اول: سابقه حضور آقای شجریان در قونیه به 34 سال قبل
باز میگردد، زمانی که وی به همراه محمد موسوی، نوازنده چیرهدست نی به
مزار مولانا رفتند.
آنچنانکه نگارنده از آقای محمد موسوی، نوازنده
چیرهدست نیشنیده است، پاییز سال 1354 بود که وی به اتفاق آقای شجریان به
قونیه میروند. این حضور خود ماجراهای شگفت و خواندنی را به دنبال داشته
است که در زیر به نقل از آقای موسوی به گوشههایی از آن اشاره میکنم.
قاعده
این بود که مراسم مولانا را ابتدا با تلاوت قرآن شروع میکردند و آن روز
که این دو تن به مراسم رسیدند، قاری دیر کرده بود یا ناهماهنگیهایی سبب
شده بود که قرآن سر وقت خوانده نشود، لذا تمامی جماعت و هنرمندان و
مهمانان حاضر در سالن منتظر قاری بودند اما قاری نیامد.
آن زمانها
آقای شجریان قرآن را بسیار خوب میخواند و حتی جایزه بهترین قاری قرآن را
هم دریافت کرده بود و به همین دلیل به گفته آقای موسوی: «آقای شجریان رو
به من کرد و گفت: برای اینکه مردم منتظر نمانند بهتر است پیشنهاد بدهیم
که من قرآن بخوانم و مراسم را شروع کنیم. به هر ترتیبی بود آقای شجریان
رفت قرآن خواند و چه قرآنی و جماعت حسابی متحیر شدند و مسئولان و
دستاندرکاران هم برای قدردانی از این صوت زیبا به ایشان قرآنی نفیس اهدا
کردند که آقای شجریان آن را به من هدیه دادند که هنوز هم آن قرآن را دارم.»
بعد
از این قرآن خوانی این دو تن به اجرای بداههخوانی هم میپردازند و چنانکه
آقای موسوی میگوید: «رفته بودیم بر مزار مولانا و مردم هم جمع بودند. به
آقای شجریان گفتم که بهتر است همینجا و در فضای باز و در حالی که
نشستهایم کاری اجرا کنیم. نی را بیرون آوردم و شروع کردم به زدن در مخالف
سهگاه و آقای شجریان هم کار را گرفت و آوازی بینظیر خواند. در
طرفهالعینی دیدیم که نزدیک به 2هزار نفر از مردم و علاقهمندان جمع شدند
و دارند به کار ما گوش میدهند.»
البته آقای موسوی تعریف میکرد آن
زمان اجرای ساز و آواز در مزار مولانا قدغن بود اما به گفته ایشان «اجرای
این برنامه و کیفیت آن به گونهای بود که وقتی به گوش مسئول و متولی مزار
مولانا رسید ایشان هم از کار خوشش آمده بود ما را دعوتکرد. وقتی به
نزدشان رفتیم خیلی تحویلمان گرفت و با ما به زبان سلیس فارسی سخن گفت. در
میانههای صحبت فهمیدیم که 15سال شاگرد زندهیاد جلال همایی- از
مولویشناسان بنام - بوده است.
در هر حال رابطه ما به قدری گرم و
صمیمی شد که ما از ایشان تقاضا کردیم جای سلوک مولانا را به ما نشان دهد
چون شنیده بودیم این مکان به روی کسی باز نمیشود . ما رفتیم و آقای
شجریان مثنوی خیلی دلنشینی در شور خواند که من هم همراهیاش کردم و در
نهایت نی خودم را به مزار هدیه کردم.»
دوم: اگرچه
فضل تقدم حضور بر مزار مولانا با آقای شجریان و موسوی است،اما به نظر
میرسد آنکه بیش از همه واز منظر موسیقایی به مولانا نزدیک است، شهرام
ناظری است که در افواه عموم اهالی موسیقی و مردم به خوانندهای که بیشترین
سهم را در معرفی مولانا داشته، شهرت پیدا کرده است.
در میان
آثار آقای ناظری کمتر اثری را میتوان یافت که درآن از شعر مولانا در
تصنیف وآواز استفاده نشده باشد و برخی از کارهای وی(همانند سفر به دیگر
سو و گل صدبرگ و شورانگیز ) در زمره آثار ماندگار این حوزه به شمار
میروند. لحن و بیان آوازی آقای ناظری هم فضای موسیقی سماع و مولانا را
بیشتر تداعی میکند. لحنی حماسی و کهن که یاد آور موسیقیای افسار گسیخته
و پرهیبت و هیمنه است که کمتر سیلی میتواند به بندش بکشد.
البته
آقای ناظری هم در سالهای بسیاری به قونیه سفر کرده و به اجرای برنامه
پرداخته است و حتی در سال 85 که هشتصدمین سال تولد مولانا، و به همین
مناسبت، مراسم تولد مولانا از شکوه و هیمنهی دیگری برخوردار بود،گروه
آقای ناظری در میان شانزده گروه شرکت کننده مقام نخست با به دست آورد. در
این زمینه البته تلاشهای آقای کیخسرو پورناظری و گروه شمس را هم نباید
نادیده گرفت که چه در دوره ای که با آقای ناظری همکاری میکردند و چه در
زمانی که خود گروه شمس را استمرار بخشیدند، آثاری درخشان را پدید آوردند.
سوم:
نکته مهمتر این یادداشت، نیاز اهل قونیه به اجرای موسیقی وآ واز بزرگان
موسیقی ایرانی در این مراسم است و نفس این نکته نشان میدهد ، ظرفیتهای
موسیقی ایران و همپیوندی آن با مولانا و اشعارش تا چه اندازه پایدار و
ماندگار است که هر ساله باید در مزار مولانای پارسیگوی، آواز یک پارسی به
گوش مشتاقان و حاضران بر مزار این«شیر بیشه اندیشهها» برسد.
توضیح:دهه
دوم آذرماه سال 1387 آقای موسوی بعد از هشت سال دوری از صحنه موسیقی به
یاد مولانا کنسرتی را در سالن شماره دو تالار وزارت کشور برگزار کردند و
نکات نقل شده در این نوشته حاصل تلخیص گفت وگوی نگارنده با ایشان است که
در روزنامه همشهری منتشر شده بود.
ابوالحسن مختاباد
الحمدالله و السّلام علی رسولالله و آله
خدمت دانشجویان و دانشآموختگان گرانقدر از خانمها و آقایان خوشآمد عرض میكنم و از اینكه مسایل مورد نظرشان را مطرح كردند، تشكر میكنم.
اوّلین حرفی كه جناب آقای عسگری مطرح كردند، این بود كه تعریف ما از امنیت و شاخههای آن چیست؟ باید ظرف 20 دقیقه به گونهای حرف بزنم كه مطالبی در مورد همه مسایلی كه مطرح شد، بگویم. در صورتی كه 20 دقیقه برای این مباحث كافی نیست، ولی چارهای نداریم، چون به اذان مغرب میرسیم.
با تبریك عید غدیر بسیار با عظمت، به صورت مختصر به دو سه محور اشاره میكنم كه نظرم و راهحل آنها چیست و به بعضی از سؤالات جزئی جواب میدهم.
البته از جریاناتی كه در كشور میگذرد، راضی نیستم و هیچ مناسب نبود جامعه ما در شرایطی كه از طرف دشمنان كاملاً تحت فشار است، شاهد این مسایل باشد. به خصوص كه فاصله گرفتن بخشی از قشر آگاه، دانشجو، استاد، مدیر و جریانهای فكرساز و انسانساز جامعه مصیبتی برای نظام اسلامی نوپاست كه بخواهند جدا باشند یا دو تفسیر باشد كه با هم نخواند.
یك جمله در مورد امنیت عرض كنم. «الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئك لهم الامن» این تعریف قرآن است كه: جامعه مومن آلوده به ظلم نشده باشد.» اگر این دو صفت را داشته باشند، میتوانند امنیت جامع داشته باشند.
این دو از خواستههای اصلی انقلاب بود كه واقعاً مومن باشیم. با ایمان در مقابل ظلم مبارزه كردیم، كشور را تحویل گرفتیم و ساختار كشور را تنظیم كردیم. هدف این بود كه ظلم در كشور نباشد. البته ظلم میتواند صور مختلفی داشته باشد. ولی به هر حال هرگونه ظلمی با راهی كه انتخاب كردهایم و راه خدا، قرآن و اسلام است، سازگار نیست.
امّا اینكه سؤال میكنید، چرا ساكتم و موضع من چیست؟ باید بگویم كه موضع من از اوّل انقلاب و حتّی پیش از انقلاب و در مبارزه روشن بود. همیشه با افراط و تفریط مخالف بودم راه عقلانی، معتدل و عرفی مقبول را راه درست تشخیص میدادم كه مستند به آیات قرآن وادلّه بود. در تمام این دوران هم در هر شرایطی نوعی افراط در مقابل من بود. البته انسان نمیتواند توقع داشته باشد كه همه سلیقهها در همه جا او را میپذیرند.
فكر میكنم اگر اعتدال در جامعه و كشور ما حاكم باشد، بسیاری از مسایل قابل حل است. همیشه یك جریان افراطی گاهی در جناح راست، گاهی در جناح چپ بوده و هنوز هم اینگونه است. الان تندرویهایی را از دو طرف میبینیم كه متكی به تندروهاست كه یا افراطی یا تفریطی و یا هر دو است.
این هم مسئله روشنی است و میتواند جواب آن دانشجویی باشد كه گفت آن تندرو كه آن موقع آن كتاب را نوشت، الان چه میگوید. شاید مصلحت آنان این است كه اشارهای به من بكنند. آنها هم مثل اینها هستند. من فرقی نمیبینم. تندروهای این طرف كه به اصطلاح اصولگرا و محافظهكار امروز هستند هم هیچ وقت با فكر اعتدال موافق نبودند و هرگونه كه دلشان میخواست، عمل میكردند. ولی اكثریت جامعه، به خصوص تحصیلكردههای اصیل، اعتدال را میخواهند.
امّا درباره اینكه گفتید چرا ساكتم؟ باید بگویم به آن معنا ساكت نیستم. شرایط كشور به گونهای نیست كه من در سخنرانیهای عمومی مسایل را به صورت صریح مطرح كنم. میدانید كه همیشه با صراحت حرف میزدم، امّا الان شرایطی است كه هر حرفی را كه در جهت خودشان نباشد، تحمل نمیكنند.
عكسالعملها هم به گونهای است كه مفسده دارد. گاهی خود انسان دچار زحمت میشود كه اهمیتی ندارد. ولی گاهی از حرفها مفسدهای برای جامعه بیرون میآید.
در مورد اینكه موضع من چیست هم، موضع خود را به صورت صریح در نمازجمعهای كه بعد از این حوادث داشتم، گفتم. مبنای خودم را در جامعه و اسلام گفتم. البته صراحت قرآن است و من هم فقط براساس آیات قرآن حرف زدم. راهكارها را هم گفتم و الان هم كه حدود سه ماه از آن خطبه میگذرد، هنوز غیر از همان راهكاری كه آن روز رسیده بودم، نمیبینم.
گفتم انقلاب ما براساس اسلام و قرآن است. قرآن جامعه مومن را معرفی كرده است. اصل قرآنی برای اداره جامعه براساس مقبولیت است. اگر كسانی عقیده و ایمان نداشته باشند، حتی با پیامبر(ص) هم كار نمیكنند و حتی اگر كاری هم كردند، پیامبر (ص) به كارشان اهمیت نمیداد.
وقتی مردم قبول داشته باشند، با آن جامعه كار میكنند. وقتی این حرف را میزنم، بعضی از تندروهای جناح به اصطلاح اصولگرا نمیپسندند و میگویند: «این چه حرفی است كه میزنید؟ خداوند كسی را تعیین كرده كه بر مردم حاكم باشد و رأی مردم هم زینتی است و باید بپذیرند.» خلاصه مطلب این است و تفاوت از اینجا معلوم میشود. توجه داشته باشید كه صحبت از مقبولیت و كارایی حاكم است و نه مشروعیت.
غیر از روایات و آیات فراوانی كه در آن خطبه خواندم، روایتی را خواندم و گفتم: ولایتی روشنتر، حقیقیتر، مشروعتر و الهیتر از ولایت حضرت علی(ع) نداشتیم. حضرت علی(ع) منصوب بود. یعنی خداوند به پیامبر(ص) دستور داد كه اعلان كند. پیامبر (ص) میدانست كه سخت است.
پیامبر(ص) در غدیرخم كه مناسبت امروز ماست، با آن شرایط و آن زمینهها در مقابل همه جمعیت علی(ع) را معرفی كردند، اما چندماه نگذشت كه دیدیم مردم چكار كردند!! پیامبر(ص) خصوصی به حضرت علی(ع) مطالبی را فرمودند و صدور روایتی را كه آن روز در خطبه خواندم، خیلی اهمیت دارد كه میگویم چگونه صادر شد پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) گفتند: از طرف خداوند حق ولایتداری، ولی اگر مردم قبول كردند، اداره كن و اگر قبول نكردند، خود را تحمیل نكن و بگذار هرگونه كه میخواهند، جامعه خود را اداره كنند.
شأن نزول این جمله از پیامبر(ص) و اینكه حضرت امیر(ع) كی این مطلب را گفتند، مهم است. بعد از جنگ جمل، صفین و نهروان كه عمدتاً مسلمانان در آن جنگها، آن هم در زمان حضرت علی(ع) كشته میشدند، انتقاد خیلی زیاد شد. از در و دیوار به حضرت علی(ع) انتقاد میكردند كه امروز چه وضعی است كه مرتباً جنگ میكنیم و آدم میكشیم یا كشته میدهیم. دیروز چه وضعی بود كه سكوت كردید و دیگران حكومت كردند و حتی شما به آنها كمك و همكاری كردید و مشورت دادید؟
این مطالب را مخلصین میگفتند كه چرا حق خود را ندیده میگرفتید كه شرایط به گونهای شد كه مردم برای نجات به شما روی آوردند؟ حالا كه پذیرفتید، اوضاع ما این است كه الان 5 سال است كه داریم همدیگر را میكشیم. در تمام این 5 سال جنگ و آدم كشی بود. واقعاً از در و دیوار انتقاد میبارید.
حضرت علی(ع) در یك جلسه 10 نفر از خصیصین اصلی و حواریون مورد اعتمادشان را جمع كردند و برایشان داستان طولانی از زمان پیامبر(ص) تا آن روز را توضیح دادند كه پیامبر چه گفتند؟ دعوتشان چگونه شكل گرفت؟ سقیفه چگونه انجام شد؟ در زمان خلفای اول، دوم و سوم چه مواضعی گرفتم. در آخر وقتی مردم از همه جا مأیوس شدند، اطراف من آمدند و وقتی بدیلی برای من نبود، پذیرفتم.
آمدم، ولی با شرایطی كه درست شده بود، زمینه جنگ فراهم بود و اتفاق افتاد. در این مسئله، داستانی كه خیلی مهم است این است كه حضرت علی(ع) گفتند: «شما 10 نفر در نماز جمعههای منطقههای كشور شركت كنید.» یكی از این ده نفر كه شما دعای كمیلش را میخوانید، كمیل ابن زیاد و دیگری اصبغ بن نباته بود. حضرت امیر(ع) گفتند: «اصبغ كه سخنران زبردستی بود، حرفهای مرا به گونهای كه گفتم، برای مردم در نمازجمعه توضیح بدهد و شما ده نفر هم شهادت بدهید.» مثل الان نبود كه مطلبی را بگویند و ظرف مدت كوتاهی همه بفهمند.
حضرت در آن جلسه به مجموع سئوالاتی كه مطرح بود، جواب دادند و یكی از آن جوابها، همین جملهای بود كه خواندم. سید بن طاووس همه این داستان را از اول تا آخر آورد كه واقعاً خواندنی است: «روى السید ابن طاووس عن رسائل الكلینی، عن علی بن إبراهیم، بإسناده قال: كتب أمیرالمؤمنین(ع) كتابا بعد منصرفه من النهروان وأمر أن یقرأ على الناس، وذكر الكتاب وهوطویل، وفیه: ان رسولالله(ص) عهد إلیَّ عهداً فقال: یا ابن أبیطالب لك ولاء أمتی فإن ولوك فی عافیة وأجمعوا علیك بالرضا فقم بأمرهم ، وإن اختلفوا علیك فدعهم وما هم فیه ، فإن الله سیجعل لك مخرجاً. فنظرت فإذا لیس لی رافد ولا معی مساعد إلا أهل بیتی فضننت بهم عن الهلاك ...»
بحث ما همین بود كه حكومت و انقلاب ما با مردم شروع شد. در روزهای اول جمعی از طلبهها جمع شدیم و از امام خواهش كردیم كه رساله بنویسند. واقعاً رساله نمینوشتند. وقتی وارد میدان مبارزه شدند، طلبههایی اطراف ایشان بودند كه ما هم از آنها بودیم. ایشان همیشه روی مردم تكیه میكردند تا آخر هم روی این نكته تأكید داشتند. میگفتند: اگر مردم جمع شوند، میتوانیم كاری كنیم و اگر جمع نشوند، خودتان را اذیت نكنید، چون نمیتوانیم كاری بكنیم.
بعد از 15 خرداد كه آن كشتار شد، خیلیها به فكر مبارزه مسلحانه بودند. چون سرخورده شده بودند و رژیم پهلوی هم خیلی خشونت كرد و مردم را آن گونه قتل عام كرد. معلوم شد كه رژیم حرفهای مردم را نمیپذیرد. تا آن روز مردم حرفهای خود را در تظاهرات میگفتند. هم در جریان تصویبنامه دولت و هم در جریان به اصطلاح اصول انقلاب سفید شاه، با تظاهرات مردم علیه رژیم مواجه بودیم و فقط بیانیه میدادیم و مردم جمع میشدند. در مساجد و حسینیهها اعتراض بود.
پس از برخوردی كه در 15 خرداد با مردم شد، كسانی كه در مبارزه جدی بودند، گفتند: این درست نیست كه ما به عنوان اعتراض جمع شویم و آنها ما را بكشند، ما هم باید بكشیم. ولی امام(ره) نمیپذیرفتند و میگفتند: باید مردم را داشته باشیم كه اگر داشته باشیم، بقیه مسایل در جای خود حل میشود.
امام(ره) تبعید شدند و مبارزات مسلحانه شروع شد. البته چند سالی در كمون و خفی بود و از سال 48 و 49 خیلی علنی شد. البته قبل از آن مؤتلفه با ترور منصور اقدام كرد كه همان اقدام باعث سركوب شدید موتلفه شد و بعد از آن حزب ملل اسلامی با مشی مبارزه مسلحانه شكل گرفت و آقایان كاظم بجنوردی و حجتی كرمانی جزو آن گروه بودند كه لو رفتند. گروههایی هم بودند كه لو نرفتند. از سال 49 مبارزه مسلحانه علنی شد. امام(ره) در آن موقع كارشان را نه تأیید و نه محكوم میكردند. میپرسیدیم، میگفتند: اینها كار خودشان را میكنند، ولی راه ما مردمی است. باید با مردم سر و كار داشته باشیم.
سرانجام هم این گونه شد. ده، پانزده سال افشاگری به جایی رسید كه مردم به خیابانها آمدند و انقلاب پیروز شد. واقعاً مردم بودند كه انقلاب را پیروز كردند. ما در زندان بودیم، اصلاً مأیوس بودیم كه روزی ما را آزاد كنند. دوره زندانی افراد تمام میشد، ولی میگفتند: باید آن قدر بمانید كه زیر پاهایتان علف سبز شود یا موهای سرتان مثل دندانهایتان سفید شود. این تعبیرات را ساواكیها خیلی بكار میبردند و دوران محكومیت خیلیها تمام شده بود، ولی سالها در زندان مانده بودند.
به هر حال مردم آمدند و ما را از زندانها بیرون آوردند. البته مبارزه ادامه داشت. كار با مردم به سرانجام رسید.
در دوران جنگ كه بدترین مرحله پس از پیروزی انقلاب بود، حقیقتاً اگر داوطلبهای مردمی به میدان نمیآمدند، شك نكنید كه ارتش و سپاه نمیتوانستند با آن همه دشمن بجنگند. مردم در قالب بسیج به سوی جبههها هجوم آوردند. مردم در جبهه و موقع عملیات داوطلبانه و عاشقانه سد دفاعی دشمن را میشكستند. ما به عنوان مسئولان جنگ، ظرفیت پذیرش بیشتر مردم را نداشتیم و امكانات پذیرش و آموزش و لجستیك محدود بود. اگر میتوانستیم بپذیریم، همیشه سراسر جبههها پُر از رزمندگان داوطلب از جوانان پانزده، شانزده ساله به بالا بود.
لذا من در آن خطبه گفتم كه براساس آن روایت معتبر كه سیدبن طاووس آورده و با تبعیت از مشی امام علی(ع) و امام حسن(ع)، باید با مردم سرو كار داشته باشیم. اگر مردم ما را قبول دارند، بمانیم و اگر قبول ندارند، هركسی را كه قبول دارند، برای حكومت به سركار میآورند. مردم ما مسلمان و معتقدند و نمیخواهند به طرف كفر بروند و كار خودشان را میكنند و اصولاً مقتضای انتخابات همین است كه در قانون اساسی و قوانین عادی ما آمده.
خطبه اول كاملاً به این موضوع اختصاص داشت و در خطبه دوم این اصل را به راه خودمان تطبیق كردم و گفتم از همان ماههای اول پیروزی، همة كارهای خود را مردمی و انتخاباتی كردیم. در تاریخ انقلابهای دنیا هیچ انقلابی را مثل انقلاب اسلامی نمیشناسیم كه مبارزه، پیروزی، تثبیت و تداوم آن با تكیه بر مردم باشد. زمانی كه مبارزه میكردیم، هر سال چند انقلاب سرخ در دنیا اتفاق میافتاد كه مردم را هرگونه كه میخواستند، تهجیر میكردند و به این طرف و آن طرف میفرستادند تا انقلابشان را تثبیت كنند و خیلیها را میكشتند و یا در اردوگاههای كارهای اجباری نگه میداشتند.
بعضی از شما جوان هستید و شاید تاكنون فرصت مطالعات تاریخی پیدا نكردهاید كه انقلابهای سرخ با مردمی كه بودند، چه میكردند! حكومتها را ساقط میكردند، ولی پس از سقوط حكومتهایی كه نوعاً استبدادی بودند، با مردم ناسازگار میشدند.
انقلاب اسلامی به هیچ وجه چنین كارهایی نكرد. از همان روزهای اول با برگزاری انتخابات، كشور را دمكراسی كردیم. اصل ماهیت نظام را با رأی مردم برگزیدم و سپس قانون اساسی را به رفراندوم مردم گذاشتیم. الجزایریها 20 سال پس از انقلابشان قانون اساسی نوشتند و ما ظرف دو سال اول نوشتیم. البته همین عجله كردنها و خامی، نواقصی را متوجه كار ما میكردند، اما امام(ره) میخواستند كه در همه امور نظر مردم را داشته باشیم.
فقط یك دولت موقت تشكیل دادند و در حكم دولت چند مسئولیت را یادآوری كردند كه قانون اساسی را بنویسد، انتخابات مجلس را برگزار كند و تا شروع كار مجلس، كشور را اداره كند. باز هم همه چیز با مردم بود. همین الان براساس قانون اساسی، رهبری به صورت دو مرحلهای از سوی مردم انتخاب میشود. رئیسجمهور و نمایندگان مجلس انتخاباتی هستند. شوراها را تا سطح كارخانهها و روستاها بردیم تا همه تحركات جامعه براساس رأیگیری مردم باشد. البته آن موقع در حاكمیت شورایی افراط كردیم و تند شدیم. منتها تفكر آن روز این گونه بود كه انجام میدادیم.
به هر دلیل در آن خطبه هیچ نظری دربارة انتخابات ریاست جمهوری ندادم و همین الان در بین شما هم قضاوت نمیكنم، چون تحمّل نمیكنند. در آن خطبه نگفتم كه انتخابات درست بود یا باطل بود، گفتم: به هر دلیل برای بخش مهمی از جامعه تردید پیدا شد. این حالت كه منكر ندارد. بعضیها گفتند: چرا در خطبه سخن از بذر تردید كردید؟! مطمئناً چند میلیون جمعیت كه به خیابانها میآمدند و تظاهرات میكردند، یقین داشتند و من سخن از تردید كرده بودم. گفتم: گروهی از مردم با تردیدی كه پیدا كردند، معترض شدند.
راه درست این بود كه تردید مردم را برطرف كنیم و جواب قانعكننده بدهیم. راه آن هم روشن است كه چگونه میتوان عمل كرد. لذا راهحل دادم. از آن تاریخ كه درگیریها شدید و خونین و بازداشتها زیاد شده بود، باتجربه 50 سالهام در مبارزه و اداره كشور گفتم: اولاً زندانیها را آزاد كنید. ثانیاً از كسانی كه آسیب دیدند، دلجویی كنیم. ثالثاً همه تعهد كنند كه تابع قانون باشند.
اینكه الان یكی از آقایان گفت كه آیا قانون داریم یانه؟ بله، الان برای همه چیز قانون داریم. نمیگویم همه قوانین ما درست و به روز است. هنوز بعضی از قوانین مربوط به زمان قدیم و قبل از انقلاب است. خیلی از قوانینی هم كه نوشته بودیم، آزمایشی بودند. عمدتاً دستگاه قضایی با قوانین آزمایشی كار میكند. تعزیرات قانونی است كه در اوضاع فوقالعاده مشكلات تورم و جنگ به وجود آمد و الان بسیاری از قوانین نیاز به اصلاح دارند. ولی به هر حال قانون هستند و باهمین قانون بپذیرند كه در چارچوب قوانین عمل شود.
در همین مسایل اخیر، دو طرف كه باهم مبارزه میكردند، قوانین كشور را قبول دارند. اگر حركتها در چارچوب قوانین باشد، نه معترضین كارهای خلاف قانون میكنند و نه كسانی كه جلوی اعتراضها را میگیرند، كارهای خلاف قانون میكنند. پس در این بین چكار باید كرد؟
راهكاری كه قبلاً دادم و هنوز هم محكم روی آن عقیدهام هستم، این است كه باید درگیریهای میدانی در خیابانها و دانشگاهها را تمام كنیم. این روزها میبینیم كه هر وقت مسؤولی وارد دانشگاهی میشود، دانشجویان این طرف و آن طرف نمیگذارند، آن مسؤول صحبت كند و حرفش را بزند، باهم دعوا میكنند و علیه هم شعار میدهند. این حالت كه مسئله را حل نمیكند. چند شعار علیه همدیگر میدهند كه كینهها را بیشتر و دلها را از هم دور میكند. در این شرایط مسئله به هیچ وجه حل نمیشود.
یا در خیابانها جمع شوند و این طرفیها شعار بدهند و آن طرفیها بزنند و به همدیگر اهانت كنند. واقعاً چگونه و كی حل میشود؟ در این شرایط باید یك طرف از پا در بیاید كه معلوم است هیچ طرف از پا در نمیآید. حكومت همه چیز را در دست دارد، پول، نیرو و رسانه دارد و بالاخره كسانی را دارد كه در مواقع لزوم در خیابانها جمع شوند. بسیج و سپاه را هم دارد كه خودشان از متن مردم برخواستهاند. در آن طرف هم عده زیادی از مردم هستند. دانشجو، دانشآموز، استاد، معلم، مدیر، كارگر، كاسب، زن و مرد و ... كه بعضیها ساكت و بعضیها فعال هستند. این گونه كه به جایی نمیرسیم.
تنها راهكاری كه به منطق برسیم، این است كه درگیریهای خیابانی و زد و خوردهای داخل دانشگاهها را كم كنیم. میترسم به تدریج این مسایل به نوجوانان ما در مدارس یا به كارگران در كارخانه و واحدهای تولیدی برسد.
باید رسانهها و احزاب را طبق قانون آزاد كنیم. رسانه ملی را كه از اسمش پیداست، متعلق به همه است آزاد بگذاریم و اجازه بدهیم صاحبنظران بحث كنند. البته قبول دارم كه همه مسایل ظرف یك روز، دو روز یا یك هفته، دو هفته حل نمیشود؛ ولی اگر این مناظرهها، مباحثههاو مسایل مورد اختلاف در بحثهای كارشناسی و قانونی را برای مردم پخش كنیم، گوش میدهند. در آن صورت كسانی كه منتظرند تا سروصداها و حرفها را از خیابانها بشنوند،از صدا و سیما میشنوند و یا در روزنامهها میخوانند.
نباید دعوا باشد و باید براساس منطق باشد. الحمدلله الان به اندازه كافی انسانهای فرهیخته در دوطرف داریم كه میتوانند بحث كنند. در آن صورت به مردم آگاهی میدهیم و اگر عدهای از هردوطرف فریب خوردند، متوجه میشوند. میتوانیم حرفها را با استدلال بزنیم و چند بار تكرار كنیم و ظرف چند ماه جامعه را روشن كنیم. واقعاً الان نمیتوان جامعه را با سركوب اداره كرد. جامعهای كه سه تا چهار میلیون دانشجو و میلیونها فارغالتحصیل دارد.
خانمها كه تا به حال در منازل بودند و میدان مبارزه نداشتند، امروز دارند اكثریت دانشگاهها را میگیرند. اینها كه به دانشگاه آمدند، خیلی راحتر و آزادتر مبارزه میكنند. چون مسؤولیتهایی را كه آقایان دارند، در زندگی خود كمتر دارند. مراعات آنها هم از طرف نیروهای امنیتی بیشتر است. چون هیچ كس جز عدهای خیلی افراطی – در جامعه ما حاضر نیست با خانمها با خشونت رفتار كند.
اگر مبارزه میدانی، خیابانی و شعاری شود و خانمها هم حضور داشته باشند، میدانیم كه وضع چگونه میشود. ولی اگر نظام بپذیرد و باز بگذارد كه همه بحث كنند، خیلی از مسایل حل میشود.
حضرت علی (ع) در زمانی كه حاكم بودند و انتقاد زیاد شده بود، در مسجد موعظه میكردند كه یك نفر عصبانی برخاست تا سؤال و انتقاد كند كه بدگویی كرد. دوستان حضرت علی (ع) نتوانستند تحمل كنند و دست او را گرفتند، كشیدند و اهانت كردند و میخواستند كتكش بزنند كه حضرت فرمودند: «رهایش كنید چرا كتكش میزنید؟» «انّما هو سبُّ بسببٍ او عفو عن ذنب؛ اگر بدگویی كرد، جوابش بدگویی – و نه كتك – است و یا ببخشیم.» حضرت علی(ع) با مخالفین و منتقدین خود، آن هم نهروانیها كه همه چیز را به هم میریختند، این گونه رفتار میكرد. لذا ما نباید با نوجوان و جوان با دانشجویان و استادان خود رفتاری كنیم كه خودمان هم نمیتوانیم قبول كنیم. وقتی انسانی ببیند كه یك استاد، یك دانشجو و یا خانم در ابراز عقیده خود احساس بیپناهی كند، دلش خون میشود. این قابل تحمل نیست و به جایی هم نمیرسد. یا رسانهها را ببندیم كه كسی خبری نداند. مثلاً صدا و سیما یك طرفه حرف بزند. حرفهای یك طرف را كاملاً خوب نمایش بدهد و حرفهای یك طرف را اصلاً نگوید یا تغییر بدهد. روزنامههای منتقد آزاد نباشند و خیال روزنامههای طرفدار حكومت كاملاً راحت باشد. این وضع قابل دوام نیست. شرایط امروز هم مثل 30 - 40 سال پیش نیست، در گذشته وقتی اعلامیهای پخش میكردیم، تنها خودمان میدانستیم و چند نفری كه اعلامیه به دست آنها میرسید. به تعداد اعلامیهای كه بین مردم پخش میكردیم، زندانی میدادیم، مردم خبر نداشتند كه چه میگذرد. ما به روستاها و شهر میرفتیم و دو سه روز سخنرانی میكردیم و ما را میگرفتند و به قم یا زندان میفرستادند.
الان این گونه نیست. اگر كسی حرف كوچكی بزند یا در خیابان حركت كوچكی بكند، كسی آن طرفتر فیلمبرداری میكند و همه سایتها و تلویزیونهای دنیا میگذارند. اگر ما رسانههای خود را ببندیم و مردم خبرهایشان را از رادیو بی بی سی یا آمریكا بگیرند، خوب است؟
آنها كه این گونه خبررسانی نمیكنند. یك تصویر خیابانی از زد و خوردها را نشان میدهند و میگویند انقلاب اسلامی همیشه این گونه بود!! امام (ره) هم این گونه بود!! اصلاً اسلام این گونه است!! پیامبر (ص) هم این گونه بود!! همیشه این كار را میكردند !! همیشه مردم را میكشتند.
متأسفانه اسنادی میسازند كه نشان بدهند و یك موضوع مسلّم و روشن را دلیلی برای آلوده كردن انقلاب میكنند. شاید الان خبرها از طریق رسانههای خارجی، اجنبی و دشمن زودتر از رسانههای خودمان میرسد. هركس وقت داشته باشد، میتواند در تمام 24 ساعت رادیو یا تلویزیونی پیدا كند و حرفهای دشمنپسند بشنود.
هیچ كس نمیتواند در این شرایط فكر كند كه سانسور و محدود كردن جواب میدهد. ولی اگر فضا برای بحث آزاد باشد، خیلی خوب است. شاید بخشی از جامعه قانع نشوند، ولی اكثریت جامعه كه منصف هستند، قانع میشوند. در آن صورت یك جوان به هیچ وجه كلاس درسش را تعطیل نمیكند كه در خیابان دعوا كند. چون احساس میكند كه میتواند حرفش را بزند. شاید در راهپیمایی خیابانی جلوی 100 نفر حرف بزند، ولی اگر فضا باز باشد، میتواند در صدا و سیما جلوی میلیونها نفر بگوید.
راههای پیشنهادی من كه پنج شش مورد، روشن هستند و در نماز جمعه هم گفتم. اولاً همه در چارچوب قانون حركت كنند. ثانیاً، آتش بس دادن با آزادی زندانیان و دلجویی از آسیبدیدگان كه رهبری بعداً بیش از آن مقداری كه من گفتم، فرمودند. ثالثاً آزاد كردن رسانهها در چارچوب قانون.
اگر كسی بخواهد خلاف قانون عمل كند، خیلی صریح به مردم میگوییم، این رسانه كه آزاد بود و میتوانست حرف بزند، این گونه عمل كند. یا اگر كسی در تلویزیون حرفهایی برخلاف قانون بزند، میتوانیم بگوییم با اینكه یك ساعت وقت داشت، نتوانست در چارچوب قانون استفاده كند. باید كسی بیاید كه حرفهای قانونی بزند.
این طرف هم این گونه باشد. اگر زور گفت و برخورد شد، میتوان استدلال كرد. امروز اكثریت جامعه ما استدلال را میفهمد. كمكم بچههای هفت هشت ساله دختر و پسر سیاسی میشوند.
مشكل دیگری كه من غصه میخورم این است كه آنچه كه امروز دولت و بعضی از نیروهای امنیتی میكنند و بعضی از مبلّغین خام حرفهای نابجایی میزنند، همه را به حساب رهبری میگذارند. الان كار به جایی رسیده كه رئیس دولت آن هم در خارج از كشور و به خبرنگاران خارجی میگوید: «هیچ كس در ایران به خاطر من زندانی نیست!» سپاه میگوید: «ما كه از خود ایدهای نداریم، فقط فرمان میبریم!»
پس این وسط چه كسی است؟ زندانی برای چه كسی در زندان است؟ دولت كه میگوید من نیستم. حتّی میگوید: من نامه مینویسم كه زندانیان را آزاد كنید. سپاه كه میگوید: ما فقط فرمان میبریم. راست هم میگوید. چون نظامیهای ما فرمانبرند. منتها فرمان را به گونهای كه خودشان میخواهند، میبرند و نه آن گونه كه رهبری و فرمانده میخواهند.
فكر میكنم یكی از ضررهای عمدهای كه در شرایط فعلی میكنیم، این است كه بسیاری از مسائلی كه رهبری از آنها بیزار است، به اسم ایشان نوشته میشود. من كه ایشان را بهتر و بیشتر از دیگران میشناسم. هروقت كه باهم نشسته بودیم و خبر میرسید كه فلانی را زندانی كردند، میگفتند: اگر مأمورین ما یك روز در زندان بودند، این گونه افراد را زندانی نمیكردند. منتها ایشان كه نمیتوانند در هر موضوعی دخالت كنند. مأمورین كارها و وظایف ذاتی خودشان را میكنند.
من با دو طرف حرف دارم و نمیخواهم بگویم فقط یك طرف این گونه است. در مجموع بحث این است كه باید فضای گفت و گو را جدّی بگیریم تا مردم باور كنند كه میتوانند استدلال كنند.
روزنامهها مینویسند و صدا و سیما نقل میكند. احزاب هم بتوانند افكار خود را به مردم بگویند. اگر سه چهار ماه این گونه كار كنیم، به انتخابات میرسیم. انتخابات هم باید آزاد باشد تا هر كس كه با شرایط قانونی صلاحیت دارد، وارد میدان شود. شورای نگهبان بیطرفانه عمل كند. وزارت كشور به عنوان مجری انتخابات نمیتواند طرفدار یك جناح باشد. مجری و ناظر باید كاملاً بیطرف باشند و بیطرف عمل كنند. در آن صورت مردم به رأی خود اهمیت میدهند.
اگر یك انتخاب درست برگزار شود، هرگروه و جریانی كه پیروز شد، كار میكند و رهبری هم به عنوان پدر جامعه، بالای سر همه هستند. حقیقتاً روحیه رهبری این گونه است. من پیش شما شهادت میدهم. 60 سال است كه همدیگر را میشناسیم. دلیلی ندارد كه به شما خلاف بگویم. ایشان این گونه است. منتها شرایط به گونه ای میشود كه ایشان خطر را میبیند و احساس ناامنی میكند، سخنی میگوید و همان حرف مستمسك انسانهای تندرو میشود كه به گونهای دیگر عمل میكنند.
پس اینكه از من میپرسید، راهكار چیست؛ من این چهار پنج مورد را راهكار میدانم و مورد بیشتری به ذهنم نرسید، مگر اینكه كسی اثبات كند كه این راهكارها جواب نمیدهد كه یا قانع میشوم و یا جواب میدهم.
یكی از آقایان درباره سفر خارج مهدی پرسید كه چرا نمیآید؟ خیال مهدی از پروندههایش راحت راحت است. بارها در این مسایل به مراكز مسؤول جواب داد. در جریان استات اویل مجلس وارد شد و پس از تحقیق و تفحص اعلام كرد كه ایشان مبرّاست. وزارت اطلاعات دو سال كاركرد و گزارش داد كه مبرّاست. وزارت نفت یك تیم را مشخص كرد و من از رهبری خواهش كردم برادر ایشان هم عضو آن تیم باشد تا همه شرایط را به ایشان بگوید كه آن تیم گزارش داد ما دلیلی برای این اتهام ندیدیم.
در داخل شركت نروژی استات اویل خلافی اتفاق افتاد و پولی بین چند نفر ردّ و بدل شد و آنها با سیاسی كاری مسایل خودشان را حل كردند و مسئله را داخل ایران انداختند كه اسرائیل پشت قضیه بود. حتّی بسیج دانشجویی - به اعتراف روزنامه جوان كه با ضدیت هم عمل میكند - در این مورد به دادستان كل كشور شكایت كرد و دادستان به محكمه كاركنان دولت ارجاع داد كه پس از بررسی اسناد گفتند: «هیچ دلیلی نمیبینیم و حكم تبرئه دادند.» ولی گروهی رها نمیكنند و همیشه این مسئله را مطرح میكنند.
من مطمئنم مهدی در این انتخابات در هیچ بخشی دخالت نداشت، جز در مسئله كمیته صیانت از آرا آنها نگران بودند و او در مجلس خبرگان در این زمینه كار كرده بود، تجربه خود را در اختیار آنان گذاشت. نه پولی دارد و نه به كسی پول داد. گفتند: او پول داده تا افرادی در اغتشاشات شركت كنند، در حالی كه از این كارها بیزار است.
درباره سفر خارجیاش پرسیدید. ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از كشور داریم كه همه آنها مشكل دارند. میبایست كسی میرفت و رسیدگی میكرد. از لندن شروع كردیم و به لبنان رفتیم كه باید توسعه پیدا كند. واحد دوبی مشكلات خاصی دارد. در زنگبار زمین دادند كه هنوز نتوانستیم شروع كنیم. در ارمنستان و تاجیكستان هم واحد داریم.
باید رسیدگی میكرد كه رفت. دلش میخواهد بیاید و من میگویم اول كارهایت را تمام كن و انجام بده و بعد بیا. از این طرف هم مرتب تهمت میزنند كه او هم همیشه جواب میدهد.
جالب این است كه هیچ كسی از هیچ دادگاهی او را احضار نكرده است.او به دادستان نوشت كه نه احضاریه دادید و نه از من خواستید كه به دادگاه بیایم. تا به حال هیچ مقام امنیتی یا قضایی احضار نكرده است.
از روزی كه رفت، این حرفها را میزنند و هر وقت لازم باشد، كارش را ناتمام میگذارد و میآید. البته در شرایطی كه در آنجا بود، گفتم: الان كه كار اجرایی آنچنانی نداری و وقت تو ضایع میشود، چون در حال تحصیل در مقطع دكتراست، بناست رسالهاش را در یكی از دانشگاههای خارج بگذارند. البته لازم نیست دائم بماند و میتواند رفت و آمد كند.
در این قسمت از جلسه آقای ایوب توكلیان، دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشكی مشهد و عضو شورای مركزی این تشكّل دست خود را برای پرسیدن سوال بلند كرد و آیتالله هاشمی رفسنجانی با كلمه «بفرمایید» به ایشان اجازه صحبت داد و ایشان در حالی كه بین جمعیت نشسته بود، گفت: «در مورد بحث آخر، مسایل زیادی مطرح شد و هیچ وقت دلیل مستدلی برای ما مطرح نشد، ولی بالاخره امر را به یوم تبلی السرایر واگذار میكنیم و انشاءالله از خطراتی كه از ما به عنوان نسلی كه دسترسی به اسناد متقن نداریم، ایجاد شد، به آن روز خواهیم رسید.
چند مسئله است، یكی اینكه در لابلای سخنان شما احساس كردم كه شاید برداشت شما از فضای دانشگاه این است كه دانشجویان كاملاً مخالف هستند. چون در سخنان خود دانشجویان و استادان را جزو صف اوّل مخالفین و منتقدین مطرح میكردید، من كه در فضای دانشگاه هستم، زیاد با این تحلیل موافق نیستم كه فضای دانشگاه را به كلی یك فضای معترض یا مخالف بدانیم.
بحث دیگر شما درباره آزادی رسانهها بود. سؤال شخصی من این است كه آیا در زمان ریاست جمهوری حضرتعالی هم رسانهها مثل زمان آقای احمدینژاد و سالهای اخیر و حتی قبل از ایشان اجازه انتقاد داشتند، واقعاً چقدر آزادی بود؟
در مورد صدا و سیما اگر بحث توضیح به صدا و سیما را داشته باشید و در جایگاهی باشید كه به آقای ضرغامی بگویید كه باید این عملكرد اجرا شود، آیا اجازه میدهید در حالی كه آقایان و منتسبین به آنها با رسانههای بیگانه علیه نظام صحبت كردند، از رسانه ملی مطلبی را بگویند؟ واقعاً خیلی از بحثهای آنها شایسته بود. آیا به نظر شما این شایسته است؟ چون ما دیدیم و همه مردم شاهد بودند. مصاحبههایی كه با رسانههای بیگانه كردند، به هیچ وجه شایسته نبود كه از رسانه ملی پخش شود.
مطلب دیگر اینكه امام(ره) فرمودند: حفظ نظام از اوجب واجبات است. در جایی تعبیری از امام شنیدم كه نتوانستم سند آن را پیدا كنم كه فرمودند: «ولو اینكه به ترك نماز بینجامد» در مسیر مسایل اخیر اسناد و شواهدی هست كه حتّی مقام معظم رهبری واضحانه گفتند كه بحث انقلاب مخملی بود. تا چه حد میتوانیم روی وحدت تأكید كنیم؟ البته وحدت از مسایل حتمی ماست، ولی آیا میتوان با كسی كه به هیچ وجه مبانی نظام را قبول ندارد، به وحدت رسید؟
آیتالله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به ایشان گفت: اگرچه اذان را گفتند و باید نماز بخوانیم، ولی بگذارید به این مسایل بپردازم. در مورد دانشگاهیان من نگفتم همه آنها مخالفند. شما خودتان دیدید كه نماینده رهبری در دانشگاهها اخیراً گفتهاند؛ هفتاد درصد دانشگاهیان به كسانی كه امروز زمام امور را در دست دارند رأی ندادهاند.
در مورد اینكه معترضین در رسانه ملی حرف بزنند، من نمیگویم هر مطلبی را در رادیو و تلویزیون بگویند. گفتم باید در چارچوب قانون باشد. اگر قانون اجازه میدهد، حرفی زده شود، بگویند. بالاخره وقتی میخواهد بحث شود، یك گروه ناظر میگذارند. اگر از قانون خارج شوند، اجازه ندارند و مسئولین هم نباید وقت بدهند.
حرفهایی كه شما درباره مطالب این افراد گفتید، مربوط به زمانی است كه دعوا شد. یعنی پس از آن حوادث آن حرفها را زدند. من میگویم به هر دلیلی دعوا شد، بیاییم بنا را بر این بگذاریم كه از این پس دو طرف قانونی حرفی بزنند. در مورد بستن رسانهها، اینكه الان را با آن موقع مقایسه كردید، باید بگویم كه من الان بحث دولت آقای احمدینژاد و یا دولت دیگری را ندارم. بحث من مربوط به شرایط فعلی است. در زمان ما این قدر لازم نبود با رسانهها برخورد شود. مگر چند روزنامه در طول 8 سال ریاست جمهوری من بسته شد؟ اگر یادتان باشد در زمان دولت من روزنامه سلام تقریباً هر روز همه چیز را زیر سؤال میبرد. امّا من حتی یك ذره هم به آنها تعرض نكردم. كاری به آنها نداشتم. آن زمان همین جناح به اصلاح چپ در مجلس چقدر حرف میزدند؟ مطالب زیادی میگفتند كه به آنها تعرض نمیكردیم. اگر گاهی به جاهایی تعرض میكردند كه نمیبایست میكردند، جواب آنها را میدادند. من اصلاً عقیده ندارم كه بتوان از راه سركوب به جایی رسید.
این مسایلی را كه مطرح كردید، اگر در حد قانون باشد، این اشكالات نخواهد بود. من دارم از وضع فعلی میگویم. یعنی الان كه این گونه صفبندی شد، این صفبندی به مصلحت نیست و روز به روز مشكل درست میكند. آقایان راهحل پرسیدند و من هم با نظر خودم راهحلها را گفتم.
اینكه میگویید در داخل دانشگاه اینگونه است یا نیست، چون خودم نیستم، قضاوت آنچنانی ندارم. ولی آنچه كه از دانشگاهها خبر میرسد، میگویند اكثریت دانشجویان معترض هستند. ممكن است اینگونه نباشد.
در مورد اهمیت حفظ نظام هم با شما موافقم، اما راه حفظ، این كارهایی كه این روز انجام میشود نیست، بنظرم راهكار همان است كه گفتم. البته مدعی نیستم حرف و راه كار من بیاشكال است، بلكه معتقدم با مشورت باید تكمیل شود.
در مورد طرح هدفمند كردن یارانهها اگر آنگونه كه مجمع تشخیص مصلحت و مجلس تنظیم كردهاند و به تأیید رهیری هم رسیده و توسط ایشان برای اجرا ابلاغ شد، عمل شود، بسیار خوب است. امّا اگر ناقص و غلط اجرا شود، مشكلزا خواهد بود.
در مورد اطرافیان هم بارها بطور مبسوط توضیح دادهام، ولی مشاهده میشود كه مغرضان دستبردار نیستند و تكرار آن را مفید نمیدانم. میتوانید به مصاحبهها و خطبههای من مراجعه كنید.
در این لحظه دانشجویان به شكل موافق و مخالف سخن میگویند و در ادامه آیتالله هاشمی رفسنجانی میگویند: البته من نظرسنجی نكردم. از دانشگاه آزاد كه كمی به ما گزارش میدهند، از دانشگاههای دولتی آرامتر است. بالاخره ما این مقدار میبینیم كه یك وزیر نمیتواند در دانشگاه صحبت كند.
من این را میگویم كه چرا فضای دانشگاه كه فضای منطق است، این گونه باشد كه وزیر نتواند برای دانشجویان صحبت كند. هر وقت اینگونه بود، بد بود. میگویم فضای دانشگاه باید به گونهای باشد كه دو طرف حرفهای خود را بزنند.
به هر حال دلم میخواست بیشتر با شما حرف بزنیم، امّا هم وقت نماز است و هم بعد از نماز جلسه دیگری با گروهی دیگر داریم كه ظاهراً آمدهاند و منتظرند.
والسلام علیكم و رحمهالله و بركاته
هدیه تهرانی عصر دیروز در نشست خبری نمایشگاه عكس «آبان گان» كه این روزها
در خانه هنرمندان برگزار شده در جمع نمایندگان رسانهها حضور پیدا كرد.
به گزارش خبرآنلاین او صحبتهایش را با این جمله كه «ادعای عكاسی ندارم»
شروع كرد اما در ادامه با انتقاد شدید تعدادی از خبرنگاران حاضر در جلسه
روبرو شد.
این بازیگر سینما كه این روزها 210 عكس خود را در طبقات مختلف خانه
هنرمندان به نمایش گذاشته، با این توضیح كه عكسهایم حاصل 4 سال عكاسی و
انتخاب شده از میان 60 هزار عكس است، در پاسخ به این انتقاد كه چرا فضای
زیادی از خانه هنرمندان این روزها به نمایشگاه شما اختصاص پیدا كرده،
امكانی كه قطعا برای هیچ عكاس دیگری فراهم نمیشود، گفت:«برای برگزاری این
نمایشگاه از نیویورك، پاریس، دبی، لندن و .... هم پیشنهاد داشتم اما
عكسها متعلق به اینجا بود و ترجیح دادم نمایشگاه را همین جا برگزار كنم.
اما حالا ترجیح میدهم دیگر در ایران نمایشگاه نگذارم.»
من میتوانستم با هزینه كمتر به سود بیشتری برسم اما از كیفیت كارم كم
نكردم و برای هر قاب بین 200 تا 500 هزار تومان هزینه كردم. ضمن اینكه
اسپانسرهای تجاری را كه میتوانستند سود زیادی عاید كار كنند، نپذیرفتم.
اگر مقاصد مالی داشتم هیچ وقت در خانه هنرمندان نمایشگاه نمیگذاشتم.»
گفتنی است عكس های این بازیگر سینما از 400 هزار تا 4 میلیون تومان قیمت گذاری شده است.
هدیه تهرانی كه از ابتدای جلسه با انتقاد سخت و بعضا غیر منصفانه حاضرین
روبرو شده بود، در حالی كه سعی میكرد واكنش تندی از خود نشان ندهد، با
صدایی بغض آلود به سوالات خبرنگاران پاسخ میداد و در نهایت با چشمانی اشك
آلود خانه هنرمندان را ترك كرد.
دنیای اقتصاد _ فيل مور، مدير بخش موبيليتي مايكروسافت، در حالي تاخير
عرضه اين پلتفرم را تاييد كرد كه بر اساس آخرين بيانيه مطبوعاتي، قرار
بود در اوايل سال 2010 عرضه شود.
بر اساس اين گزارش هيچ دليلي براي اين تاخير ذكر نشده است؛ اما اين مدير
مايكروسافتي اظهار كرده مايكروسافت بهدنبال پيشي گرفتن از آيفون اپل است.
تنزل داد.
اين تغيير اعتماد در واكنش به اظهار نااميدي استيو بالمر، مدير اجرايي
مايكروسافت، از گروه توسعه ويندوز موبايل و برخي از بازبينيهاي اوليه از
نسخه 5/6 اين سيستم عامل بوده است.
«تابناک»ـ محسن رضایی در پی سخنان روز گذشته رهبر انقلاب اسلامی بیانیهای صادر کرد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني دكتر رضايي متن اين بيانيه بدين شرح است:
ملت بزرگ ایران، نخبگان سرافراز و دلسوزان انقلاب اسلامی
نا
آرامیهای پس از انتخابات زیانهای جدی و هزینههای بزرگی بر ملت ایران و
نظام جمهوری اسلامی وارد کرده است. ندانم کاریها و ضعف مدیریت و قانون
شکنی موجب شد که حوادث تلخ و ناراحت کننده ای بوجود آید.
امروز ادامه این نا آرامیها به مرز خطرناکی رسیده است. اهانت به عکس امام به هر شکلی و توسط هر کسی که باشد نشان میدهد که ادامه این نا آرامیها از مدیریت و رهبری خودیها خارج شده و معلوم نیست که در آینده چه حوادثی از دل آن بیرون آید.
البته از قبل هم معلوم بود که چنین سرنوشتی در ادامه این اعتراضات خواهد بود. فعالان سیاسی ایران نشان داده اند جز در قالب ابزار و امکانات دولتی توان اداره اعتراضات خودجوش مردمی را ندارند، نمی توانند آنها را مدیریت و رهبری کنند و دشمنان ملت ایران که از ابزار و امکانات بیشتری برخوردارند سوار موج اعتراضات میشوند.
دشمنان ملت ایران ممکن است فکر کنند که در اثر تفرقهها و اختلافات داخلی موجود ملت ایران ضعیف شده است و بخواهند که فشارهای جدیدی را به ایران وارد کنند. اخباری که از اردوگاه آنان میرسد حکایت از چنین خیال خامی دارد، هرچند که ملت ایران از تحریم جدید و حمله اسرائیل باکی ندارد ولی بهتر است که دشمنان برای خود و ما دردسری درست نکنند.
هم اکنون که ندای پرهیز از تفرقه و حفظ آرامش و امنیت از سوی رهبر انقلاب اسلامی برای بار دیگر بلند شده است باید با لبیک گفتن به ایشان قدرت ملت خود را به رخ آنها بکشیم و ثابت کنیم که ما یکپارچه و منسجم هستیم.
عقلا و نخبگان نباید فرصتها را از دست بدهند، از سکوت و تماشاچی بودن بیرون بیایند، میدان را از افراط گرایان بگیرند و دشمنان ملت ایران را ناامید سازند.
این اقدام میتواند با صدور اطلاعیهها و یا شرکت گسترده همه اقشار در نماز جمعه این هفته و با دادن شعار «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» و نشان دادن اقتدار ملی و لبیک گویی به رهبر فرزانه انقلاب اسلامی صورت گیرد.
این کار، دشمنان ملت ایران را به مسیر عقلانیت و رفتارهای مناسب میکشاند، از دادن علائم غلط و امیدوارکننده به آنها جلوگیری میکند و از طرف دیگر افراط گرایان به حاشیه رانده شده و عقلانیت فضای کشور را پر خواهد کرد.
یکی دیگر از ابتکارات، میتواند اعلان وفاداری از سوی همه فعالان سیاسی ایران از آقای موسوی، خاتمی و کروبی گرفته تا ناطق نوری، هاشمی و مهدوی کنی و تا سران سه قوه به صورت دسته جمعی به آرمانهای امام و مقام معظم رهبری باشد که این هم میتواند در نماز جمعه این هفته و یا به هر شکلی که خود این آقایان قبول دارند صورت گیرد.
امروز صبح پیرمردی به من میگفت که شما به آقای موسوی و کروبی بگویید فرصت را از دست ندهند.
البته تأکید بر وحدت و پرهیز از تفرقه به معنای آن نیست که عدالت و پیگیری حقوق ملت، نظام و اشخاص زیر پا گذاشته شود. در فرصتهای آینده وقت کافی برای پیگیری حقوق اشخاص وجود دارد ولی همیشه وحدت و انسجام بستر عدالت بوده است.
بدون وحدت نمیتوانیم عدالت را تحقق ببخشیم، البته نباید بعداً به
بهانه وحدت از عدالت گذشت ولی تا آن موقع فرصتهای زیادی وجود دارد. کسانی
که برای رسیدن به عدالت وحدت را زیر پا گذاشتند پشیمان شدند، وحدت و عدالت
از هم جدا شدنی نیستند.
سرباز ملت ایران و رهبر انقلاب اسلامی
محسن رضایی
ارمغان بعدي او به همراهانش در بخش خصوصي، استفاده از اصطلاحات كمتر
تنشزا است و ميداند كه اگر بگويد «فضاي توليد و صنعت كشور در نشاط به سر
نميبرد» همان معناي «رخوت و سستي است كه اكنون در تن توليد و ساير
فعاليتهاي اقتصادي افتاده است.»
واقعيت
كسبوكار در شرايط امروز ايران تلخ و اندوهبار است و همانطور كه رييس
اتاق بازرگاني تهران گفته است، «در اكثر بخشهاي اقتصادي، چه حوزههاي
داخلي و چه خارجي، بانكي و پولي، صادرات و واردات، با مشكلات قابل لمسي
مواجه هستيم.» آيا آمارهاي ارائه شده از سوي نهادهاي توليدكننده اصلي كشور
داوري آلاسحاق را تاييد ميكنند؟ ارقام در آخرين نماگر منتشر شده توسط
بانك مركزي داوري اين مسوول بخش خصوصي و ساير كساني را كه همچون او
ميانديشند، همراهي ميكنند. براي مثال، ميتوان به برخي شاخصهاي صنعتي
اشاره كرد كه در نماگر شماره 56 آمده است. براساس اين آمار، تعداد جواز
تاسيس واحدهاي صنعتي در سال 1387 به 26087 فقره رسيده كه 8/45 درصد كاهش
نسبت به 1386 را تجربه كرده است. علاوه بر اين، ميزان سرمايهگذاري در اين
شاخص نيز با كاهشي معادل 34 درصد در سال 1387 نسبت به 1386 به 1049184
ميليارد ريال رسيده است كه اگر نرخ تورم سال 1387 را لحاظ كنيم، ميزان
كاهش نمود بيشتري پيدا ميكند. همين آمار نشان ميدهد كه تعداد خريداران
سهام در سه ماه نخست سال 1387 نسبت به مدت مشابه 1386 كاهشي حدود 45 درصدي
را تجربه كرده و از 233 هزار خريدار به 129 هزار خريدار رسيده است.
آمارهاي ارائهشده از سوي بانك مركزي از متغيرهاي پولي و اعتباري نيز نشان
ميدهد كه سپردههاي ديداري در بانكهاي كشور از 455798 ميليارد ريال در
سال 1386 با كاهشي معادل 3/19 درصد به 367718 ميليارد ريال رسيده است.
اين در حالي است كه اسكناس و مسكوك در دست اشخاص در سال 1387 به 157764
ميليارد ريال رسيده كه 4/97 درصد بيشتر از اين رقم در سال 1386 است.
آمارهاي
ارائهشده از سوي بانك مركزي همان حرف يحيي آلاسحاق را كه صنعت كشور نشاط
ندارد، تاييد ميكند. بدترين اتفاقي كه در چنين شرايط غيرشاداب ميتواند
رخ دهد، اصرار و پافشاري براي نشان دادن وضعيت عالي از كسبوكار است. اين
اتفاق اگر رخ دهد كه رقابتهاي سياسي موجب شده است برخي اعضاي دولت به آن
سمت حركت كنند، راه را براي شادابي و اصلاح ميبندد و همه را به نقطه توقف
ميرساند. در اين حالت شايد بازرگانان و توليدكنندگان بخش خصوصي از رييس
اتاق تهران نپذيرند كه باز هم با احتياط كامل و براساس آموزههاي دوران
وزارت عمل كند.
اسطوره در بیمارستان بستری شده. دروازهبان افسانهای تیم ملی حالا دیگر
قطعیت یافته که به دلیل بیماری سرطان ریه باید تحت درمان قرار بگیرد.
به گزارش خبرآنلاین او که از صبح امروز درحالی که ده ها نفر از علاقه
مندانش با حالتی نگران بیرون ساختمان به انتظارش نشسته بودند تحت آزمایشات
پزشکی قرر گرفته حالا دیگر می داند ریه هایش را سلول های سرطانی فرا گرفته
اند باید خود را در 61 سالگی آماده نبردی سخت با بیماری خطرناک کند.
او در دیدار کوتاهش با خبرنگار ما درحالی که نگاه نگران مان آزارش می داد
گفت:« نترسید . مشکلی نیست. همه عمرم مبارزه کردم ، حالا هم با این بیماری
می جنگم.»
بی شک ما ایمان داریم این چهره افسانه ای ایران توان مبارزه و از میدان به
در کردن بیماری اش را دارد. فقط در این مبارزه سخت نیاز به همان دعاهای
شما مردم مومنی دارد که روزهای افسانه ای فوتبالش سبب می شدید یک تنه چون
سدی استوار برابر همه توپ های تیم های حریف بایستد.
در پي اظهارات اخير حجت الاسلام حميد روحاني در ارتباط با تاريخ انقلاب و
شخص آيتالله هاشمي رفسنجاني و انتشار آن در يكي از روزنامهها،دفتر رئيس
مجلس خبرگان جوابيهاي را منتشر كرد.
به گزارش ايلنا متن اين جوابيه كه پيش از اين به روزنامه انتشار دهنده اين
اظهارات ارسال شده بود و بنا به گفته دفتر آيتالله هاشمي رفسنجاني
روزنامه مذكور از انتشار جوابيه استنكاف ورزيد،به شرح ذيل است:
حجتالاسلام جناب آقاي سيدحميد روحاني
سلام عليكم
سخنراني با محوريت انتظار و پاسخهاي دور از انتظار شما به پرسشهاي مثلا
خودجوش، آن هم در زادگان معمار كبير انقلاب اسلامي و ذوقزدگي بعضي از
خبرگزاريها و روزنامههاي ريز و درشت براي زدودن افكار مترقي و متعالي
امام(ره) و هتاكان حرمت بيت و بازماندگان آن پير فرزانه، در جهت انعكاس
كامل آن، اين نگراني را در ميان قاطبه دلسوزان انقلاب اسلامي و امام
خميني(ره) موجب شده است كه هنوز 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، نگذشته،
منافع زودگذر باندي وقايعنگار بعضي از مسائل دوران نهضت اسلامي را –شايد
عليرغم ميل باطني- مجبور به تلاش در تحريف بعضي وقايع نمايد.
از افرادي چون شما بيش از اين انتظار است كه به خاطر دستمالي، قيصريه را
به آتش نكشند. هتك حرمت و در آميختن جملات سخيف با نقد تاريخي، هرچند طي
سالهاي گذشته توسط بعضي از مورخان معاند، مرسوم شده، اما گام نهادن
اشخاصي كه مختصري محضر امام راحل را درك نموده و با سلوك متقيانه آن عبد
صالح كمي آشنا هستند، در اين مسير، باعث تعميق ترديد در صداقت تاريخي
ميشود كه براي آيندگان از حوادث پيش و پس از انقلاب اسلامي به رشته تحرير
درآمده و يا ميآيد.
اين تاسف موقعي عميقتر ميشود كه بدون عبرت گرفتن از حوادث دو قرن اخير
ايران، به ويژه حوادث پس از مشروطه، به عنوان يك فرد روحاني، خواسته يا
نخواسته توطئه شوم ”روحانيتستيزي” و القاي فساد روحانيون انقلابي را در
يك سخنراني كاملا احساسي تسهيل مينماييد.
به نظرم اطلاع داريد كه پروژه ”هاشميستيزي” با هدف نردبانسازي براي ستيز
همهجانبه با حضور روحانيت در امور اجرايي و تقنيني چنان رندانه كليد
خورده است كه شخصيتهاي روحاني چون شما را در اين مسير با خويش همراه
مينمايد تا با بلندگو قرار دادن براي بيان ما فيالضمير، بناي قدرت خويش
را رفيع و مستحكم سازند. توطئهگران كه سابقا ترور شخصيتي و فيزيكي
شخصيتهايي چون دكتر بهشتي، دكتر باهنر، استاد مطهري، دكتر مفتح و حتي
ترور فيزيكي ناتمام آيتالله خامنهاي و آيتالله هاشميرفسنجاني را
آزمودند، خوب ميدانند كه اگر تير تهمت را بر كمان افرادي از سنخ آنان زه
كنند، راه طولاني رسيدن به هدفشان را ميانبر رفتهاند.
نگاهي از سر تامل به تيتر شدن سخنان انتقادي و غيرانتقادي بعضي از
شخصيتهاي روحاني مجلس و ديگر نهادها و ارگانها عليه آيتالله
هاشميرفسنجاني در بعضي از خبرگزاريها و روزنامهها، حكايت از عقبه بسيار
خطرناك گردانندگان پروژه ”روحانيتستيزي” دارد كه در همين گذشته نهچندان
دور رگههايي از اين پروژه را در اظهارات پاليزدار ديديد.
و اما داستان حمايت آيتالله هاشميرفسنجاني از منافقين (مجاهدين خلق) در
دوران مبارزه، اولا چيزي نيست كه شما كشف كرده باشيد. اين مطلب خيلي
مفصلتر در خاطرات دوران مبارزه شخص ايشان آمده و در مصاحبهها و
سخنرانيهايشان بارها تكرار شده است، ثانيا حمايت از سازمان مجاهدين خلق
در سالهاي 52-1348، منحصر به چند نفري كه اسم بردهايد، نيست. آن زمان
بسياري از پيشگامان مبارزه (جز معدودي) از آنها حمايت ميكردند (حتي خود
شما) ثالثا با همه شاخ و برگهاي غيرواقعي كه به آن دادهايد، نشان از
صداقت ايشان با امام و شجاعت ايشان در پس گرفتن آن حمايتهاست. صداقت و
شجاعتي كه بعدها در دوران طولاني مبارزه و پس از پيروزي، ايشان را به
عنوان امينترين يار امام براي انتصاب مسووليتهاي خطير در كميته حل مشكل
سوخت، شوراي انقلاب، سرپرستي وزارت كشور، رياست مجلس و بالاتر از همه
فرماندهي جنگ تحميلي، در تاريخ جاودان كرده است.
الحمدالله اين رشته دو سويه ارادت به شخصيت حقوقي و حقيقي ولايتفقيه، پس
از ارتحال امام، با اظهارات و انتصابات فراوان مقام معظم رهبري بر دوام
بود و هست و در اين ميان اظهارات دشمنكام بعضي از دوستان، آن هم با
عناويني چون «مورخ انقلاب»؟!، بر گوشها سنگين مينشيند.
اگر اين سخنان بر زبان تكنوكراتها و ليبرالهاي مغرض و معاند جاري و در
نشريات اپوزوسيون انقلاب منتشر ميشد، هضم آن براي دوستان و دوستداران
انقلاب آسان بود، چون پيداست كه آنان به عنوان آلترناتيوهاي خيالي، حضور
روحانيت را در مصادر امور برنميتابند و تاريخ موارد بسياري از تهمتها
عليه هاشمي رفسنجاني را از نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب تا اين
اواخر در اسناد و منابع خويش دارد، اما بالا زدن آستين همت توسط بعضي از
روحانيون براي برآورده كردن آرزوي محال دوري «مردم از روحانيت» از
تناقضهاي عجيب و غريب روزگار است.
از همه اين موارد كه بگذريم، نوع و مقطع ورود شما به اين پروژه و استفاده
از كلمات و جملاتي كه به هيچ وجه با ادبيات حوزه سازگاري ندارد،
پرسشبرانگيز است؟!
سابقه ذهني جامعه از آقاي زيارتي (حجتالاسلام سيد حميد روحاني)، فردي است
كه حتي حاضر است مرحوم شريعتي را در جهت تقويت حوزهها يكبار ديگر به مسلخ
تاريخ ببرد، اما ناگهان در چرخش 180 درجهاي شخصيتها انقلاب و
زبرالحديدهاي نهضت امام خميني (ره) را به مذبحي ميبرد كه سلاخان «دين
ستيز» آن را براي استحاله انقلاب در بعضي از رسانههاي مرموز بنا كردهاند.
باور اين جمله به نقل از شما در رسانهها سخت است كه «كسي روزي مرد شماره
2 خوانده ميشد،وقتي ديد كه مقام معظم رهبري در مقابل نفسانيات تسليم
نميشود، در انتخابات رياست جمهوري نهم با سر و مغز زمين خورده.»؟!
شما كه مدعي در اختيار داشتن اسناد فراوان تاريخي هستيد، آيا ميتوانيد
حتي يك سند براي اين تهمت خويش ارائه نماييد كه «بزرگترين اشتباه
جبرانناپذير هاشمي تشويق بهتر جوانان مسلمان براي پيوست به سازمان
مجاهدين (منافقين) بوده»؟!
واقعا با چه قياسي اين جمله را ميگوييد كه «اينكه هاشمي ميگويد 50 سال
با آيتالله خامنهاي رفيقم، از قدرتطلبي و خودخواهي منشا ميگيرد.»؟!
آيا ميتوان سخنراني 29 خرداد مقام معظم رهبري در خطبههاي نماز جمعه
درباره هاشمي رفسنجاني را آنگونه كه شما ميگوييد، برخاسته از خون دل
دانست كه صراحتا ميگويد «اختلاف من و آقاي هاشمي يك توهم است؟» آيا اين
توهم شامل شما هم ميشود؟
اگرچه «فرو غلطيدن در لجنزار» از عبارات شما در اين سخنراني است، اما آيا
اندكي تامل مينماييد كه خداي نخواسته با سوار شدن بر توسن افراط و تفريط،
القاعدهوار در تنگناهاي لجنزا تندرويها فرو غلطيدهايد؟
جناب آقاي روحاني!
متاسفانه در اين سخنراني، شما خواسته يا انشاءالله ناخواسته توهيني دو
سويه را نثار آيتالله خامنهاي و آيتالله هاشمي رفسنجاني كردهايد.
مطمئنا معتقدين حقيقي به اصل ولايت فقيه سخنان سخيف چون «آلت دست بودن
رهبر انقلاب» را هر چند در لواي تحليل و تفسير برنميتابند.

