روزي و روزگاري بود بس رفيقانه که هيچ کس داعيه برتري نداشت و عشق محور نزديکي ها بود و همه ما وطن دوست و آرمان گرا بوديم. فرهنگ ايران زمين را با همه نارسايي هايش دوست داشتيم و همه با هم تلاش مي کرديم لاشه فروپاشيده موسيقي ايراني اصيل و ناب هنري را با برداشت جديد و پويا به مقام والاي خود برسانيم.
همه جوان بوديم
و چيز زيادي نمي خواستيم، با هم تبادل نظر داشتيم و دل مان براي يکديگر
تنگ مي شد. آن زمان از روزگار کنوني ما زياد دور نيست، اما اين آتش دروني
که مايه اصلي نزديکي ما بود، در ميان تنش هاي روزگار که کم هم نبود، کمرنگ
شد و هر يک از ما را به سمتي دور پرتاب کرد که ما تا به امروز نتوانستيم
همديگر را دوباره آن گونه رفيقانه دوست بداريم.
هنگامي که از من
بپرسند چرا تا اين اندازه با هم بيگانه شديم، خواهم گفت عمده علت آن
پيچيدگي ساختار اجتماعي و شيوه زمامداري و بي دقتي خود ما بود که
نتوانستيم قوانين اين جريان عظيم اجتماعي را به درستي تحليل کنيم. تا
زماني که فرهيختگان ما زنده بودند و روزنامه هايي بود که تحليلي درست به
ما مي داد، ما مي توانستيم آينده مان را رصد کنيم و اين گونه به جايگاه
اجتماعي مطمئن تري تکيه کنيم.
روزي يکي از فرزانگان بزرگ سياسي ما
گفت؛ «جريانات اجتماعي ايران وارد تونل تاريکي شده که نمي شود انتهاي روشن
تونل را به خوبي ديد.» امروز همان روزي است که هوا بس خطرناک تيره شده و
ما هنوز در ميان همان تونل تاريک در حرکت بوده و زندگي مي کنيم. هنوز تونل
تعالي و تکامل نظام ما تاريک است و نسل هاي بعد از ما نيز قادر به عبور از
اين تنگه تاريک نشده اند که اميد است با توجه و هوشياري بيشتر مردم و خرد
پخته دولتمردان ما بتوانيم به روشنايي آن طرف تونل برسيم که آرزويي است
طبيعي که همه ما 30 سال است به انتظار نشسته ايم.
تداوم زندگي ما
موسيقيدانان متعهد، حاصل دوران سخت و پيچيده يي بود که هريک به اندازه
توان مان تلاش کرديم و در راه احياي موسيقي کشورمان زحمت کشيديم تا پرچم
پرافتخار ملي ايران زمين را در ايران و بيرون مرزها برافراشته نگه داريم.
با اينکه تعداد ما زياد نبود اما آنچه جاودان مانده و به بخشي از خاطرات
ملي ما تبديل شده، نتيجه کار همين گروه از موسيقيدانان بوده و هم اکنون
نيز در ميان انگشتان و حنجره جوانان ما در حرکت است.
پرويز
مشکاتيان که روحش قرين رحمت باد، آثار جاوداني را به فرهنگ ايراني افزود.
«رزم مشترک»، «ايراني» و «مرا عاشق چنان بايد» حاصل يکي دو سال قبل و بعد
از انقلاب 57 بود که باعث شکوفايي موسيقي و شهرت خوانندگاني چون ناظري و
شجريان و بعدها شادروان بسطامي شد. هنوز بهترين آثار هنرمند گرامي شجريان
بازتاب همکاري پرويز مشکاتيان در آثار جاودانه «آستان جانان» و «مرکب
خواني نوا» است. پرويز تلاش زيادي براي معرفي خوانندگان شناخته شده و
ناشناس کرد، او واقعاً عاشق غزل و هنر تصنيف سازي بود و به آوازخوانان خوب
همواره احترام مي گذاشت.
پرويز مشکاتيان هم در عرصه نوازندگي سنتور
صاحب سليقه خاص بود و هم در عرصه آهنگسازي خط و خطوط زيبايي را دنبال مي
کرد. آنچه در رشد مشکاتيان تاثير زيادي داشت، نزديکي عليزاده و همکاري
بسيار عالي بين اين دو در گروه عارف بود که هر دو سکاندار قدرت نوازندگي
در گروه عارف بودند. فرم چهارمضراب به وسيله گروه ابتدا در کار عليزاده
خود را نشان داد و در کار مشکاتيان به درجه رشد زيادي رسيد. نفر بعدي که
بر روش نوازندگي و سازندگي او تاثير زيادي گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که
به پرويز ريتم هاي لنگردار و شکسته را ياد داد و او توانست از اين ضرب هاي
شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. اين تاثيرها، تازگي فوق العاده يي به
کار مشکاتيان داد.
يکي از خوبي هاي مشکاتيان اين بود که گوشي حساس
و فراگيري بي نظيري داشت. خيلي زود بهترين چيزها را مي گرفت و دوباره بدان
جان تازه مي داد و آن را با آرايشي جديد تحويل جامعه مي داد. او ترسي
نداشت که بگويند اين کار برگرفته از اين آهنگ و آن آهنگساز است. با شوري
که داشت هر ملودي را جان تازه مي داد و آن را از درون خود عبور مي داد و
به آثار تازه تري دست مي يافت.
در رابطه با رنگ آميزي ارکسترنو
ايراني نيز پرويز ذوق سرشاري داشت. صداي گروهش بسيار کوک و زيبا بود تا
جايي که ما مدت ها بود چنين صدايي از يک گروه با سازهاي ايراني نمي شنيديم.
روحش شاد و دل همه عاشقان او گلگون باد

