در پی درج مقالهای در کیهان، خطاب به دکتر علی مطهری، ایشان در نامهای پاسخ خود را برای این روزنامه فرستاد که متأسفانه این نامه در کیهان به طور کامل بازتاب داده نشد.
به گزارش «تابناک» در توضیح وی که برای ما فرستاده شده، آمده است:
توضیح: نظر به اینکه روزنامه کیهان از درج متن کامل پاسخ اینجانب به مقاله «آقای علی مطهری بخواند» خودداری و تنها یک چهارم آن را در روز دوشنبه 88/5/19 درج نمود و سپس اتهاماتی به این جانب وارد کرد که علاوه بر هویدا بودن نشانههای خامی و کم سوادی از آن ـ مانند این که قیاس در منطق را بی پایه ترین نوع استدلال دانسته است ـ که پاسخ آنها در بخش چاپ نشده مقاله اینجانب موجود بود، لذا متن کامل پاسخ خود را در اختیار آن رسانه محترم قرار میدهم تا ظلم کیهان که با همه منتقدان به همین شیوه رفتار میکند، بر مردم شریف ایران به ویژه بسیجیان عزیز آشکارتر شود.
متن کامل پاسخ سانسور نشده علی مطهری به کیهان
آقای حسین شریعتمداری بخواند
در شماره پنجشنبه 15/5/88 روزنامه کیهان مقالهای تحت عنوان «آقای علی مطهری بخواند» به نام آقای محمد امینی درج شده بود که چون شامل توجیه شرعی و ایدئولوژیک ظلمهایی است که در حوادث بعد از انتخابات از طرف نیروهای امنیتی کشور بر مردم روا داشته شد، سکوت درباره آن را جایز ندیدم و البته از اهانتهایی که به شخص اینجانب شده بود در میگذرم و پاسخ را خطاب به جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان مینویسم از آن جهت که با شناختی که از روزنامه کیهان دارم، میدانم که این گونه امور در این روزنامه به حکم ماهیت امنیتی آن به شکل پروژه دیده میشود که مثلا بناست فلان شخصیت یا فعال سیاسی را خراب کنیم و البته در این راه معمولا هدف وسیله را توجیه میکند و هم از آن جهت که سطرسطر این گونه مقالات بلکه همه مقالات سیاسی و اجتماعی که در کیهان درج میشود، باید مطابق میل جناب شریعتمداری باشد.
از نظر نگارنده اساسا کیهان اعتقادی به آزادی بیان ندارد و به خاطر کتمان حقایق و بی تفاوتی نسبت به ناراستیهای حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خیرخواه انقلاب اسلامی به شمار میرود و دوستیهای آن با انقلاب و ولایت فقیه از قبیل دوستیهای خاله خرسه است که معمولا ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازی آن از دوست سازی آن بیشتر است.
برای نمونه، آیا در روزهای اخیر، کیهان به طور جدی درباره قتل ناجوانمردانه چند جوان در بازداشتگاهها و لزوم معرفی و مجازات عاملان آن خبر یا مطلبی درج کرده است؟ هرچند برای پاسخ به نظرات اینجانب مجبور شده است اشاره ای به این موضوع بکند. همین مقدار هم نسبت به کیهان قابل تقدیر است، شاید هم از دست آقای شریعتمداری در رفته است.
از همین جا پاسخ اینجانب به این پرسش که چرا برخی مقالههایم در روزنامه اعتماد ملی و مانند آن چاپ میشود روشن میشود و آن این است که اساسا کیهان و برخی روزنامههای دیگری که خود را اصولگرا نامیدهاند، مقالات امثال اینجانب را که به دردهای جامعه میپردازد و با مذاق توجیهگر آنها سازگار نیست درج نمیکنند، چنان که کیهان بارها مقالات اینجانب را پس فرستاده است. زبان حال کیهان این است که ما مقالات شما را چاپ نمیکنیم، شما هم حق ندارید به روزنامههای دیگر بدهید و اگر دادید ما در ستون «کیهان و خوانندگان» از قول مردم! انتقاد میکنیم.
اما درباره مقاله مذکور، نویسنده محترم استدلال خود را بر چند پایه قرار داده است: اول این که همان طور که علی ـ علیه السلام ـ «حق مطلق» و معاویه «باطل مطلق» بود، در ماجرای اخیر نیز یک طرف حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است. بطلان این سخن آشکار است. دو طرف ماجرای اخیر حق و باطل را ممزوج کرده اند؛ گرچه کفه حق در یک طرف و کفه باطل در طرف دیگر برکفه مقابلش میچربد. حمایت ولی فقیه از یک طرف این ماجرا دلیل بر این نیست که آن طرف حق مطلق است و طرف دیگر باطل مطلق. مثلا همان طور که آقای موسوی با اصرار بر مسأله تقلب، مردم را تشویق به حضور در خیابانها کرد و زمینه آشوبها را فراهم نمود، آقای احمدی نژاد نیز با نحوه خاص مناظره خود با آقای موسوی و اتهام زنی به افراد غایب در آن جلسه، آغازکننده این ماجرا و عامل اصلی پدید آمدن فضای احساسی و هیجانی و تنگ شدن فضای عقل و تدبیر و زمینهساز آشوبها به شکل دیگر بود.
پایه دوم استدلال نویسنده محترم این است که در چنین میدانی که یک طرف، حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است، اهل حق از هر وسیله میتوانند استفاده کنند و هر ظلمی در حق اهل باطل رواست. اگر جوانی را که برای تماشای تجمعی آمده یا در آن تجمع شرکت کرده و حداکثر شعار داده، گرفتند و به بازداشتگاه کهریزک بردند و پس از دو هفته جنازه او را در حالی که آثار ضرب و شتم روی آن باقی است و فک او را شکستهاند، تحویل خانوادهاش دادند؛ خانوادهای که در این دو هفته از هر گونه اطلاع رسانی درباره فرزندش محروم بوده، مسأله مهمی نیست، بلکه حقش بوده چون اهل باطل بوده است!
پایه سوم استدلال نویسنده آن مقاله این است که مسئولیت وارد آمدن صدمه جسمی و حتی قتل این گونه افراد به عهده رهبران گروه باطل است که اینها را به میدان آوردهاند؛ گرچه اهل حق از بدترین روشهای غیرمجاز استفاده کرده باشند. سخن معاویه در جنگ صفین که پس از شهادت عمار یاسر و سخت شدن کار بر او (چون پیامبر (ص) درباره عمار فرموده بود تو را گروه سرکش خواهند کشت) گفت، عمار را علی کشت که او را به این جنگ آورد. این سخن از نظر نویسنده آن مقاله در صورتی که معاویه اهل حق بود و علی ـ علیه السلام ـ اهل باطل. درست بود، مهم این است که در گروه اهل حقیم یا اهل باطل.
بطلان این مطلب نیز بدیهی و آشکار است. اساسا اهل حق یا باطل بودن در این مسأله دخالتی ندارد، سخن در این است که عمار یاسر مستقیم به دست چه گروهی کشته شد، لشکر معاویه یا لشکر علی؟ در ماجرای امروز ما نیز سخن در این است که افرادی مانند محسن روح الامینی و محمد کامرانی که در اثر رفتار خشونت بار در بازداشتگاهها به قتل رسیده اند مستقیما توسط چه گروهی شکنجه و کشته شده اند و این ظلم بزرگ متوجه کدام گروه است؟ اگر این افراد به تشویق آقای موسوی به خیابان آمده باشند، در واقع آقای موسوی اینها را سالم به بازداشتگاه تحویل داده است، چرا خانواده آنها باید جنازه شان را تحویل بگیرند؟! اگر توجیهات نویسنده مقاله را بپذیریم، اصلا مردم در هیچ مسألهای حق اعتراض ندارند و اگر اعتراض کنند میتوان با آنها به هر نحوی برخورد کرد و حتی آنها را کشت زیرا آنها اهل باطلند و ما اهل حق!
ممکن است گفته شود در یک بحران اجتماعی این گونه حوادث که به دست مأموران خاطی پدید میآید، طبیعی است. در پاسخ میگوییم: بله، ما هم قبول داریم که گاهی به دست مأموران خودسر چنین حوادثی پدید میآید، همچنان که در جریان فتح مکه به دست مسلمین، پیامبر اکرم (ص) اصرار داشتند که این کار بدون درگیری و خونریزی انجام شود اما خالد بن ولید، یکی از فرماندهان سپاه اسلام، در گوشهای از مکه به خاطر دشمنیهای شخصی یک درگیری ایجاد کرد و هشت نفر را کشت، اما مهم این است که پس از چنین حوادثی وظیفه ما چیست؟
آیا باید مانند روزنامه کیهان به بهانه حفظ نظام این حوادث را کتمان کنیم که گویی اتفاقی نیفتاده است، یا باید مانند پیغمبر اسلام عذر تقصیر به درگاه خدا ببریم و از این کار تبری بجوییم و خسارات وارده به مردم را جبران کرده و مجرم را مجازات کنیم، همچنان که رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی فرمودند کسانی به نام رهبری وارد کوی دانشگاه شدند و کارهایی کردند که دل انسان را خون میکند و در جای دیگر دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و مانند آن و به تازگی دستور حمایت از آسیب دیدگان و مجازات آسیب زنندگان را صادر نمودند.
اما متأسفانه مسئولان مربوط، این دستورات را جدی نمیگیرند، زیرا تفکرشان مانند نویسنده مقاله کیهان این است که با معترضین به روند انتخابات اخیر چون اهل باطلند، هر گونهای که بخواهیم میتوان رفتار کرد و دستورات رهبری صوری است، در حالی که همان طور که رهبر انقلاب خوب تشخیص دادهاند، تنها راه فروکش کردن این بحران این است که مقصران دو طرف ماجرا مجازات شوند. لذا علاوه بر رسیدگی به اتهامات محرکان این حوادث، باید مأموران و فرماندهانی که مرتکب این فجایع شدهاند با نام و نام خانوادگی و عکس در صدا و سیما و روزنامهها معرفی شوند و مجازات آنها که از سوی دادگاه تعیین میشود اعلام گردد و ترتیبی اتخاذ شود که مردم مطمئن شوند که این مجازاتها انجام میشود نه مانند داستان قتلهای زنجیرهای و قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب که معلوم نشد کار قاتلان و خاطیان به کجا انجامید.
نکته دیگر اینکه نویسنده مقاله کیهان به اینجانب اعتراض کرده است که چرا به شهادت نه تن از بسیجیها و مظلومیت آنها توجه ندارید. پاسخ این است که رذالت آن گروه اندک که اعتراض آرام را تبدیل به اغتشاش کردند و به اموال عمومی آسیب رساندند و بسیجیان نورانی ما را به شهادت رساندند، امری بدیهی است و مورد اختلاف نیست. به علاوه این بسیجیان شهید که اکنون ما در پرتو فداکاری آنها و همرزمانشان در آسایشیم و مقاله مینویسیم و خانوادههای آنها، حامی و پشتیبانی به نام نظام جمهوری اسلامی دارند و نیازی به حمایت امثال بنده ندارند.
ما از مقتولان و مظلومانی سخن میگوییم که حامی ندارند و عدهای میخواهند قتل و ظلم به آنها را به نام حفظ نظام و اهل باطل بودن توجیه کنند. اینجاست که سکوت جایز نیست و سخن علی ـ علیه السلام ـ به یاد میآید که وقتی به اوخبر رسید که لشکر معاویه به شهر انبار تعرض کرده و خلخالی را از پای یک زن یهودی و اهل ذمَه که تحت حمایت حکومت اسلامی است بیرون آوردهاند فرمود: اگر یک مسلمان پس از شنیدن این واقعه از غصه بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست. اگر ما شیعه علی هستیم چگونه میتوانیم درباره جنایات اخیر ساکت بمانیم؟! اگر از غصه بمیریم مورد ملامت نیستیم.
از اینها گذشته، ما میتوانستیم این بحران را به گونهای مدیریت کنیم که بسیاری از این شهادتها و قتلها و آسیبها اتفاق نیفتد. میتوانستیم آن هیجان عظیم معترضان را که به دنبال تبلیغات انتخاباتی و خصوصا مناظرات نامناسب و گاه ناجوانمردانه به اوج خود رسیده بود، با دادن چند مجوز تجمع و ادامه مناظرات درباره روند انتخابات در صدا و سیما به تدریج فرو بنشانیم و با مردم عادی که مسألهدار و دچار شبهه شده بودند و واقعا فکر میکردند که در انتخابات تقلب شده با احترام برخورد کنیم، آنگاه میدیدیم که مهار این بحران به دلیل رشد اجتماعی و هوش بالای مردم ما کار چندان مشکلی هم نبوده است.
شما به سکوت در برابر به خاک افتادن «بسیجی» معترضید، ولی ما علاوه بر آن، به بر خاک افکندن «بسیج» به خاطر رو در رو قرار دادن آن با مردم عادی معترضیم.
به خاطر داریم که چند سال پیش در سالگرد حادثه 18 تیر در حوالی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه به مدت پنج شب گروهی از مردم در خیابانها شعار میدادند و خودروها بوق میزدند و تجمعاتی برپا بود، اما در این پنج شب حتی یک قطره خون از بینی کسی نیامد، زیرا مدیریت آن بحران به عهده فرد عاقلی به نام قالیباف فرمانده وقت نیروی انتظامی بود. اما وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست افرادی مانند طائب میدهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر، نتیجه همین خواهد بود. اگر مدیریت انتظامی این بحران به دست افراد عاقل و باتدبیری چون سرداران قالیباف، طلایی، صفوی و علائی بود آنگاه درمییافتیم که مدیریت بحران یعنی چه.
نکته آخر اینکه نویسنده مقاله کیهان اینجانب را به پیروی از روش شهید آیتالله مطهری توصیه کرده است. این توصیه ناشی از شناخت ناقص ایشان از آن متفکر شهید است. آن بزرگوار در همان دو ماهی که پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بود روی این گونه مسائل بسیار حساس بود. به خاطر دارم زمانی که سران رژیم گذشته را محاکمه و مجازات میکردند ایشان به عنوان نزدیکترین یار امام خمینی (ره) و رئیس شورای انقلاب، با آقای خلخالی تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاری شده است و ما حق هیچ گونه تعرضی به آنها را نداریم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعیین میکند.
به هر حال، در شرایط حساس امروز همه باید تلاش کنیم کشور را به سوی آرامش و کار و تلاش و تولید سوق دهیم.
کلام خود را با سخنی از امیر المؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر پایان میدهم:
«از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمىكند و نابودى نعمتها را سرعت نمىبخشد و زوال حكومت را نزديك نمىگرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خونهاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايههاى حكومت را سست مىكند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل میسازد»
عصر ایران – " جیمز تاکر جونیور " مکانیک بازنشسته نیروی هوایی آمریکا در مصاحبه ای با نشریه آمریکایی " آمریکن فری پرس " فرضیه برخورد هواپیمای مسافر بری به ساختمان پنتاگون در روز 11 سپتامبر 2001 را زیر سوال برد .
به گزارش عصر ایران ، این نظامی بازنشسته آمریکایی که برای تمیز کردن محل انفجار به ساختمان پنتاگون اعزام شده بود ، به نشریه آمریکایی گفت که به محلی که اعزام شده است شواهد یک صحنه سازی را دیده است و ادعاهای حکومت آمریکا مبنی بر برخورد یک هواپیمای مسافربری دزدیده شده توسط تروریست ها به محل ساختمان پنتاگون بی معنی است .
این بازنشسته نیروی هوایی آمریکا در تشریح مشاهداتش از صحنه به
هنگام ورود به محل می گوید : " ما انتظار داشتيم با لاشه هاي زيادي
مواجه شويم، اما آنجا مقدار خيلي كمي وجود داشت. آنجا فقط يك تكه از موتور
و بخشي از ارابه فرود روي زمين وجود داشت. اين طور به نظر مي رسيد كه آنها
را در آنجا گذاشتهاند. نه از بال های هواپیما خبری بود و نه از قسمت دم
هواپیما اثری بر جای مانده بود "
تاکر جونیور در ادامه با تشکیک در شکاف به وجود آمده در بدنه ساختمان پنتاگون می گوید: "سوراخ هاي ساختمان پنتاگون در اندازه اي بودند كه گویی به وسیله یک هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین " پریدیتور " به وجود آمده اند. " آنجا "دو موتور بزرگ " وجود داشت كه به گفته دولت، متعلق به هواپيماهايي بودند كه پنتاگون را سوراخ كرده بودند، اما "سوراخ ها خيلي كوچك تر از آن بودند " كه با واقعيت جور در بيايند.
این مکانیک بازنشسته نیروی هوایی امریکا در ادامه با ذکر مطالب تکراری درباره حادثه 11 سپتامبر به موضوعاتی چون انفجار عمدی ساختمان های دو قلو اشاره می کند و می افزاید :" در روز حادثه در مقابل ساختمان های دو قلوی نیویورک ، دو تن از اتباع اسراییلی یک دوربین نصب کرده و گویی منتظر حمله بودند . آنها يك دوربين سه پايه را در پشت بام انباري كه كار مي كردند نصب كرده و اندكي قبل از حملات دوربينشان را روي برج هاي دوقلو تنظيم كرده بودند. شاهدان به پليس گفتند كه آن پسرها هنگام حملات از خوشحالي به هوا پريده و دست زدند. پليس آنها را يك شب نگه داشت و فرداي آن روز به اسرائيل بازگردانده شدند."
این آمریکایی مشکوک به حادثه 11 سپتامبر در ادامه می افزاید : "
همه اين ماجرا در رسانه ها گزارش شد، اما داستان بلافاصله حذف گرديد. اين
اسرائيلي ها چگونه مي دانستند كه كجا بايد باشند و چه زماني از فاجعه مركز
تجاري فيلم بگيرند؟
سرباز بازنشسته نیروی هوایی آمریکا در ادامه می گوید :"حادثه 11 سپتامبر آن گونه که می گویند نبوده است . در واقع ما به خودمان حمله كرديم تا مقدمات تهاجم به عراق را آماده كنيم. "
این فرضیات در حالی ارایه می شود که دولت آمریکا مدعی است که به دلیل امنیتی بودن موضوع نمی تواند تمامی شواهد و اطلاعات خود را درباره حملات تروریستی 11 سپتامبر اعلام عمومی کند.
مثلا دولت آمریکا هیچ گاه از سرنو شت 4 هواپیمای ربوده شده دیگر خطوط هوایی آمریکا که همزمان با ربودن 4 هواپیمای حمله کننده یا ساقط شده (که دو فروند از آنها به برج های دو قلوی نیویورک ، یک فروند به ساختمان پنتاگون و یک فروند دیگر در پنسیلوانیا سقوط کرده است ) خبر دزدیده شدن آنها نیز اعلام شده بود ، خبری منتشر نکرده است .
به گزارش مهر، دانشمندان دانشگاه کلمبیا سلولهای نورونی را یافتند که دیواره داخلی روده را پوشانده اند. این سلولها که همانند مغز دوم هستند با تحریکات درست انتقال دهنده های عصبی خوش خلقی می توانند حتی در افراد بزرگسال نیز رشد کنند. انتقال دهنده عصبی، سروتونین نام دارد.
این دانشمندان دریافتند که می توان با تحریک دیواره روده با سروتونین و داروهای مناسب، سیستم عصبی را به تولید نورونهای جدیدی تحریک کرد.
حسين كروبي فرزند او در اينباره گفت: پدرم اين نامه را حدود 10 روز پيش خطاب به آقاي هاشمي نگاشت و آن را براي ايشان بهطور خصوصي ارسال كرد. ايشان تاكيد داشت آقاي هاشمي حتما به اين نامه پاسخ دهد و اقدام لازم را انجام دهد. متاسفانه آقاي هاشمي پاسخي به نامه ايشان نداد. پدرم تاكيد كرده بود اگر تا 10 روز پاسخي به نامه داده يا اقدامي صورت نگيرد، نامه را منتشر ميكند.
حسين كروبي درباره مسائل مطرح شده در نامه، گفت: اساس نامه، بر نگراني آقاي كروبي استوار است. ايشان نگران آنچه گروههاي بيگانه و غربي درباره نحوه رفتار با بازداشتشدگان بيان ميكنند، هست. اين روزها بسياري از افرادي كه آزاد شدهاند، به ديدار پدرم آمده و ماجراي رفتاري را كه ضابطان و ماموران با آنها داشتند، براي وي بيان كردهاند. آنها آنچه را ديده و شنيده به دقت گفتهاند. طبيعتا نحوه رفتار برخي از ضابطان با بازداشتشدگان خصوصا زنان و دختران، در شأن جمهوري اسلامي و هيچ نظام ديگري نيست.
وي تاكيد كرد: آنچه در نامه آمده، نهتنها دغدغه و نگراني آقاي كروبي است، بلكه من فكر ميكنم هر كس كه اين شايعات را خصوصا درباره وضعيت زنان و اتفاقاتي كه درباره آنها در حال انجام است، ميشنود، نگران ميشود و علاقهمند است، اين لكه ننگ را اگر وجود دارد پاك كند. البته ما اميدوار هستيم تمام اين خبرها و شايعات تكذيب شود.
بنابرهمين گزارش در نامه مهدي كروبي به هاشمي رفسنجاني آمده است:
حضور محترم آيتالله هاشميرفسنجاني
رياست محترم مجلس خبرگان رهبري
با سلام و احترام
بعد از برگزاري انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري، حوادث تلخي به وجود آمد كه به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوي جنابعالي، هم از سوي افراد، گروهها و رسانههاي مختلف به آن پرداخته شد.
از دستگيريهاي بيحساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان اين كشور، از حمله به خانههاي مردم تا فاجعه خونين كوي دانشگاه و برخوردهاي خشن و وحشتانگيز حتي با خانمها در سطح خيابانهاي شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسيار قابل تامل و پيگيري است. آنچه در اين ميان مطرح است در خصوص برخي از رفتارهاي شناعتآميز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهاي اخير آزاد شدهاند، نشنيده بودم، باورشان حداقل براي من و شما كه در طول قريب به نيم قرن سردي و گرمي روزگار را چشيدهايم سخت بود.
از برخوردهاي خشن و بيمحابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قريب به 40 روز همچنان اوضاعشان غيرعادي است و عوارض آن روي بدنشان قابل مشاهده است.
هتاكي و ابراز دشنام و فحاشي ركيك به افراد و نثار نواميس بازداشتشدگان و مردمي كه براي نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهايي كه در فرهنگ ديني و اسلامي هيچ يك از گروهها جايي ندارد و نشاندهنده آن است كه افرادي براي اين كار استخدام شدهاند كه حتي با اصول بديهي اسلام آشنايي ندارند و البته شايعاتي نيز مطرح شده كه فعلا به آن نميپردازم.
احتمالا همانطور كه مطلع هستيد در اين خصوص چندي پيش نامهاي خطاب به رياست محترم قوه قضائيه ارسال كردم و جمعه هفته جاري همين نكات را به وزير معزول اطلاعات يادآور شدم كه روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.
اما موضوعي را شنيدهام كه هنوز از آن بر خود ميلرزم. در دو روز اخير كه اين خبر را شنيدهام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو كه خود را براي خواب آماده ميكردم. به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذرهاي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكيهاي طلوع آفتاب خوابم نبرد.
افرادي اين مطالب را به من گفتهاند كه داراي پستهاي حساس در اين كشور بودهاند. نيروهاي نام و نشان داري كه تعدادي از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بودهاند. اين افراد اظهار داشتهاند، اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعهاي است براي جمهوري اسلامي كه تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين ميكند كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد.
گمان نميكنم زندانيان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروههاي مسلح مبارز التقاطي تا اعضاي نهضت آزادي و موتلفه و حزب ملل اسلامي كه در زندان با هم زندگي كردهاند، ديده يا شنيده باشند.
اينجانب اين مطالب را براي شما مينويسم و مصرانه ميخواهم روي اين قضيه اقدام و به صورتي كه صلاح ميدانيد با حضرت آيتالله خامنهاي مطرح فرماييد و با جديت پيگير شود تا روشن گردد اگر چنين اتفاقي نيفتاده كه انشاءالله هم نيست و بعيد ميدانم باشد، اعلام شود، چرا كه در همين جامعه امروز و توسط خود بچههاي بازداشتي در رسانهها و سايتها در حال مطرح شدن است و معلوم نيست آيندگان چه قضاوتي با شاخ و برگ دادن آن خواهند كرد. همچنان كه جمهوري اسلامي و روحانيت مظلوم نيز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خداي ناكرده رخ داده باشد، سريع با عوامل آن در هر جايگاهي برخورد و اعلام شود تا در شرايط فعلي كه بازار شايعات داغ است، فرصت به فرصتطلبان داده نشود، همچنان كه لازم است ترتيبي اتخاذ گردد تا اين اقدام از سوي هياتي عاليرتبه صورت گيرد تا افراد مورد بحث جرات بيان حقايق را داشته باشند چرا كه شنيدهام تهديد شدهاند كه اگر مطلبي در اين خصوص بيان نمايند، نابود خواهند شد.
جناب آقاي هاشمي
اينجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و اين همه فداكاريها و شهادتها و به قصد قربت الي الله، بهرغم آنكه در شأن من نيز نميباشد و به رغم همه مشغلهها و گرفتاريها و بهرغم آنكه ميدانم به حيثيت اينجانب لطمه خواهد خورد، آمادهام مسووليت تحقيق و بررسي جهت تعيين صحت و سقم اين حوادث و اخبار رسيده را بر عهده گيرم و تعهد شرعي مينمايم بدون حب و بغض و با رعايت كمال انصاف به بررسي و ارائه گزارش بپردازم.....
در پایان این نامه آمده است:
با توجه به اهميت مساله انتظار است اين اقدام توسط هياتي بيغرض و شفاف از طرف رئيس مجلس خبرگان رهبري مورد بررسي و پيگيري تا حصول نتيجه قرار گيرد. تا درسي براي آيندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشي از اين دست ندهد تا آبروي نظام و امام و جمهورياسلامي را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانيت را مخدوش نمايند. به عنوان آخرين مطلب نيز يادآور ميشوم از اين نامه دو نسخه تهيه گرديده كه يكي مهر و موم شده براي جنابعالي ارسال و ديگري نزد بنده قرار دارد.
با آرزوي توفيق
مهدي كروبي
7/5/1388
حیات سیاسی اصلاح طلبان ادامه خواهد داشت؟» این سوال، مدتی است که در محافل سیاسی مطرح میشود.. شواهد و قرائن نشان میدهد که جریان موسوم به اصلاحات سراشیبی تندی را میگذراند. گروهی از آنان در زندان، عدهای دیگر در بهت و برخی هم در حال اعتراض.
«چرخش قدرت» در کشور ما بسیار تند و تیز صورت گرفت. اصلاح طلبانی که پس از دوم خرداد، تمام کرسیهای قدرت را به دست آوردند، پس از 8 سال چنان طرد شدند که امروز باید نوار قلبی حیاتشان را بررسی کرد. آنها که روزگاری دولت، مجلس و حتی شورای شهر را در اختیار داشتند، امروز اقلیت شدهاند و به نظر میرسد که سیر نزولی حرکتشان ادامه دارد. اگر بخواهیم طبق فرمایشات رهبر معظم انقلاب شرایط را تحلیل کنیم، باید بپذیریم که این اتفاق به هیچ وجه مطلوب جامعه اسلامی ما نخواهد بود. رهبر انقلاب چندین بار فرمودهاند که راه درست «اصولگرایی اطلاح طلبانه» است و این نشان میدهد که حیات سیاسی کشور، هم اصول گرا میخواهد، هم اصلاح طلب.
جریان منتقد باید فعال باشد تا جریان حاکم از مسیر خدمت منحرف نشود، اما مگر در در فاصله 8 ساله 76 تا 84 چه رخ داد که آرای مردم اینگونه چرخش پیدا کرد و اصول گرایانی را که در انتخابات 76 و 80 شکست سخت خورده بودند را بر سرکار آورد؟
اگر نگاهی به گذشته نه چندان دور کشور داشته باشیم، به یاد میآوریم که آقای خاتمی در نتیجه موجی بر کرسی ریاست جمهوری نشست که عامه مردم آن را «موج تغییرات گسترده» میدانستند، تغیراتی که اصلیترین شاخصهاش «آزادی» بود و مورد اقبال مردم قرار گرفت. خاتمی فریاد «توسعه سیاسی» زد و قدرت را به دست گرفت. علی الظاهر آنها روز به روز قدرتنمدتر میشدند، حتی در انتخابات سال 80 رکورد حماسه دوم خرداد شکسته شد، اما همان سال 80 را باید آغاز نزول اصلاح طلبی دانست. تنزلی که به دلیل از دست دادن «مقبولیت» رخ داد.
خاتمی و دوستان، 8 سال جریان حاکم را در اختیار داشتند و مدام بر طبل توسعه سیاسی کوبیدند. انگار به طور کلی فراموش کردند که کشور فقط بالای شهر تهران نیست و روستاهای بسیار وجود دارد که از مردمانش از امکانات اولیه زندگی محرومند. اصلاح طلبان به نوعی «انتحار سیاسی» کردند ، وقتی بر صندلیهای مجلس تکیه زدند و مدام از قانون مطبوعات گفتند و یادشان رفت دغدغه اصلی عامه مردم چیز دیگری است. احزاب سیاسی همفکر را تقویت کردند و فراموششان شد سری به روستاهای دور افتادهای بزنند که اهالیاش تا کنون یک مدیر کل را هم ندیدهاند. فعالیت اصلی اصلاح طلبان«چانه زنی سیاسی» بود، نه « خدمت به مردم».
باید پذیرفت که اصلیترین ضربه بر پیکره اصلاحات توسط خودشان و البته شخص آقای خاتمی نواخته شد. او که هیچ گاه به روستاهای کوچک سفر نکرد، با مردم نشست و برخاست نداشت و مردمیترین لحظه اقتدارش، زمانی بود که برای دقایقی سوار اتوبوس شد. خاتمی آنقدر که بر طبل توسعه سیاسی کوبید، فریاد خدمت سر نداد. آنقدر که با احزاب نشست و برخاست داشت، سراغ مردم نرفت و همان رفتارها بود که مردم را جذب شخصیتی چون احمدی نژاد کرد.
ناگفته پیداست که رفتارهای احمدینژاد دلیل کارآمد بودنش نیست. کارنامه اقتصادی دولت نهم نشان میدهد که او – با همه شعارهای خدمتگزارانهاش- نتوانست درد اقتصاد و معاش این مردم را حل کند، اما منتخب شدن او در انتخابات اخیر بر این نظریه صحه میگذارد؛ احمدینژاد مقبولیتش را مدیون همین رفتارهایی است که در دولت اصلاحات دیده نشد. خاتمی و دوستان مردم را فراموش کردند و خودشان ملت را تشنه فردی کردند که مدام از مردم بگوید، حتی اگر در شعار خلاصه شود .
احمدینژاد باید خودش را مدیون جریان اصلاحات بداند که با رفتارهایشان، ذائقه سیاسی مردم را به سوی او کشاندند و باید نتیجه بگیریم که شعار «توسعه سیاسی» در کشور ما بسیار زود سرداده شد، در کشوری که هنوز بسیاری از روستاها و شهرهای کوچکش از مقدماتیترین امکانات زندگی محرومند، باید حرف از«خدمت» زد، نه توسعه سیاسی. این کار انتحار سیاسی اصلاح طلبان بود و این ضربه چنان اصلاحات را به زمین زد که شاید تا سالها یارای ایستادن نداشته باشند.
در حالي كه در ايران فرسوده بودن سيستم هواپيماها عامل اصلي اختلالات و سوانح بعضا پر از قرباني است، در برخي كشورهاي پيشرفته خودكار بودن سيستمهاي هدايت هواپيما باعث ايجاد زمينه خطر ميشود!
به گزارش سرويس بينالملل آينده به نقل از اشپيگل، وجود كامپيوترها در هواپيماها پروازها را ايمن تر كرده است، اما زماني كه اين تجهيزات با مشكل روبرو شوند، اين امر مي تواند منجر به وقوع فجايع وحشتناكي شوند. مهندسان تلاش زيادي را صرف خودكار كردن سيستمهاي هواپيما مي كنند، اما خلبانان هشدار مي دهند اين روند فراتر از حد معمول است و باعث از دست رفتن كنترل انساني بر هواپيماها و در نتيجه ايجاد موقعيتهاي بسيار خطرناكي مي شوند.
بن كيو خلبان يك هواپيماي مسافربري ايرباس آ330 بود كه در ارتفاع 11278 متري از سنگاپور به مقصد شهر پرث استراليا در حال پرواز ب
ود. آرامش جتهاي مدرن مسافربري با وزوز مداوم موتور آنها در حالي كه 3 ساعت از پرواز گذشته و 2 ساعت ديگر هم باقي مانده بود، او را به تدريج كسل كرده بود.
وي كه ديگر خسته شده بود، كمربند خود را باز كرد تا از محفظه بالاي سرش يك مجله و يك خودكار بياورد كه در اين هنگام طولاني ترين دقايق زندگي او آغاز شد.
ناگهان سيستم خلبان خودكار هواپيما در حاليكه بن در حال جستجوي محفظه بالاي سر خود بود، خود را غيرفعال كرد و چراغها و آژيرهاي خطر به صدا درآمد. كد خطاهاي بروز كرده روي مانيتور كابين ظاهر شده بود و سپس صداي شوم كامپيوتري مرتب تكرار مي كرد:
استال! استال! استال! (واماندگي در آسمان، تعليق در آسمان)
خطر: سرعت هواپيما بسيار پايين است. جريان هوا در اطراف بالها در حال كاهش است.
و سپس بلافاصله هشدار جديد ظاهر شد: سرعت بيش از حد! سرعت بيش از حد! سرعت هواپيما بسيار بالاست.
براي چند ثانيه خلبان و كمك او گمان مي كردند اشتباه از كامپيوترها نيست، اما همه چيز عادي بود. موتورها به صورت عادي كار مي كرد و هواپيما و جريان هوا كاملا در موقعيتي عادي بوده و رادارهاي وضعيت جوي هيچ گونه مشكلي را نشان نمي داد.
خلبان عصباني معمولا در چنين شرايطي، تنها كاري كه مي كند، راه اندازي دوباره سيستم كامپيوتري است يا اينكه صبر مي كند تا كامپيوتر خودش را دوباره راه اندازي كند. اما اين بار به نظر مي رسيد دستي نامرئي كنترل هواپيما را در اختيار گرفته است. چند لحظه بعد روشن شد كه اوضاع چندان هم عادي نيست و ناگهان دماغه هواپيما به سمت پايين متمايل شد و با زاويه اي 4/8 درجه اي نسبت به افق به سمت زمين حركت كرد. هواپيما در حال سقوط بود.
خلبان كيو با يادآوري اين تجربه در 7 اكتبر 2008 مي گويد: سر من به سقف كابين برخورد كرد. براي چند دقيقه گمان مي كردم همه چيز تمام شده است. همه چيزهاي اطراف او و مسافران ناگهان از كف هواپيما جدا شدند و به سقف هواپيما برخورد كردند و همانجا باقي ماندند. خلبان با تمام قدرتش سرانجام موفق شد دستگيره كنترل هواپيما را دوباره بدست آورده و تلاش كند تا هواپيما به مسير افقي ايمن باز گردد اما براي ثانيه هايي بسيار طولاني تلاشهايش كاملا ناموفق بود. به صورتي غيرمنتظره درست همانند وضعيتي كه كنترل هواپيما ناگهان به دست كامپيوتر افتاده بود، اين بار كامپيوتر كنترل هواپيما را رها كرده و دماغه ايرباس آ 330 ناگهان به حالت عادي بازگشت و مسافران به صندليهايشان يا به كف هواپيما پرتاب شدند.
كيو مي گويد: اطراف من هرج و مرج باور نكردني بود. 3 دقيقه بعد باز هم كابوس شروع شد و شيرجه هواپيما به سمت زمين به صورتي كنترل نشده باز هم شروع شد. هواپيما در فاصله 5 دقيقه دو بار اعلام وضعيت اضطراري كرد. كيو پس از فرودي اضطراري در يك فرودگاه نظامي كوچك در سواحل غربي استراليا گفت: خلبانان واقعا قهرمان هستند.
در اين حوادث خلبان به جاي اينكه قادر به كنترل هواپيما باشد، تنها تبديل به يك بيننده عادي مي شود و طول نمي كشد كه آنها نيز قرباني يك هواپيماي آدمكش مي شوند كه ديگر نيروي انساني قادر به متوقف كردن آن نيست. اگر شيرجه هواپيما كمي بيشتر طول مي كشيد، هواپيما مي توانست به سرعتي برسد كه خلبانان ديگر بدون قطعه قطعه شدن هواپيما قادر به كنترل آن نبودند. فاصله ميان مرگ و زندگي تنها به اندازه چند ثانيه بود.
حادثه اين هواپيما منجر به زخمي شدن 115 نفر شد كه جراحات 12 نفر آنها جدي بوده و دو نفر دچار آسيبهاي ستون فقرات شدند و سقف هواپيما در چندين نقطه به شدت آسيب ديده بود.
زخمهاي خلبان نيز از آن زمان تا كنون بهبود يافته است اما اين حادثه اثري ماندگار را بر او گذاشته است. امروز 621 فروند ايرباس آ 330 در حال پرواز هستند اما اينكه براي اين هواپيما و مدارها و سيستمهاي كامپيوتري آن چه اتفاقي افتاده بود هنوز معلوم نيست.
متخصصان در بازخواني اطلاعات كامپيوترهاي پرواز گيج شده بودند و سرانجام به اين نتيجه رسيده بودند كه هواپيماي مسافربري با زاويه اي بالاتر از خط افقي در حال افزايش ارتفاع مداوم بوده و در مسيري افقي حركت نمي كرده است و اين باعث شده تا كامپيوترها دماغه هواپيما را به سمت پايين برگردانند بدون اينكه خلبان بتواند در برابر خطرهاي احتمالي هيچگونه واكنشي نشان دهد.
مقامهاي استراليايي نيز تأييد كردند كه در مقطعي زماني هواپيما كاملا در اختيار خودش بوده و هيچ اقدام ديگري را نمي شده انجام داد.
اين نخستين نگراني كارشناسان از ورود تكنولوژيهايي به كابين خلبان است كه به صورت مستقل عمل مي كنند. درست مانند فيلم اوديسه فضايي استنلي كوبريك در كه كامپيوترها كنترل كشتي فضايي را در دست گرفتند.
سقوط يك فروند ايرباس آ330 ديگر در 1 ژوئن 2009، نگرانيهاي مشابهي را بروز داد. پرواز 447 ايرفرانس از ريودوژانيور به مقصد پاريس بود كه ناگهان بر فراز اقيانوس اطلس ناپديد شده و همه 228 سرنشين آن جان خود را از دست دادند. ممكن است كه علت بروز اين حادثه هيچ گاه كشف نشود.
در آن تصادف آخرين سيگنالهاي فرستاده شده از كامپيوترهاي هواپيما از طريق ماهواره هم نشان دهنده مشكلات ديجيتال كامپيوتري در كابين بوده است. پيامهاي مخابره شده به پاريس نيز نشان دهنده اين بود كه سيستمها سرعت نادرستي را روي صفحه نشان مي داده اند و كامپيوترهاي پرواز هم چون قادر به تحليل داده هاي متضاد نبودند خود را خاموش كرده بودند.
در آن شب طوفاني بر فراز اقيانوس اطلس چه اتفاقي افتاد؟ آيا خلبانان مقهور نقص سيستمهاي كامپيوتري شدند؟آيا پيامهاي اشتباه كامپيوترها باعث شد تا آنها اشتباه مرگباري را مرتكب شوند؟ جواب اين سئوالها هر چه باشد يك سئوال مهم را ايجاد مي كند كه هوانوردان تا چه براي برخورد با نقصهاي گسترده كامپيوتري در ميانه پرواز آموزش داده مي شوند.
مؤسسه بريتانيايي پرواز بين الملل هم بحثي جديد را در مسئله ايمني هوايي به ويژه در مورد سانحه هواپيماي بوئينگ خطوط هوايي تركيه در آمستردام مطرح مي كند. در آن حادثه و در هنگام فرود اختلال در نشانگر ارتفاع هواپيما باعث شد كه ارتفاع هواپيما از سطح باند تنها 2 متر اعلام شود. خلبان خودكار هواپيما بر اين اساس فكر كرد كه هواپيما در همان حال تقريبا روي سطح باند است و قدرت موتورها را كاهش داد. خلبانان هم احتمالا به اين دليل كه اعتماد زيادي به كامپيوترها داشتند اين تغييرات را ناديده گرفته بودند.
سرانجام اين بوئينگ 737 در نزديكي باند فرودگاه به زمين برخورد كرد و 9 مسافر آن كشته شدند. پرواز بين الملل پيش بيني مي كند كه مسئله عوامل انساني و سيستمهاي خودكار اداره هواپيما اين بار بسيار مهم خواهند بود.
اين موضوع احتمالا در گزارش نهايي يك پرواز لوفتانزا در پاييز امسال نيز ذكر خواهد شد. در مارس 2008 بخشي از بال يك ايرباس آ 320 در فرودگاه هامبورگ و در باد شديد جدا شد. فيلمهاي اين حادثه كه بلافاصله در اينترنت پخش شد ميليونها بيننده داشت. در ابتدا گفته مي شد كه خلبانان به دليل نجات هواپيما قهرمان واقعي بوده اند اما گزارشات بعدي به انتقاد از خلبانان به خاطر بي تجربگي آنها پرداخت.
اينكه ورود تكنولوژي ديجيتال به هواپيماها باعق بهبود ايمني هوانوردي شده است مورد اختلاف است. در اكثريت پرونده ها اين سيستمها به جلوگيري از بروز موقعيتهاي خطرناك كمك كرده اند قبل از اينكه مشكلي را ايجاد كنند. اما اين سوانح به طور كلي نشان مي دهند كه چگونه تجهيزات ديجيتالي مي توانند تهديدي بزرگ را نيز ايجاد كنند. اختلالات مرموز بحثهايي را در صنعت هوانوردي ايجاد كرده است كه هم خطوط هوايي و هم توليد كنندگان ترجيح مي دهند از آن فاصله بگيرند. چه مقدار تجهيزات ديجيتال را مهندسان بايد وارد كابينهاي خلباني كنند؟ آيا تكنولوژي بيشتر به طور خودكار منجر به بهبود ايمني مي شود؟ و به كامپيوترهاي هواپيما قبل از پرواز بايد چه مقدار قدرت و اختيارات داد؟
به هر صورت كامپيوترها چهره اي دو گانه دارند. از يك طرف به پيشگيري از وقوع حوادث كمك مي كنند كه اين باعث مي شود كسي در لزوم استفاده از آنها شكي نداشته باشد. حتي برخي كارشناسان دوست دارند تا كامپيوترهاي بيشتري را در كابينها ببينند. ديويد ليرمونت متخصص بريتانيايي هوانوردي معتقد است كه كامپيوترها روزي مي توانند جايگزين يكي از خلبانها در كابين شوند.
از طرف ديگر خود اين كامپيوترهاي مي توانند به تهديدي براي ايمني تبديل شوند و كارشناسان استراليايي نيز در بررسي پرواز فوق الذكر متوجه شدند كه اين مشكل چندان هم غريب نبوده است. در دسامبر گذشته و دو ماه پس از حادثه هواپيماي ايرباس در غرب استراليا مشكل مشابهي در يك ايرباس آ330 ديگر رخ داد. بوئينگ رقيب ايرباس نيز از اين اختلالات كامپيوتري به دور نبوده است. در سال 2005، اختلال كامپيوتري باعث شد تا يك بوئينگ 777 700 متر بدون هيچ دليلي به سمت بالا حركت كند. اين اتفاق دو بار در طول پرواز رخ داد و باعث شد تا اين هواپيما تقريبا دوسوم سرعت خود را از دست داده و تقريبا به حالت استال برسد.
هم اكنون حدود 2 هزار كامپيوتر در ايرباس هاي مدرن آ320 وجود دارند كه سيستم تهويه، وضعيت موتورها و دستشوييها را چك مي كنند و البته در پرواز هواپيما هم كمك مي كنند. آن روزهايي كه يك خلبان به طور كامل هواپيماي خود را مي شناخت مدتهاست گذشته است و توليد كنندگان هم به خوبي از اين مشكلات آگاه هستند.
نويسندگان يك گزارش آكادمي ملي علوم آمريكا چندين حادثه هوايي را ناشي از گيچ شدن خلبان در اثر تنوع اختلافات تنظيم كامپيوترها دانستند. انجمن هوانوردي فدرال آمريكا نيز موافق است كه كامپيوتري كردن هواپيماها ارزيابي و بررسي نرم افزارها را چالش انگيز تر مي كند.
صنعت هوانوردي براي مدتي طولاني مي توانست ادعا كند كه پروازها ايمن تر شده اند. هر ساله ميليونها توريست در هواپيماها بدون هيچ اضطرابي به محل گذران تعطيلات خود مي رفتند و حتي مسافراني كه امروز از پرواز مي ترسند معتقدند كه خطرناك ترين بخش پرواز انتقال به فرودگاه با خودرو است. آمار هم اين بحث را تأييد مي كند چرا كه بسياري از مردم پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 پرواز را ترك كرده و به خودروها روي آوردند كه منجر به افزايش تلفات جاده اي نسبت به تلفات هوايي شد. هم اكنون براي هر يك ميليون تيك آف و فرود يك حادثه مرگبار رخ مي دهد. حدود سال 1960 و در آغاز عصر جتها اين آمار 11 مورد بود و اگر ايمني هوانوردي امروزه مانند دهه 1970 بود مي بايست هر هفته يك هواپيما از آسمان به زمين بيفتد.
اما شكي وجود ندارد كه هواپيماهاي امروزي قابل اعتماد تر هستند. از كار افتادن موتورها كه يكي از معمولترين علل حوادث در گذشته بوده است هم اكنون به ندرت رخ مي دهد. سيستم تنظيم فشار هوا، هيدروليك و فرود قابل اعتمادتر نسبت به گذشته هستند و كامپيوترها مي توانند هشدار نسبت به برخورد با زمين يا هواپيماي ديگري را اعلام كرده و سيستم هدايت هواپيما به سمت باند حتي در مه شديد را نيز به دست گيرند.
اما پرواز بين الملل بر اساس حوادث اخير از يك نقطه چرخش تاريخي در صنعت هوانوردي خبر مي دهد. در حاليكه ميزان حوادث در هر دهه از زمان پرواز برادران رايت كاهش يافته است اما به نظر مي رسد كه براي اولين بار در تاريخ بشر ايمني هوانوردي بين سالهاي 2000 تا 2010 كاهش مي يابد و همين امر باعث شده تا بحث ايمني هوانوردي بار ديگر در ميان كارشناسان به شدت بالا بگيرد.
كارشناسان معتقدند افزايش ايمني با بهبود وضعيت نگهداري يا سيستمهاي پيشرفته هشدار در مورد برخورد، ديگر فرسوده شده است. علاوه بر آن تهديدات جديدي نيز مانند فضاي هوايي شلوغ تر، رقابت تخريب كننده و درنتيجه آن نگهداري و آموزش ضعيف تر ايجاد شده است و سرانجام اينكه رقابت براي كامپيوتري كردن بيشتر هواپيماها خطرهاي جديدي را ايجاد كرده كه پيچيدگيهاي ويژه خود را به دنبال داشته است.
عصر ایران