خبر نبود ... ضربه بود ... پتک بود ...
باور نمیشود کرد ... نمیشود باور کرد ...
پایور بزرگ ؟! پایور نازنین !؟
خسته از روزمرگیها با سازش نو میشدیم ...
با آنهمه ظرافت و طنازی و لطافت ...
فرامرز پایور رفت ...
پایور رفت
بی آنکه بداند که نبودش
تاب گذراندن لحظه های سخت و سکوت را
از ما میگیرد ...
خدا رحمتش کند
که سازش همیشه کوک بود و دل کوک!
