مهم تر از همه اما به اعتقاد کارشناسان آسیب اجتماعی اصلی ایران در شرایط فعلی بحران فروریزی اخلاق و اعتماد اجتماعی است.
دومین بیماری ایرانی اختلال روانی و افسردگی
بر اساس نتایج تحقیقات صورت گرفته در موسسه غیردولتی رحمان که در زمینه شناخت انواع آسیب های اجتماعی کار می کند، مهم ترین آسیب اجتماعی ایران بحران فروریزی اخلاق و اعتماد اجتماعی است.
در مقاله دکتر مصطفی معین تحت عنوان «آسیب های اجتماعی در ایران» که در نشریه داخلی موسسه رحمان در شهریور 88 به چاپ رسیده نتایج زیر بیان شده است:
براساس طرح پیمایش ملی ارزش ها و نگرش ها در محور احساس عدالت 6/80 درصد مردم پول و پارتی را برای احقاق حق ضروری دانسته اند و تنها 3/8 درصد مردم به اجرای مساوی قانون اعتقاد داشته اند.
در پژوهش فوق سایر شاخص ها از جمله امید به آینده، قابل اعتماد بودن یا منصف بودن سایر افراد جامعه نیز در وضعیت نامطلوبی قرار داشته است. رواج و رسمیت یافتن دروغ در مناسبات فردی و اجتماعی، سوءظن، فردگرایی و تضعیف بنیان های اجتماع،تظاهر و ریا،عدم قانون گرایی، رابطه گرایی، عوام زدگی، عوام فریبی، تملق و گزافه گویی، شعارزدگی و... . نشانگر بحران اخلاقی و تزلزل اعتماد در جامعه ماست.
اختلالات روانی و افسردگی در جامعه ایران دومین بار بیماری ها را از نظر تحمیل هزینه های بهداشتی، درمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی دارد. پرخاشگری و جنایت رو به افزایش است به نحوی که بیش از 50درصد جرائم به علت خشونت رخ می دهد.
میزان خودکشی در برخی استان ها از جمله استان های گلستان، کهکیلویه و بویراحمد به ویژه استان ایلام تا 37 مورد در هر صد هزار نفر جمعیت بالغ می شود. این در حالی است که بالاترین شاخص خودکشی در سطح جهان در کشورهای آمریکای لاتین به میزان 25 مورد در هر صد هزار نفر جمعیت است.
اعتیاد به موادمخدر هم اکنون به تهدیدی جدی تبدیل شده است که حتی می تواند امنیت اجتماعی و ملی کشور را در معرض خطر پیامد های خود قرار دهد. نزدیک به دو میلیون معتاد که 10میلیون خانوار را درگیر عواقب خود کرده است در کشور وجود دارد که از این نظر رتبه اول را در جهان به دست آورده ایم.
پایین آمدن سن اعتیاد، اعتیاد زنان، تغییر الگوی مصرف و وارد شدن کودکان و زنان در کار خرید و فروش موادمخدر، پدیده اعتیاد را به معضلی بسیار پیچیده تبدیل کرده که کنترل آن به تلاش مستمر، برنامه ریزی جامع و عزمی ملی نیازمند است.
فقر و اعتیاد و بیکاری مثلث به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند که پیامد آن ترویج فساد و فحشا در جامعه است.
براساس گزارش های مختلف تا 35 درصد جمعیت زیرخط فقر و بیش از 10درصد بیکار هستند. این در حالی است که بنابر اعلام سازمان ملل متحد سه درصد جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق قرار دارند زیرا کمتر از دو دلار در روز درآمد دارند.
همچنین حسین راغفر در آخرین روزهای سال گذشته در گفت وگو با فارس خط فقر تهران در سال 88 را 850 هزار تومان پیش بینی کرده بود.
سن زنان خیابان از متوسط 35 سال به 20سال طی دهه های اخیر کاهش پیدا کرده است و بر پایه برخی از پژوهش ها به صورت حرفه ای و نه به خاطر فقر و رفع نیازهای اولیه و افزایش سریع در بین افراد متاهل و تحصیلکرده تغییر کرده است. مصرف الکل نیز در جامعه رو به افزایش است. ایران در میان کانون های اپیدمیک ایدز مانند شبه قاره هند، چین، آسیای میانه و روسیه قرار دارد.
هم اکنون 17815نفر مبتلا به ایدز و بیش از یکصد هزار نفر به ویروس آن آلوده شده اند. الگوی انتقال ایدز در سال های اخیر از سرنگ های آلوده تزریق موادمخدر به سمت انتقال از طریق رابطه جنسی و فحشا گرایش پیدا کرده است.
همچنین به گزارش سلامت نیوز آمار مرگ ومیر ناشی از ابتلا به ایدز در کشور از افزایش 79 مورد فوت در سه ماهه اول سال جاری در مقایسه با سه ماهه آخر سال 87 حکایت دارد.
آخرین آمار اعلام شده از سوی وزارت بهداشت درخصوص وضعیت ابتلا به ایدز در کشور حاکی از آن است که تعداد مبتلایان تا اول تیرماه امسال در مقایسه با سه ماهه قبل از آن با 339 مورد افزایش به 19 هزار و 774 مورد رسیده است، این درحالی است که به گزارش عصر ایران اخیراً رئیس اداره کنترل ایدز وزارت بهداشت خبر داده بود: «تعداد مبتلایان به ایدز در ایران حدود 83 هزار نفر است که تاکنون تنها 19 هزار نفر آن شناسایی شده اند.»
این در شرایطی است که از نظر تعداد کودکان آسیب دیده اعم از کودکان کار، دختران فراری، ترک تحصیل، بزهکاری، بردگی جنسی، کودک آزاری و... . آمار دقیقی در دست نیست.
سرقت، جرائم مالی و فساد اقتصادی نیز از آسیب های اجتماعی عمده کشور است که در سال های اخیر آهنگ رو به رشد داشته است. افزایش پرونده های سرقت به میزان 35 درصد در سال های اخیر و افزایش پرونده های ارتشا، اختلاس، چک بلامحل، جعل امضا و... هشداردهنده است. طبق آرای صادر شده و نظر حقوقدانان بین 60 تا 90 درصد از جرائم فوق بدون قصد مجرمانه بوده و بیشتر به علت شرایط نامناسب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و خارج از اراده فرد مجرم صورت گرفته است. از سوی دیگر جرائم سازمان یافته ای مشاهده می شود که به عناوین اختلاس یا رانت خواری، پدیده آقازاده ها، تروریست های اقتصادی و... . در رسانه ها منعکس می شود. بر اساس نتایج تحقیقات این موسسه غیردولتی اگر فساد اقتصادی را با شاخص انرژی پولی آن ارزیابی کنیم، مشخص می شود 70 تا 80 درصد از موارد فساد اقتصادی فقط توسط چهار تا پنج درصد از مفسدان صورت می گیرد.
بیش
از سی سال است که به طور جدی، در درگیریهای داخلی، استناد به رویدادهای
تاریخ اسلام میکنیم. برای مثال یکی را طلحه و دیگری را زبیر و سومی را
معاویه نامیده و بار تاریخی سنگینی را که میان ما شیعیان درباره هر یک از
اینان وجود دارد، تنها بر اساس برداشت و تطبیق خودمان، بر سر افراد
میگذاریم و آنان را محکوم و بیحیثیت میکنیم.
بنده نمیخواهم
بگویم که این رفتار در تاریخ ما بیسابقه بوده است، اما بدون تردید در یکی
دو دهه پیش از انقلاب، این تطبیقها دامنهاش بسیار گسترده شد و از زمانی
که دکتر شریعتی داستانهای ناکثین و قاسطین و مارقین را عوامانه کرد و با
زبان شیرین خود آنها را ابزاری برای تطبیق این و آن قرار دارد، داستان
توسعه زیادی یافت و نسل انقلابی ما را کاملا فرو گرفت.
عکس این وجه
نیز بکار رفت، به طوری که به راحتی عناوینی مانند مالک اشتر و ابوذر و
سلمان را روی این و آن گذاشتیم و تلاش کردیم تا کسانی را با این تطبیق،
شایسته بهترین تقدیرها معرفی کنیم. کاری که هنوز نیز میکنیم و برخی از
کسانی را که آشکارا در پی ریختن آبروی این و آن هستند مالک اشتر مینامیم.
این
که آیا این تطبیقها در روایات اهل بیت نیز وجود داشته است یا نه، باید
کاوش بیشتری صورت گیرد، اما حقیقت آن است که گاه تطبیقهای مزبور چنان
ناشیانه و خام و بیمقدمه صورت میگیرد که انسان یقین میکند این رویه نه
تنها راه به جایی نمیبرد بلکه روش و پوششی عوامفریبانه برای بردن آبرو و
حیثیت افراد و حکم کردن علیه این و آن بدون وجود بنیادی استوار و محکم
برای صدور این قبیل احکام است.
نویسنده این سطور که زمانی علاقه
زیادی به تاریخ اسلام داشت، و آثاری هم نوشت، و هنوز هم کم و بیش دارد، در
این زمینه بیتقصیر نیست و اعتراف دارد که خودش هم در بسیاری از موارد
گرفتار این قبیل تطبیقهای جاهلانه شده است، اما به مرور به ویژه با توجه
به رویدادهای اخیر، دریافت که ماجرا جدیتر از گذشته جریان داشته و لازم
است تا در این زمینه تأمل بیشتری صورت گیرد.
استفاده از این قبیل
داستانهای تاریخی که صحت و سقم بسیاری از آنها محل بحث است، به این نحو
که هر کسی بتواند مخالفان خویش را با آن تطبیق کند و هیچ حد و مرز دقیقی
که عقل اکثریت انسانها آن تشخیص ندهد، در کار نباشد، استفاده ای ناصحیح و
ابزاری از چیزی است که ما از آن به نام تاریخ اسلام یاد میکنیم.
ممکن
است گفته شود قرآن مجید خود از ابزار تاریخ استفاده کرده است، در آن صورت
خواهیم گفت که خداوند، در دو زمینه به تاریخ توجه دارد. نخست سنت های
تاریخی مانند نقش فساد و تباهی در نابودی ملت ها و دولتها که به اصول
خلدونی نزدیک است، و دیگری بیان شرح احوال انبیاء برای تبیین افکار توحیدی
و الهی از زبان ایشان و نشان دادن رفتارهای اخلاقی آنان. آنچه هست مرزهای
فساد از صلاح کاملا روشن و اندیشه های توحیدی از افکار شرک آلود کاملا
روشن و در این داستانها روشنتر میشود. اما این که بتوان هر کسی را به
راحتی بلعم باعور و فرعون و نمرود نامید، حتی با وضوحی که در شناخته این
جماعت داریم، کار سختی است و نیاز به دقتها و موشکافیهای فقیهانه و
قاضیانه دارد نه اظهار نظرهای خیابانی و خطابی که به اندک چیزی به راحتی
دست به این تطبیقها میزند.
مع الاسف و شگفت آن که این تطبیقها
گاه از سوی کسانی صورت میگیرد که از داشتن اطلاعات ساده تاریخی محروم
هستند و برای مثال اظهار میکنند که طلحه و زبیر به اشرافیت معاویه پناه
بردهاند!! داستان این نادانیهای تاریخی منحصر به عدم شناخت طلحه و زبیر
نیست، بلکه آنچه که غالبا درباره شریح قاضی گفته و تطبیق میشود هم از سنخ
همین موارد است.
حتی اگر گفته شود که از تاریخ میتوان به عنوان یک
منبع معرفتی برای شناخت دین درست از نادرست پیبرد، بدون شک میبایست در
قالب یک منطق باشد، منطقی شبیه آنچه که ما در علم اصول داریم و با آن
منابع معرفتی احکام شرعی را به دقت ارزیابی میکنیم. فقه ما تنها چیزی است
که میتواند با ثبات کامل و همزمان اجتهاد دقیق، حقوق همه مردم را حفظ
کرده و بر اساس اصول دقیق شرعی و عقلی و با احتیاط کامل راه زندگی را نشان
دهد.
همین که فقهای ما در استنباطهای فقهی کمتر به تاریخ تمسک
جستهاند، یک دلیل عمدهاش همین است که آنان اغلب این اظهارات تاریخی و
استظهارات ناشی از آنها را درست نمیدانسته و حاضر به استفاده از آنها
در آثار فقهی خود نبودهاند. در واقع، تاریخ صرف، هیچ گاه حکم فقهی و
معرفت دینی به ما نمیدهد، بلکه ابزاری است که تنها فضا را به ما
میشناساند و در نهایت این ما هستیم و معیارهای شرعی و قدرت اثبات یک حکم
در یک محکمه عادلانه و عاقلانه.
اشکال دیگر کار در این است که هر
کس برای اثبات دیدگاه خود که غالبا برای محکومیت دیگران است، از جایی از
تاریخ اسلام بهره می برد و موافق ومخالف هر کدام به گوشه ای از این
رخدادها اشاره و استناد می کنند. در حالی که هیچ کدام در یک چهارچوب منطقی
یا به عبارت دیگر منطقی مانند علم اصول، به سراغ این موارد تاریخی
نرفتهاند. یکی به امام حسن علیه السلام استناد می کند و دیگری به امام
حسین علیه السلام و با همه تبیین هایی که در این زمینه هم صورت گرفته و می
گیرد، نهایت تا دقت و موشکافی فقیهانه برای تعیین تکلیف یک مسلمان در یک
شرایط نباشد، نمی توان به آن مطالب بسنده کرد.
حتی در باره زهد و
ساده زیستی از یک طرف و داشتن زندگی های پرتجمل از سوی دیگر، همواره نمونه
های مختلفی را از زندگی انبیاء گذشته از سلیمان و داود بگیر تا ایوب و
شعیب و غیرهم داریم و استناد به هر کدام با اشکال استناد به دیگری مواجه
شده و آنچه می ماند، باز هم همان احکام شرعی است.
استناد به برخی
از مشهورات در طول این سی سال، سبب شد تا ما بخش عمدهای از احکام حلال و
حرام را کنار گذاشته و صرفا با تمسک به این قبیل کلیات، از قدرت فقه کاسته
و بر قدرت خطابههای افراط گرایانه بیفزاییم و خدای ناکرده راه را برای
استوار کردن اصول اصیل و فقه آل محمد(ص) ببندیم. شاید همین ساده انگاری در
دین شناسی تاریخی است که سبب شده است تا برخی از عوام خود را عالم
بپندارند و دین شناس معرفی کنند و فقیهان را به چیزی نگیرند.
مع
الاسف، ما سالها به نام دفاع از ضعیفان و فقیران، به حقوق این و آن
دستاندازی کردیم و به رغم تأکیدهای مکرر امام راحل و بسیاری از فقیهان و
مراجع وقت برای دقت در این موارد، صرفا با دادن همین شعارها، حقوق حقه
مردم را کنار گذاشتیم و اکنون باز میشنویم عده ای با تکرار همان حرفها و
متهم کردن این و آن به طلحه و زبیر، باز هم استفاده ابزاری از تاریخ را
باب کرده و اجازه نمیدهند بعد از سی سال با بازگشت به فقه اصیل و جواهری
مان، بتوانیم منطق و عقل را بر رفتارهای خودمان حاکم کرده و جامعهای
متعادل را پدید آوریم.
متن پیام حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
هنرمند نامدار و توانا و متواضع، استاد مشکاتیان از میان ما رفت و به دیدار پروردگار شتافت و اصحاب هنر و فضیلت و دوستداران ایران و فرهنگ بارور ایرانی – اسلامی را داغدار کرد.
”دستان“ سرای توانا اینک به تاریخ پیوسته است، ولی یاد و نام او و آثار گران سنگش سرمایه بزرگی برای همه فرهنگ دوستان و هنر شناسان و خداپرستان انسان دوست است.
من این مصیبت را به جامعه هنری، علمی و فرهنگی کشور و به خانواده مکرم او از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم و از خدای قادر متعال برای روان بلندش آمرزش و رحمت گسترده طلب می کنم.
سید محمد خاتمی
صداای تار که در خانه می پیچید از خود بی خود می شد. هنوز کوچک تر از آن بود
که بتواند ساز دست بگیرد و انگشتانش ظریف تر از آن بود که زخمه به سیم
بزند. با این همه، شوری در دستانش بود که صبوری از او گرفت و دیری نگذشت
که پدر فهمید که جان پرویز تشنه ی زخمه و سیم است. اینگونه شد که پدر که
تار و ویولن را شیرین می نواخت و با تاریخ و ادبیات و فلسفه نیز دمخور
بود، شد اولین معلم پرویز.
از همان پنج سالگی که ساز را دست او
گذاشت گوشش را هم به اشعار فردوسی و حافظ آشنا کرد. این انس به ادبیات
ودیعه ای بود که پدر در وجود او نهاد و بعد ها همین شعور ادبی به کمکش امد
و موجب خلق قطعات و تصنیف هایی شد که انگار شعر چون جانی بود که در
کالبدشان دمیده شده باشد.
پنج ساله بود که قصه ی او و سنتور شروع
شد. سنتوری برایش گرفتند و او مشق ساز را آغاز کرد. خودش می گوید: یادم
میآید یک سنتور داشتم که جلوی آن در داشت. شش ساله بودم که پدر آن را
خرید.دو گنجشک داشتم که برایشان اسم گذاشته بودم "گریگرانه"و "سمبری
برانه" حالا اینکه چه معنایی داشت را نمی دانم به آنها مرکوکروم زده و
جلدشان کرده بودم توی باغ.هر وقت سوت میزدم می آمدند روی شانه هایم می
نشستند.
آنها را میگرفتم و در داخل فضای کوچکی که جلوی سنتور قرار
داشت می گذاشتم ودر را می بستم وشروع به تمرین سنتور میکردم .احساس کودکی
ام این بود که آنها از شنیدن ساز لذت میبرند بعد از مدتی هروقت که سوت
میزدم میدیدم که دیگر نمی آیند موضوع را به پدر گفتم.پرسید که موقع ساز
زدن آنها را کجا نگه میداری؟ وقتی برایش تعریف کردم گفت:"بیچاره ها کر شده
اند".
بذر عشقی که پدر در وجود او نهاد مایه ای شد برای 63 سال
مشکاتیان بودن. رابطه ای که بین او و سازش وجود داشت هر روز عمیق تر و
ژرفتر می شد و نغمات در عمق جانش می نشستند. نوعی رابطه انسانی با ساز:
"احساس می کنم حتی چگونگی برداشتن ساز از گنجه یا از روی دیوار در چگونگی
نواختن پس از ان موثر است. چون گمان می کنم ساز ها جان دارند جالا اگر جان
بی قراری هم آن رابنوازد میشوند جان های بی قرار. هر بار سازی را به دست
می گیرم احساس همان لحظه ای در من بیدار می شود که اولین بار دستانم را در
دستان یار نهادم".
شیفتگی او پس از آشنایی با ساز استاد پایور دو
چندان شد. بعد از ظهرها یی که ساز او از رادیو پخش می شد رادیوی
ترانزیستوری اش راروشن می کرد و محو صدای سنتور استاد می شد. برنامه که
تمام می شد آنقدر تحت تاثیر قرار گرفته بود که تا می آمد به خود بیاید در
راه آرامگاه خیام بود.
سال 1353 به تهران آمد و در دانشکده هنر
های زیبای دانشگاه تهران دوره ی جدیدی از عمر هنری را آغاز کرد. همانجا
بود که در پای درس استادانی چون هرمزی و برومند نشست و ردیف میرزا عبدالله
فرا گرفت. او که از کودکی سه تار می نواخت از این فرصت نیز استفاده کرد و
در محضر هرمزی و فروتن به تکمیل تکنیک ها نوازندگی این ساز و از این رهگزر
یاد گیری قطعات و تصنیف های قدیمی از این اساتید پرداخت.
شوریدگی
ساز فروتن در این دوره بیش از هر چیز در او تاثیر گذاشت و در کنار آموخته
هایش از صفوت و دوامی از پرویز نوازنده ای ساخت که تکنیک و احساس را
توامان در مضراب داشت.
سال 1354 کسانی که در مراسم جایزه موسیقی
باربد_ که به همت نور علی برومند ترتیب داده شده بود _حاضر شدند جوان خوش
سیمایی را دیدند که با سنتورش همه کار می کرد. مضرابش گویی روی ساز می
رقصید و در عین سرعت بالا ،نت ها را شمرده و دقیق اجرا می کرد. جایزه اول
نوازندگی سنتور در آن فستیوال به او و پشنگ کامکار تعلق گرفت و نام پرویز
مشکاتیان بر سر زبان ها افتاد. در همین سال ها به عنوان مدرس موسیقی
فعالیتش را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که زیر نظر داریوش صفوت اداره می
شد، آغاز کرد.
مرکز حفظ اشاعه در آن سال ها نسلی را به جامعه هنری
پیشکش کرد که همگی استادان بنامی شدند برای سه دهه پر فراز و نشیب موسیقی
ایران کسانی چون: محمدرضا شجریان، پریسا، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده،
داریوش طلایی، داود گنجه ای، نورالدین رضوی سروستانی و جلال ذوالفنون.
دهه
پنجاه به پایان می رسید و خیابان ها پر از بوی باروت وانقلاب بود. پرویز
مشکاتیان که تازه جمعی نوازنده جوان را دور خود جمع کرده بود با جمعی از
دوستان کانون اشاعه موسیقی مانند لطفی، علیزاده، پشنگ و بیژن کامکار،
شجریان و شهرام ناظری زیر نظر هوشنگ ابتهاج کانون فرهنگی – هنری چاووش را
پایه گذاشت. کانون چاووش از آن سال تا 1362 8 کاست منتشر کرد.محمدرضا
شجریان، شهرام ناظری، بیژن کامکار و صدیق تعریف از خوانندگان این مجموعه
بودند.
مشکاتیان که هدف هنررا متعالي كردن انسان نه متواري كردن
انسان و وارستگي بخشيدن به انسان است نه وابستگي می دانست صدای انقلاب را
در تصنیف های چون "همراه شو عزیز"، "ایران" (ایران خورشیدی تابان دارد) و
"ایرانی" (ایرانی بسر کن خواب مستی) سرود.
انقلاب به ثمر نشست و فضای سراسر امید پس از آن، دورا ن شکوفایی هنری او را رقم زد.
دورانی
که همراهی با استاد اواز ایران دوست قدیمی و خویشاوند جدید( مشکاتیان چندی
داماد شجریان بود) فصل درخشانی از آثار جاودان به آهنگسازی و نوازندگی او
و صدای شجریان خلق کرد. "دود عود" ، "دستان"، " نوا مرکب خوانی"،" آستان
جانان" ، "جان عشاق" و " بیداد" زاده شدند تا موسیقی کلاسیک ایران یکی از
درخشان ترین دهه های عمر خود را سپری کند.
دورانی که برای اهالی
موسیقی از فرط خوشی مگر، خیلی زود گذشت. پرویز بعد از کنسرت 1995 با
شجریان و اجرای بی نظیر " قاصدک" به دنبال مشکلات خانوادگی، از شجریان یار
دیرین خود جدا شد و تا دوران هفت ساله سکوت با خاطری مجروح به خلق آثاری
پرداخت که هیچ یک غنی و پختگی اثار گذشته را نداشت.
اواسط دهه
هفتاد شروع دورا ن سکوت بود. دورانی که نوعی طی طریق برای یافتن گمشده ای
بود که گویا بیرون از دنیای موسیقی به دنبال ان می گشت:"نمي خواهم شاعرانه
بگويم كه «سكوت سرشار از ناگفته هاست» ولي اگر بخواهم صادقانه بگويم فضا
را قدري نامحرم مي بينم. اين يك مسئله احساسي است و ممكن هم هست هيچ دليل
منطقي نداشته باشد.الان برايم فقط مهم اين است كه كارم را انجام بدهم و
حرف هايم را لااقل روي كاغذ بزنم.
من نه مائوئيست هستم و نه
ماركسيست ولي بعضي از صحبت هايشان را دوست دارم. مائو مي گويد: «درست است
كه كليات چيزهايي هستند كه به خاطر آنها بايد از جزئيات گذشت ولي واي به
حال آنكه جزئيات تشكيل يك كليت بدهد.» الان اين جزئيات سرزمين ما تشكيل يك
كليت مبتذل را داده است و من از اين، هم دلخورم، هم ناراحتم و هم عصباني".
او می گفت: "من كه در اين زمينه استخوان خرد كرده ام، زندگي ام را
گذاشته ام و عشقم موسيقي بوده، من كه توقع زيادي ندارم كه مثلا مردم برايم
چنين و چنان كنند و يا حاكميت برايم كار خاصي بكند. من فقط يك حرمت مي
خواهم براي آن چيزي كه برايم عشق است. شما نمي توانيد ببينيد كه معشوقتان
را سوراخ سوراخ مي كنند و بعد بگوييد كه «شما چرا كم كار شديد؟"
پرویز که روزگاری گفته بود:
"کسانی که فکر می کنند دامنه حیات تا به آنها برسد قانون طبیعی، خود را
دگرگون خواهد کرد سخت در اشتباهند"، اگر امروز بود می دید که قانون طبیعی
حیات در مورد اوکارگر نیست. صدای " جان عشاق" اش که می اید. گوش کنید...
30 شهريور 1388 ـ دوسلدروف
دلی از ما ولی خراب ببرد
پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است.
محمدرضا شجریان
اول مهرماه 88 - آمستردام


