نخواهد رفت.
از خداوند منان برای روان پاک و بلند این عزیز آمرزش و والایی جایگاه و برای بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتی و برای همه اصحاب فرهنگ و هنر شکیبایی و پایداری طلب میکنم.
سید محمد خاتمی






جام جم آنلاين: از جنگ و قصههاي آن گفتن ، آن هم اين موقع بلاخيز و نيز وقت بلاسوز چه حكايتي است؟
وقتي كه با چشمي اشك و ديگري خون، غمنامه جانسوز همسري از تبار ياران شهيد را ميخوانم دلم سخت طوفاني است و چشمانم باراني. شبهاي پادگان اللهاكبر، شبهاي دوكوهه، غروبهاي گلف و زمين داغ و آسمان پر از فتنه و ذهن پر از تلواسههاي دائم ماندن و يا رفتن ياران.
چه كسي پناه آن جان پناهان بود. آن غزلوارههاي ناب مردانگي و بينيازي كه بودن را عزت بخشيدند و خوشنام و گمنام رفتند تا ميراثخواران منفعتطلب و ناآگاه و زشتگو بر شما بتازند و فكر كنند كه لب ريختههاشان نصاب بهشت است و جهنم.
تبار شما را ميشناسم از مهدي و حميد باكري و همت و خرازي و صياد شيرازي تا بروجردي و كاظمي و باقري و متوسليان و داوود كريمي و تا ... و كيست كه به اين مدعيان بگويد كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها؟!
و بياختيار يادم افتاد كه در قحط سال هيزم، انقلابيون كه پايشان كنار شومينه هنگام صرف قهوه عصرانه سوخت در پايان قائله مستنطق ما شدند كه هنگام انقلاب كجا بودند؟ و اين حكايت روايت تابسوز همه دورانها بوده است و انگار بنا است بماند.
با بغض ميپرسم حال شما در شب عمليات كدام بود. عشق آميخته با ترس و يا بيم ممزوج با كمالطلبي و استعلاجويي و چه كسي ميداند حال شما همسران شهدا كدام بود؟ شما ياران شهدا كه داغ شقايق ديدهايد.
كدام حالت وصف شما بود اي زينبيان زمانه در هنگامه عمليات والفجر، محرم، مسلم تا مرصاد و كدام خواهد بود تا چه ميدانم در چه روزي و عملياتي ديگر.
اينك چه شده كه درد و داغ شما را و نالهتان را به آسمان بردهاند و چنان به خشمتان آوردهاند كه به درد مينويسيد «من همسر شهيد باكري هستم.»
مگر آفتاب، مگر آب، مگر آبرو بايد از خود بگويد.
آنگونه كه همت را و حميد و متوسليان را ميشناسم اينان را يادم نميآيد. كجاي جنگ و چه وقت جنگ بودهاند. اين صداهاي مبهم چيست كه تا اين هنگام عمر به گوشم نرسيدهاند، من كه در غروب فاو ميخواندم: عصر عاشورا زينب كبري ميدهد ما را درس جانبازي.
شهادت ميدهم به يا زهراهاي مطهر و عطر معطر جنگ كه اگر شما نبوديد ياران ما كه جهان تنگشان بود چنين شيراوژن به جبهه خصم نميشتافتند و اينكه ميگويند اگر ياران رفتند زندگي را زمين بگذاريد چه حرفي است اينان مگر جوكيان هندند كه ميگويند اگر مرد از دار دنيا رفت زن هم بايد بميرد و ...
بدا به حال ما كه مانديم و ديديم روزگار پوستين وارونه پوشيدن احكام و مسلمات دين از سوي جماعتي طلبكار و مدعي تا از راه رسيده كه بر همسران ياران ما بيمحابا ميتازند.
باشيد سرافراز به نام، بمانيد در مسير تابناك اسلام ناب محمدي (ص) راه منير يارانمان را همچنان سربلند، شجاع و فاطمي ادامه دهيد كه ميدهيد. به همين سادگي.
آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم ميتوانيم بسياري از آنها را حتي از نـوع صـحـبـتكـردنـشـان بـشـنـاسـيـم. امـا ايـن شنـاخـت در مـواجهـه حضـوري بـا دانستن بــســيــــاري از حــــالاتثــابــت شــده در عـلــم روانشناسي، بهترين فرهنگ نامه آدمشناسي را برايمان ميگشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتبـاطمـان جهـت دار ميشود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان و تقويت ارتباط ما با خودمان و اطرافيان ميشود. هر چه بهتر و كاملتر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه، ما را زودتر به هدفهايمان ميرساند.
متفكر: گره كردن دستها به دستههاي صندلي، نشان ميدهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده ميشود.
دقت: وقتي شخصي انگشت سبابه را روي صورت و بقيه انگشتانش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار ميدهد يعني با دقت است.اين حالت نشان ميدهد كه وي بادقت زياد به صحبتهاي شما گوش ميدهد و يك يك كلمات شما را ميسنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم ميخورد.
بدگمان: انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره، نشان دهنده حالت ترديد و دودلي اسـت. او بـه صـحـبـتهاي شما و صحت گفتههايتان ترديد ميكند. در اين حالت ممكن است آرنج او روي ميز قرار گرفته باشد.
بيگناه: دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن حالت بيگناهي و درستكاري است. اين حالت، اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كهدست را روي قلب قرار ميدهند.
مطمئن: اين حالت دستها در مردها نشان ميدهد به آنچه كه ميگويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده ميشود. هنگامي كه دست خود را به كمر ميزنند نشان ميدهند كه به آنچه ميگويند اطمينان دارند.
مـرمـوز: دسـتهـاي به هم مشت شده زيرچانه، نشان ميدهد كه شخص نظرياتش را پنهان ميكند و به شما اجازه ميدهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
ظاهرساز: او آرام به نظر ميرسد اما اين آرامش پيش از توفان است.اين حالتي است كه بيشتر روِسا به خود ميگيرند تا خود را به گونهاي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
وأطیعوا الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم
وقایع تأسفبار اخیر و اتفاقاتی که در شأن نظام اسلامی نبوده و زیبنده آن نیست، موجبات نگرانی تمامی علاقمندان به کشور و نظام جمهوری اسلامی را فراهم آورده و باعث سلب آسایش و آرامش از جامعه شده است. حرمتشکنیها و ایراد اتهاماتی که در دادگاههای صالحه ثابت نشدهاند به بزرگان و شخصیتهای ملی و دینی، نه تنها جامعه را آرام نمیسازد بلکه آتش فتنه را شعلهورتر میکند. ولا تقف ما لیس لک به علم إنّ السمع والبصر والفؤاد کلّ أولئک کان عنه مسؤولاً.
ادامه این وضعیت به یقین مطلوب هیچیک از دلسوزان کشور نبوده و بیم آن میرود که باعث تضعیف پایههای نظام و اعتماد عمومی به آن گشته و زمینهساز فتنههایی بس عظیم و بزرگ گردد.
اینجانب از تمامی مسؤولان و دستاندرکاران امر میخواهم که هرچه سریعتر نسبت به ترمیم شکافهای ایجاد شده و جبران آسیبهای وارد آمده اقدام نمایند و در جهت بازسازی اعتماد مردم به نظام تلاش کنند. رعایت حقوق افراد بازداشت شده و برخورد همراه با عطوفت اسلامی و انسانی با آنان و آزاد کردن هرچه سریعتر افرادی که ارتکاب جرمی توسط آنان احراز نشده است و همچنین دلجویی از خانوادههایی که عزیزان خود را در این حوادث از دست دادهاند، میتواند قدری التیامبخش بوده و تنشهای موجود را کاهش دهد.
امید است که با درایت افراد کاردانی که در نظام جمهوری اسلامی مشغول خدمت میباشند، کشور از وضعیت بغرنج فعلی رهایی یافته و تجربیات حاصله از این اتفاقات چراغ راهی برای اداره هرچه بهتر و صحیحتر امورات جامعه در آینده گردد.
