تبليغاتX
دلدادگی

دلدادگی

هزار نکته درین کار و بار دلداریست

سایت الف متن یادداشت احمد مسجدجامعی در باره حمله به حسینیه جماران را منتشر کرد.

سایت الف نوشت:

هنوز زمان زیادی به شروع مراسم مانده بود که حسینیه شماره یک جماران پر شد. گروهی با چند اتوبوس آمدند و پیش از شروع مراسم حسینیه را پر کردند.دوستان نگران شده بودند، نگران اتفاق هایی که حرمت شب عاشورای اباعبدالله الحسین علیه السلام را بشکند و حرمت حسینیه ای که از جای جای آن بوی امام (ره) به مشام می آمد خدشه دار شود. مردم زیادی هم در درون و بیرون حسینیه منتظر شروع مراسم بودند.

برخی پیشنهاد می دادند که مراسم را لغو کنید، اما امکان پذیر نبود، چرا که شرایط دشواری پیش می آمد. به علاوه قرار نبود کاری به جز عزاداری برای سالار شهیدان کربلا، امام حسین(ع) انجام شود و بـــــعید می دانستیم که عزاداری برای امام حسین بن علی علیه السلام که مظهر وحدت و هویت ملی و انقلابی ماست، واکنشی منفی بر انگیزد.

برگزار کنندگان تمام تلاش خود را کرده بودند تا مراسم عزاداری به دور از حوادث جاری انجام شود و مردم نیز انصافا نهایت همکاری را داشتند.

مراسم عزاداری هنرمندان و اصحاب فرهنگ برای امام حسین(ع) چند سالی است که برپا می شود و چهار سال است که سخنران اصلی شب های عاشورای این مراسم آقای خاتمی است. این مراسم طی سالهای گذشته در خانه هنرمندان و یا موزه ملی قرآن کریم برگزار شده بود، ولی امسال با همکاری و همراهی مدیریت محترم حسینیه جماران به آنجا منتقل شد.

از وقتی تصمیم گرفته شد که مراسم در این حسینیه برگزار شود، نظر دوستان و همراهان بر این قرار گرفت که برنامه ریزی به گونه ای باشد که مجلس متناسب با شان حسینیه و بیت گرامی مرحوم امام (ره) باشد و نهایت تلاش بعمل آمد تا کاری متفاوت و سنگین ارائه نماییم.

یکی از برنامه‏هایی که تدارک دیده بودیم و متاسفانه از آن محروم ماندیم، گزارش بخشی از فیلمی بود که آقای منوچهر محمدی آن را تهیه کرده بود و سال گذشته در چنین روزهایی در کربلا فیلمبرداری شده و به احتمال فرآوان تنها فیلمی است که گزارش مستقیمی از مراسم بین الحرمین را در ظهر روز عاشورا (طویریج) نمایش می دهد. این فیلم را مرحوم رسول ملاقلی پور می خواست شروع کند ولی به خاطر فوت ایشان ناتمام ماند و آقای مجتبی راعی آن را ساخت.

مرحوم ملاقلی‏پور از چهره های سینمایی شاخص پس از انقلاب به ویژه در حوزه دفاع مقدس است که در برخی از آثار ارزشمند خود بویژه در فیلم تقدیرشده "مزرعه پدری" از کمک های موسسه نشر آثار امام(ره) نیز بهره گرفته بود. وقتی از آقای منوچهر محمدی خواستیم که فیلم را برای نمایش در حسینیه جماران آماده کند، وی پیشنهاد داد تا کار دیگری را که به مناسبت صدمین سالگرد تولد حضرت امام آماده کرده و کار ویژه ای است ارائه نماید. اما از ایشان خواستیم این فیلم عاشورایی را آماده کند.

هنرمندان دیگر نیز برای امام حسین(ع) سنگ تمام گذاشته بودند و می خواستند برنامه ای را ارئه نمایند که حتی الامکان در شان عزای آن بزرگوار باشد.

چند شب قبل از مراسم به آقای سید حسام الدین سراج پیشنهاد دادیم که زیارت عاشورا را ایشان بخوانند تا کاری متفاوت باشد، اما او پس از اندکی تأمل، پاسخ داد که این کار آمادگی بیشتری می طلبد و با این فرصت کوتاه در خود این آمادگی را سراغ ندارد و قرار شد که به سنت و رسم هر ساله قطعه ای مناسب حال و هوای عاشورا و مجلس بخواند.

زمان مراسم فرا رسید و نوه های امام نیز حضور داشتند. آقازاده هایی که نمی خواهند مثل برخی آقازاده ها باشند. در ایشان نمونه کاملی از تواضع و مردم داری را می توان به راحتی سراغ گرفت. نماز جماعت به امامت حجه الاسلام سید یاسر خمینی اقامه شد و ایشان با همان افتادگی و فروتنی علیرغم همه فراز و فرودها تا پایان مجلس در کنار مردم ماندند.

جلسه با قرائت قرآن مجید آغاز شد و سپس آقای سهیل محمودی برای اجرای برنامه پشت تریبون قرار گرفت. سهیل از همان آغاز تلاش داشت تا جمعیت فقط به عزاداری توجه نماید و برنامه از مسایـــل حاشیه ای به دور بماند و حتی اجازه گفتن "یا حسین" به جمعیت عزادار را نمی داد و فقط از آنهـــــا می خواست که صلوات بفرستند و بارها نیز با صراحت و قاطعیت گفت: "هر کس در این مجلس شعار بدهد از ما نیست" و انصافا مردم عزادار هم همراهی کردند حتی وقتی افرادی که بصورت گروهی در مجلس حضور یافته بودند قصد داشتند مجلس را به مسیر دیگری بکشانند، مردم در نهایت آرامش با مجری برنامه همراهی می کردند.

در این میان زیارت عاشورا هم قرائت شد. همگان رو به قبله نشستند و با حال و هوای شب عاشورا، زیارت را همراه با قاری خوش صدا و ممتاز بین المللی، آقای سید حسین موسوی خواندند. هر چند حال و هوای محیط حکایت از آن داشت که گروهی از حاضرین فضای پیرامونی را دائما رصد می کنند. سپس آقای افشین علاء دو قطعه شعر خواند. افشین را که می شناسید و می دانید که زیباترین اشعارش را درباره چه کسانی سروده است. یک قطعه شعر به مناسبت محل اجرای مراسم در حسینیه جماران خواند که یادآور خاطرات ارجمندی از مرحوم امام(ره) بود و قطعه ای دیگر نیز در رثای شهدای والامقام کربلا.

پس از آن آقای سید سهیل محمودی این بار اما در نقش واقعی خود یعنی شاعر اهل بیت ظاهر شد و در ادامه به خواندن سروده های عاشورایی پرداخت. منتظر آقای عبدالجبار کاکایی بودیم. کاکایی مثل بسیاری از مردم پشت در مانده بود. سهیل گفت که قرار است آقایان سید عبدالحسین مختاباد و سراج هم به جلسه بیایند و با آوازی محزون و زیبا، عرض ارادتی به ساحت مقدس امام حسین(ع) داشته باشند و هر دو بزرگوار در بیرون حسینیه منتظر شرایطی بودند که امکان حضور آنها را در فضای اجرای برنامه فراهم سازد. ظاهرا با خانواده هم آمده بودند.

آقای علیرضا شجاع نوری هم قرار بود حس و حالی را که در فیلم « روز واقعه» داشت، برای مخاطبان بیان کند. ایشان از چهره های نوآور در حوزه سینما است و پایبندی ایشان به آئین های عاشورایی بر کسی پوشیده نیست و یقین داشتیم که گزارشی تاثیرگذار ارائه خواهند داد.

شجاع نوری هم در بیرون حسینیه به دنبال پیدا کردن روزنه ای بود تا بتواند خود را به داخل برساند.
آقای احمد رضا درویش کارگردان بزرگ و موفق سینمای ایران و دفاع مقدس در شهرستان بـم به سر می برد؛ برای آماده کردن شرایط فیلمبرداری اثر ماندگاری در باب حضرت سیدالشهدا(ع) به نام "روز رستاخیز". اما از گروه ایشان ظاهراً آقای حسین پاکدل آمده بود تا گزارشی از این اثر بدهد.

تا اینجا گروهی از همراهان در بیرون از حسینیه برای یافتن امکان حضور در مجلس لحظه شماری می کردند و البته بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر و اندیشه نیز به روال هر ساله برای شرکت در مراسم آمده و با درهای بسته مواجه شده بودند.
در چنین شرایطی قرعه صحبت به نام اینجانب افتاد تا هم قدری فضای مجلس آماده شود و هم زمینه ای برای اجرای برنامه های بعدی میسر گردد.

حسینیه جماران علیرغم جایگاه تاثیر گذار آن در تاریخ معاصر ایران و بعضا جهان، با محدودیت ها و مشکلاتی روبروست، از جمله در سیستم صوتی. صدای زیبا و رسای سهیل با صدای آرام من فاصله زیادی دارد و کسی نبود که صدا و بلند گو را به موقع تنظیم کند. قبل از آغاز سخنم، آقای خاتمی وارد حسینیه شد. جمعیت یکجا از زمین برخاست و با شور و هیجان زائدالوصفی یاد مجالس زمان مرحوم امام را زنده کردند و به زودی آرامش به انبوهی از مردم که تا لحظاتی قبل با شعارهای خود خواستار حضور آقای خاتمی بودند، برگشت.

پس از لحظاتی سخنان اینجانب شروع شد. صحبت من اشاره به سابقه ارادت و عزاداری امام حسین بن علی علیه السلام در فرهنگ ایران بود و با عرض ادب به مرحوم امام خمینی و خاندان ایشان آغاز شد . آن گاه از قدمت سرسپردگی ایرانیان به آستان مقدس سیدالشهداء‌ مطالبی گفتم که چگونه در عصر امام رضا علیه السلام پرچم عزای عمومی حضرت را برافراشتند و افزودم که ایرانیان عشق به خاندان پیامبر را در هرکجا که فرهنگ ایران رفت، پراکندند و محبت آن خاندان الهی را پاس داشتند و آن را به سرمایه ای بی بدیل و عنصر زیربنایی هویت ایرانی در همه فرازها و فرودهای تاریخی ساختند. هویتی که ایرانیان و فرهنگ ایرانی را از هر گروه و آئین و قومیت و زبان و مذهب و نه حتی فقط مسلمانان را در بر می گیرد، از این رو عشق به حسین علیه السلام مهمترین سرمایه ملی و محور اصلی وحدت و انقلاب ماست. و آن گاه به نوعی مقتل خوانی درباره حضرت علی اکبر (ع) پرداختم با روایت عالم بسیاردان مرحوم حاج میرزا ابوالفضل تهرانی صاحب اثر گرانسنگ «شفاء الصدور فی شرح زیارت عاشور». ایشان جد پدری همسر ارجمند مرحوم امام بود، بانوی پرهیزکار و صبوری که سال گذشته در چنین ایامی در قید حیات بودند. سخنان من با جمله حضرت سیدالشهدا در باب فرزند برومندش پایان یافت که فرموده بودند: حضرت علی اکبر شبیه ترین مردم در خّلق و خٌلق و منطق به رسول خداست و با این شعر حافظ تمام شد:
نازنین تر ز قدت در چمن حسن نرست . خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع . جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود

پس از سخنان من، آقای خاتمی در جایگاه قرار گرفت و به ابراز احساسات مردم که کاملا متناسب با شرایط شب عاشورا و حسینیه جماران بود، با سلام بر حضرت سیدالشهدا (ع) پاسخ داد.

ایشان همان طور که انتظار می رفت سخنانشان را یکسره درباره ی کربلا و فلسفه قیام سیدالشهدا متمرکز کردند و در مطلع کلام خود شعری از حافظ خواندند.

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست . منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحبنظرانند، آری . سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

و سپس گفت : انتخاب حسینیه جماران از سوی امام، برای هدایت انقلاب و جامعه نشانه پیوستگی انقلاب اسلامی با نهضت امام حسین (ع) است. آقای خاتمی در باب عشق به امام حسین (ع) در بخش دیگری از سخنان خود گفت: عشق به امام حسین (ع)، عشق به همه زیباییهاست. عشق به خدا که کمال مطلق است، عشق به انسان است که برترین آفریده خداست و عشق به عدالت است که خدا می خواهد اساس زندگی انسان باشد.

آن گاه افزود: عشق به امام حسین راز و رمز ماندگاری ملت بزرگوار ایران است که دل در گرو محبت امام حسین (ع) نهاده و راه ناهموار تاریخ خود را با پای پر آبله و جان خسته طی کرده است. ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به معنا و مفهوم آزادی از نگاه سیدالشهدا اشاره کرد و گفت: آزادی حقیقی در بندگی خداست، خدای حسین خداییست که گرچه قهار و جبار و قادر است، ولی پیش و بیش از آن خدای هدایت و محبت و رحمت است و رحمتش بر غضبش پیشی می گیرد. آقای خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود افزود آزادی و آزادگی امام حسین (ع) همان است که در بیان بلند خود اعلام می دارد. " ناپاک و ناپاک‏زاده ای مرا میان شمشیر و خواری مخیر کرده است و هیهات منا الذله".

ایشان در پایان با ذکر مصیبت در باره چهره نورانی و درخشان ماه بنی هاشم و پیکر غرق به خون جوان برومندش حضرت علی اکبر(ع) تلاش کرد سخنان خود را به پایان برساند.

آقای خاتمی بنا به سنت هرساله ای که از ایشان سراغ داشتیم، دوست دارند در ایام محرم شخصـــــا روضه خوان وقایع کربلا باشند. هر چند که در این زمینه تجربه زیادی ندارند و یکی دوبار این موضوع را در مراسم های قبل بیان کرده اند و همین انکسار جلوه ای دیگر به نوای گرم ایشان می دهد.

قرارمان این بود که در پایان مجلس در ساعت 8.30 از سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود امجد که علیرغم دارا بودن وجاهت حوزوی و علمی به ذکر مصیبت برای حضرت اباعبدالله مباهـــــات می ورزند، بهره گیریم، اما متاسفانه تحرکات آقایان نگذاشت عزاداران از صواب روضه این مجلس بیشتر بهره مند گردند. پایان بخش برنامه های آن شب زیارت وارث بود که طبق معمول می بایست با صدای گرم قاری گرانقدر قرآن کریم آقای سید عباس میرداماد در حالت ایستاده و رو به قبله خوانده می شد که از آن هم محروممان کردند.

من به یاد نداشتم که در مجلس عزاداری حضرت امام حسین (علیه السلام ) چنین حرکت هایی از کسی سر بزند که متاسفانه سر زد. هجوم بردن به حسینیه ای که هنوز اگر اهل شنیدن باشی، صدای امام (ره) از گوشه گوشه اش به گوش می‏رسد و قطع مرثیه خوانی به سیدی جلیل القدر در شب عاشورا و نیز شکستن در و شیشه های حسینیه جماران و نادیده گرفتن حرمت حسینیه و بیت مرحوم امام باورکردنی نبود.

این اتفاق در حالی رخ داد که مسئولان بیت امام (ره) تمام تلاش خود را برای رعایت همه شئونات این مراسم و ایام بکار بستند و همراهی مردم عزادار را نیز کاملا با خود داشتند، اما متاسفانه عده ای نه حرمت این روزها را نگه داشتند، نه حرمت امام حسین (ع) و نه حرمت مرحوم امام و بیت و حسینیه ایشان و نه حرمت مردم عزادار را.

ما در حسینیه بودیم و درست نبود که در آن فضای آشوب زده زودتر از بقیه مجلس را ترک کنیم. نگران کسانی هم بودیم که می دانستیم تا پشت در آمده اند اما نتوانسته اند درون حسینیه بیایند، نگران بودیم به آنان نیز بی احترامی شود و نگرانیمان بی راه نبود.

پسر کوچکم که با عشق و علاقه ای وافر برای نخستین بار به همراهم به حسینیه جماران آمده بود، کاملا ترسیده بود و مدام می‏گفت: "بابا برویم " بابا برویم" کاظم ترسیده بود، فقط او نبود که ترس داشت، صدای جیغ بچه خردسالی که در آغوش پدرش در کنار در بزرگ حسینیه ایستاده بود، به گوش می رسید و نگرانی و شیون زنانی که در بالکن به نظاره نشسته بودند، بر تلخی و التهاب فضا می افزود. کسی انتظار نداشت در حسینیه ای که امام خمینی (ره) در آن با دنیایی از تواضع و آرامش و اطمینان برای مردم حرف می زد، در مجلسی به یاد و نام امام حسین(ع)، آن هم در شب عاشورا چنین اتفاقی بیفتد و پاره آجر و مهر نماز بسوی عزاداران پرتاب شود.

به یاد چند هفته پیش می افتم که در گوشه ای از شهر - به نقل از تلویزیون - به عکسی از امام اهانت شد و رسانه سراسری بارها و بارها تصویر آن را پخش کرد تا نشان دهد آشوبگران چقدر بی منطق، ‌کم تعداد و بی مقدارند و چه افکار پلشتی در پس پشت ذهن خود دارند و حالا من مانده ام که اکنون این رسانه سراسری کجاست؟ و آن مشت های آسمان کوب و قوی که در برابر جسارت به عکس امام،‌ با تمام قوا به میدان آمده بودند کجا رفته اند که این بار توهین آشکارتری را به ساحت مرحوم امام و بیت ایشان و مردم عزادار در حسینیه ارجمند و پرخاطره و تاثیر گذار جماران آن هم در شب عاشورای حسینی و در برابر هزاران دیده مضطرب شاهد باشند.

پسرم را به خودم چسپاندم و تکیه دادم به دیوار و ستونی که زیر جایگاه سخنرانی امام بود. امام در آن بالا می نشست و در رثای سید مظلومان با نوای جان سوز پیر خدمتگزاران آستان اباعبدالله الحسین (ع)، مرحوم حجه الاسلام سید محمد کوثری می گریستند. به یاد آن روزها افتادم. همین یک ساعت قبل بود که صدای آقای صادق آهنگران را پخش کرده بودند که در محضر امام (ره) روضه می خواندند و مـــــردم به سینه می زدند. حس غریبی بود. یاد آن روزهایی افتادم که اینجا جمع می شدیم و اشک شوق در چشمانمان حلقه می زد و همه آرزوها و آرمانهایمان را در کلام و چهره امام (ره) می دیدیم اما امروز حس بـــدی دارم و می بینم که حرمت ها شکسته است، حتی حرمت شب عاشورای حسینی، حسینیه و بیت مرحوم امام . آیا فاصله بسیار نیست؟ چاره ای نبود، باید به کاظم آرامش می دادم و از تلخی نخستین حضورش در جماران می کاستم. مجبور بودم بغض ام را فرو خورم و رفتار و سخنانی آرام بخش داشته باشم، هر چند در دلم غوغا بود...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/13ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حامد شیخ الاسلام  | 

تابناک»: پس از گذشت دو روز از صدور بیانیه میر حسین موسوی درباره رخدادهای اخیر و همچنین نامه تبریک دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به رهبر انقلاب درباره حضور پرشور مردم در دفاع از نظام و ولایت، سوءتفاهمات و البته غرضی ورزی‌هایی صورت گرفته که دارای نکات جالب و درخور توجهی است.


هرچند می‌توان گفت، نامه دبیر مجمع تشخصیص مصلحت نظام که البته به یقین از سر خیر خواهی نوشته شده است، می‌توانست حاوی نیک و بد سخن میر حسین به شکل همراه نیز باشد، اما با این وجود واکنش‌های انجام گرفته به نامه محسن رضایی به رهبر انقلاب اسلامی، آنقدر تند و افراطی بود که امیدهای گشایش روزنه‌های هر چند کوچک برای عقلایی کردن فضای سیاسی ایران را کمرنگ‌تر از پیش نمود.


واکنش‌هایی که از قضای روزگار هم راستا با ضد انقلاب خارج نشین صورت گرفت و این از بازی روزگار است که عده‌ای به اصطلاح ولایتمدار در درون ایران همان حرفی را می‌زنند که مخالف خارج نشین می‌خواهد و آن اینکه آشوب‌ها ادامه یابد و این بازی باخت ـ باخت را پایانی نباشد تا از یک سو افراطیون داخلی در پروژه حذف همه به جز خود و از سوی دیگر ضد انقلاب خارج نشین در پروژه نابودی نظام مانعی بر سر راه خود نبینند.


قابل توجه اینکه اتفاقا افراطی‌ترین این واکنش‌ها از سوی کسانی صورت می‌گیرد که داعیه ولایت مداری‌شان گوش فلک را پر کرده است و در عین حال همیشه بر خلاف نصایح و رهنمودهای رهبری حرکت می‌کنند، چرا که الگوی جذب حداکثری و دفع حداقلی مطرح شده توسط رهبر انقلاب را نادیده می‌گیرند. متهم کردن و منافق خواندن افراد را به خاطر داشتن اختلاف سلیقه با آنان، رها نمی‌کنند و هنوز جوهر کلام رهبری خشک نشده در حرم امام همه مخالفان را به باد دشنام و ناسزا می‌گیرند. درباره بیانات رهبر انقلاب «نومن ببعض و نکفر ببعض» هستند و آنچه از رهنمود‌های ایشان را در راستای منافع جناحی و گروهی خویش می‌بینند با بلندترین صدا فریاد می‌زنند و آنجا که مخالف منافع گروهی‌شان است، بیانات رهبری را کناری می‌نهند.


از تحریک احساسات مردم باکی ندارند و آشکارا در تریبون رسمی که به صورت زنده از صدا و سیما هم پخش می‌شود، مخالفان خود را به رکیک‌ترین عناوین مورد خطاب قرار می‌دهند و مردم را دعوت به جنگ کرده و البته مدعی‌اند که پیرو خالص و مخلص رهبری هم هستند؛ رهبری که بر بصیرت و گره‌گشایی همواره تاکیدی تام و تمام داشته‌اند.


اینان هر که را مخالف خود می‌بینند، وابسته به مرکز فرماندهی دشمن می‌کنند که کارشان راحت شود، فارغ از پاسخگویی در قبال مشکلات پدید آمده، عده‌ای از مردم را در قبال عده دیگر می‌شورانند که هر چه فضا افراطی تر و آشوب زده‌تر کم‌کاری و مسئولیت ناپذیری آنان مغفول‌تر و پنهان‌تر.


خود را حق مطلق و در قامت پیروان و یاران حسین(ع) می‌دانند و مخالفشان را «عمر سعد» و «حرمله» می‌بینند و اگر نیک بنگری نعوذ بالله در مقام عصمت هم قضاوت کرده و تمام ساختار نظام از قوه اجرایی، قضایی و مقننه را دور زده و خود صدور حکم و اجرا را بر عهده می‌گیرند که می‌پندارند آنان عین انقلاب هستند و مخالفانشان یقینا ضد انقلاب. جالب آنکه در انقلاب، جنگ، حماسه و دفاع بی اندازه دستانشان تهی است و چاره‌شان چیست جز متهم کردن دیگران، شاید برگی و باری حاصل کنند از رنج دیگران برای خود. آنقدر بر طبل ادامه دادن این تعارضات می‌کوبند که هر که می‌بیند، یقینش می‌شود که در ادامه این آشوب‌ها لابد منفعتی است برای آنان که اگر مصلح بودند و ولایت‌پذیر که باید جمهوری اسلامی را بر منافع گروهی شان مقدم می‌داشتند که نمی‌دارند و چاره چیست جز ماندن و دعوت کردن به خیر و صلاح که جمهوری اسلامی، تنها بحث یک حکومت نیست که بحث اسلام است، همان اسلامی که اکنون گرفتار منافع گروهی شده است.


به یکباره و همه با هم بی محابا به بیانیه و نامه‌ای می‌تازند که گویی هیچ حرف امیدبخش و مثبتی در آن نبوده و تام و تمام آن سیاهی است و تباهی!

پرسش از برافروختگان از نامه رضایی این است که برادران مؤمن و معتقد به نظام و ولایت هیچ پیام مثبتی در نامه یادشده ندیدند؟ اینکه راهپیمایی روز چهارشنبه ملت در تقبیح حرمت‌شکنی عاشورا را نوعی بیعت دوباره با نظام و ولایت دانسته اند و این می‌تواند سر آغازی باشد برای بازگشت آرامش به کشور امر نکوهیده‌ای است؟


آیا آقایان عزیزی که در هفت ماه گذشته و به شکلی هدفمند جامعه را به سمت افراطی گرایی سوق داده و ادبیاتی بر فضای سیاسی حاکم کرده‌اند که دشنام و بی انصافی از ملموس ترین ویژگی‌های آن است، دعوت به آرامش و نوید بازگشت آن به جامعه را امری نکوهیده می‌دانند که اینگونه از یک نامه بر افروخته‌اند؟


برخی از منتقدان نامه رضایی به رهبر انقلاب می‌گویند، چرا نامه را علنی کرده و با انتشار آن به جامعه القا شده است که ایشان برای رهبری تعیین تکلیف کرده است! پاسخ به این عزیزان ـ که البته بسیاری آن را از سر دلسوزی موضوع را طرح کرده‌اند ـ این است که به نظر می‌رسد، ایشان یا از اساس متن نامه یادشده را نخوانده و یا چنان با پیش داوری و از سر غیظ خوانده‌اند که بسیاری از بخش‌های آن را ندیده‌اند.
در این نامه که صدر آن تبریک به رهبری برای حرکت عظیم ملی است، خطاب دیگر و اصلی آن به نخبگان و سیاسون جامعه است که از آنها خواسته شده از حرکت مردم درس گرفته و با حرکتی مشابه برای بازگرداندن آرامش در کنار هم جمع شوند و کسانی هم که اشتباهاتی داشته اند از این حرکت مردم عبرت گرفته و به دامان نظام بازگردند. یا اینکه تأکید شده است باید با بازگرداندن عقلانیت از افراط‌گرایی و فراگیر شدن آن جلوگیری کرد.


پس مشخص می‌شود، این نامه با تاکید بر تبعیت از رهبری خطابش به جامعه و نخبگان آن است و یکی از دلایل اصلی عمومی کردن آن، همانا دعوت همگانی به سوی وحدت و همدلی است و البته در بخشی از آن با درخواست ارایه رهنمود از رهبر انقلاب، این پیام را در خود دارد که آقایان باید صبور بوده و منتظر موضع رهبری باشند و بی محابا التهاب‌آفرینی نکنند.


پرسش دیگر این است که از کی تاکنون درخواست ارایه رهنمون از رهبری تعیین تکلیف برای ایشان است؟ مگر رهبر انقلاب، بارها بر این نکته تأکید نداشته‌اند که نخبگان و خواص جامعه به جای سکوت و انفعال باید در شرایط حساس به راهکارهایی برای بهبود امور بیندیشند؟ از نظر این آقایان آیا درخواست رهنمون خود گامی در راه گشایش بن‌بست‌های سیاسی نیست؟ این آقایان که داد و هوارشان به آسمان رفته است که چرا با این نامه به زعم آنها برای رهبری تعیین تکلیف شده است، چرا خودشان با طرح موضوعاتی چون «ما اجازه نمی‌دهیم جام زهر به رهبری بنوشانند» خود به تعیین تکلیف پرداخته‌اند؟ چرا پیش از آنکه رهبری سلبا یا ایجابا موضعی در قبال رویدادهای چند روز گذشته داشته باشند با الفاظ و سخنان هماهنگ فضایی ایجاد کرده‌اند که گویی از اکنون پاسخ و رویکرد رهبری را می‌دانند؟


این آقایان از آغاز تنش‌های سیاسی ـ اجتماعی پس از انتخابات تا کنون حتی در یک مورد ـ بیشتر از آن پیشکش ـ شده است که سخنان مبتنی بر همدلی، اتحاد و بازگشت آرامش بزنند؟ این آقایان که بارها و بارها دیگران را متهم می‌کنند که سخنان و رفتار آنها به سبب آنکه همسو با مخالفان خارج نشین نظام و مورد خوشحالی بیگانگان است، اکنون چه توجیهی دارند که مواضع دو روز گذشته‌شان بی‌کم و کاست با همین مخالفان خارج نشین نظام و رسانه‌های بیگانه همسو شده است؟ و عجبا که سرمقاله‌نویس امروز کیهان به دروغ، فحاشی‌ها و بد وبیراه‌های ضد انقلاب به رضایی را در سایت‌هایی چون بالاترین و شبکه‌هایی چون صدای آمریکا، خوشحالی و ذوق زدگی آنان تعبیر و القا می‌کند.


به یقین، طرح این پرسش‌ها و مباحث برای دفاع از شخص نیست، بلکه مرثیه‌ای است بر آنچه این روزها بر فضای سیاسی و اجتماعی کشورمان می‌رود. امروز همه از حرمت‌شکنی عاشورا و جسارت به امام سخن می‌گویند ـ دو موضوعی که بی‌تردید همه ایرانیان را متأثر کرد؛ اما هیچ‌کس نیامد بررسی کند که چه کسانی سبب شدند تا جامعه آنقدر به سوی افراط برود که شاهد چنین رویدادهای دردناکی باشد؟


 امروز همین افراطی‌ها با ابزارها و تریبون‌هایی که در اختیار دارند، چنان فضایی ایجاد کرده اند که جز خود همه را به انفعال کشانده‌اند و اکنون حتی تحمل محدود کسانی را که کارنامه‌شان در انقلاب بسیار روشنتر و پربارتر از ایشان است، هم ندارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/13ساعت 3 بعد از ظهر  توسط حامد شیخ الاسلام  | 

عصرايران - شرايط کشور ، عادي نيست و اين را همه مي دانند و لمس کرده اند ؛ تظاهرات و زورآزمايي هايي خياباني طرفين درگير ، تنها نمود ظاهري اين اوضاع نابسامان است و اگر در لايه هاي زيرين جامعه در حوزه هاي سياسي ، اقتصادي ، امنيتي و حتي اجتماعي و خانوادگي نيز تفحص کنيم ، آثار اين نابساماني را به وضوح خواهيم ديد.

هم اکنون ، نه از آن اتحاد و همدلي ساليان دور مردم و مسوولان خبري هست و نه تکثرگرايي سياسي ، عملاً به رسميت شناخته مي شود.
 ماه هاست که اقتصاد کشور ، معطل و راکد مانده و در همين مدت ، هزاران نفر به خيل بيکاران افزوده شده اند و به عنوان مثال ، درست در همين زماني که «ما» در داخل ، مشغول کوبيدن بر سر و کله همديگر هستيم و يکديگر را منافق و جاسوس و متحجر و عامل انگليس و نوکر روس مي ناميم ، همين کشور کوچک قطر ، ميلياردها متر مکعب از حوزه گازي مشترک بين دو کشور گاز برداشت کرده است و ما همچنان از برنامه توسعه پارس جنوبي عقب هستيم زيرا اولويت مان ، فعلاً جنگ قدرت آن هم با کثيف ترين شيوه هاي ممکن است!

اوضاع امنيتي کشور هم که بر همه عيان است ، هزاران نفر در پس حوادث بعد از انتخابات در زندان ها هستند و در روز روشن ، در خيابان هاي پايتخت شاهد قتل هايي هستيم که به اذعان مقامات امنيتي ، کار تروريست ها و منافقاني بوده است که همواره سخن از اضمحلال و تحت کنترل بودنشان بوده است.

ترديدي در صحت اين گزاره وجود ندارد که با امنيتي شدن فضاي عمومي يک جامعه ، نه تنها توسعه سياسي از آن رخت بر مي بندد ، بلکه توسعه اقتصادي و حتي توسعه فضايل اخلاقي و مکارم انساني نيز با مشکل و رخوت مواجه مي شود.
در سطح بين المللي نيز ، جسارت هاي ضد ايراني قوت گرفته و به عنوان نمونه ، همين عراقي که تا ديروز چشم به دست ايران داشت ، شاخ و شانه مي کشد که "بايد توافقنامه الجزاير را اصلاح کنيم و فلان چاه نفت مال ماست و ... " چرا؟ چون احساس کرده اند که ايران در شرايط ضعف قرار گرفته و مي توان باج ستاند!

حرمت ها نيز شکسته شده و حتي احترام مراجع تقليد نيز از سوي هر دو طرف خدشه دار شده است و تو خود حديث مفصل بخوان كه وقتي حرمت مراجع نيز پاس داشته نمي شود ، ديگر چه حرمتي دراين مملكت باقي مانده است؟!

منازعات سياسي ،اکنون ، حتي به خانواده ها نيز کشيده شده و به اختلافات گاه حتي عميق و دامنه دار خانوادگي و دعواها و قطع ارتباط نيز انجاميده است.

به راستي چرا اين گونه شده است؟ آيا اين بود هدف مردم ايران از انقلاب اسلامي و سال ها مجاهدت و تحمل انواع مرارت ها و مشقت ها و تنگناها؟ و آيا اين بود نتيجه حضور بي نظير مردم در انتخابات 22 خرداد؟!

و سوال مهم تر اين که آخر و عاقبت اين وضعيت به کجا مي انجامد؟ آيا قرار است هر روز شاهد درگيري و دستگيري و راهپيمايي اين گروه و آن گروه باشيم  و کارهاي مملکت را تعطيل کنيم و زنده باد و مرده باد پيشه کنيم  و به يک دعواي بي پايان دچار شويم؟

واقعيت اين است که ريشه تمام اين درگيري ها بي تدبيري هايي است که همه بر آن واقف اند و نيازي به باز کردن بيشتر آن نيست.
در اين ميان ، آنچه آتش اختلافات و كينه ها را شعله ورتر مي سازد اين است كه متاسفانه ، بعضي ها به هر شکل ممکن سعي مي کنند ، طرف مقابل را "هيچ انگاري" کنند و تحقيرش نمايند. انصافاً آيا کسي که مدعي است راهپيمايان چهارشنبه تهران ، براي سانديس آمده بودند ، از نظر نوع انديشه و نگرش به مردم ، با کيهاني که به راحتي آب خوردن جمعيت حاضر در تشييع جنازه آيت الله منتظري را "حداکثر 5 هزار نفر" مي شمارد ، تفاوت ماهوي دارد؟ در حالي كه هر دوي آنها مي خواهند طرف مقابل را تحقير كنند؟
 به اعتقاد من ، هر دوي اينها ، يک آبشخور فکري دارند : « طرف مقابل را بايد تحقير کرد ؛ همين! » و اينان را مي توان مبدعان و پيروان فرقه اي دانست که اصول دين اش ، تحقير مردم است: « فرقه تحقيريه»

متاسفانه ، پيروان «فرقه تحقيريه» اينک ، نه در کنج عزلت که در مدار قدرت هستند و صد البته ، منظور از قدرت در اينجا ، صرفاً قدرت رسمي سياسي نيست بلکه هر شخص يا گروهي که قادر به تأثيرگذاري در جامعه است ، ولو با يک سايت و روزنامه ، به همان اندازه تاثير گذاري اش ،بخشي از مدار قدرت است ، فارغ از اين که داراي چه گرايش فکري و سياسي باشد.

از اين رو ، شاهد آن هستيم که تقريباً همه درگيري ها و تنازعات فيزيکي ، ابتدا از منازعات سياسي و رسانه اي شروع مي شود که در آن ، انواع اتهامات و تحقيرها متوجه همديگر مي شود و در نهايت ، درگيري فيزيكي رخ مي دهد و  عده اي حتي به قصد قربت ، با چوب و چماق بر سر گروهي ديگر از هموطنان شان  مي کوبند و متوهم مي شوند که با اين کار دارند به کشورشان خدمت مي کنند!
وجه مشترک همه طرف هاي درگير نيز اين است که فکر مي کنند خودشان غالب مطلق اند و طرف مقابل ، گروهي اندک شمار و حقير بيش نيستند كه اين تصور را نيز زعماي فرقه تحقيريه با بهره گيري از توان رسانه اي و تبليغي خود به وجود آورده اند.
البته در اين ميان ، بايد تصريح داشت که صدا و سيما و نيز رسانه هاي رسمي که از رانت هاي عمومي برخوردارند ، بيشترين سهم را در گسترش تحقيرها در کشور و تحريک کساني که تحقير شدند ، داشته است.

به عنوان مثال ، وقتي تجمعات آميخته با سکوت و آرامش سبزها در هفته اول بعد از انتخابات از با آن همه جمعيتي که همه بر آن اذعان دارند ، از سوي سيما اساساً ديده نمي شوند و اگر هم خبري در رسانه هاي رسمي از آنها منتشر مي شود ، با ادبياتي تحقير آميز و آکنده از توهين و تحريف همراه است ، آيا مي توان به عدم واکنش ولو عصبي از سوي سبزها اميدوار بود؟!
اين جزئي از خصايص ذاتي انسان هاست که در برابر تحقير ، واکنش نشان مي دهند و اگر ببينند که تحقيرها دائماً تکرار مي شوند ، سرانجام به رفتارهاي متقابل و گاه تند و حتي احساسي روي مي آورند.

نكته كليدي اينجاست كه وقتي جمعيتي ، مورد تحقير واقع مي شود ، براي اين كه ثابت كند حقير و كم شمار نيست ، از هر فرصتي براي اثبات خود و نمايش قدرت استفاده مي كند و وقتي طرف مقابل نيز با همان نيت كوچك انگاري، مانع از نمايش قدرت آنها مي شود ،‌درگيري ها بالا مي گيرد و بحران تشديد مي شود.
حال آن كه اگر از همان ابتدا تحقير و كوچك انگاري رخ نمي داد ،‌ اساساً نيازي به تلاش هاي مكرر براي قدرت نمايي و رفع تحقير نبود تا دعواها بالا بگيرد.
 اين تحقيرها ، البته به رسانه ها و برخي مقامات رسمي منحصر نمي شود بلکه در جريان معترضين نيز وجود دارد کما اين که مروري بر سايت هاي آنان که البته عمدتاً فيلتر شده اند ، نشان مي دهد که انواع تحقيرها و کوچک شمردن ها نيز از جانب آنان متوجه طرفداران دولت است.
البته از حق و انصاف نبايد گذشت که همه کنش ها و واکنش هاي اين طيف با توجه به ضعف رسانه اي اش، در برابر روند يک سويه صدا و سيما ، بسيار ناچيز است.

اما واقعيت چيست؟ آيا واقعاً يکي از دو طرف اصلي منازعه ، حقير و فاقد پشتوانه هستند؟
در اين باره ، هر کدام از دو طرف مي کوشند مستنداتي براي اثبات ادعاي خود ارائه دهند ؛ يکي به راهپيمايي 25 خرداد سبزها اشاره مي کند و آن را نشانه بي شمار بودن شان مي داند و ديگري نيز لابد راهپميايي 9 دي را قرينه اي بر مستحکم بودن جايگاه مردمي دولت.
در مقابل ،‌طرفين مي كوشند اجتماعات طرف مقابل را كم جمعيت تلقي كنند كما اين كه راهپيمايي ميليوني 25 خرداد از سوي حاميان دولت ،‌ به تجمعي چند ده هزار نفري تعبير مي شود و  سبزها هم مي گويند كه تجمعات حاميان دولت ، چيزي جز گردهمايي هايي با حق ماموريت هاي مالي و مانند آن نيست.

بنابراين ، بياييد از اين منازعات بي پايان عبور كنيم و با اعدادي سخن بگوييم كه طرفين پيشتر بر صحت آن اذعان كرده اند.
طبق آمار رسمي انتخابات ،‌ محمود احمدي ن‍ژاد قريب به 25 و ميرحسين موسوي نيز تقريباً 14 ميليون رأي داشته اند. حاميان دولت ،‌اين اعداد را به عنوان آمار مورد تاييد منابع رسمي ،‌قبول دارند .
اما سبزهاي معترض ،‌ معتقدند كه جاي اعداد عوض شده است و اين ميرحسين بوده كه 25 ميليون راي داشته و احمدي ن‍ژاد 14 ميليون.

البته بعضي ها اعداد ديگري نيز مي گويند كه اشاره به اعداد مختلف ادعايي ،‌ در اصل بحث و مبناي استدلالي آن چندان تاثيري ندارد و لذا همين اعداد و ادعاها را مبناي تحليل قرار مي دهيم.
صحبت بر سر آن است كه افراطيون گروه هاي متخاصم ، ماه هاست ‌كه بر طبل تحقير و اندك شماري طرف مقابل مي كوبند و البته هر دو ، ارقام ميليوني آراي دو كانديداي اصلي را فراموش مي كنند.

مثلاً‌ مگر حاميان دولت نمي گويند كه ميرحسيني ها 14 ميليون نفرند؟ پس با كدامين منطق اين انبوه ميليوني مردم ايران را اندك مي شمارند و اصرار دارندكه تحقيرشان كنند و با هر لقب زشتي كه هواي نفس شان بطلبد ،‌ صدايشان كنند؟!
اگر منصف باشيم ، همين استدلال درباره طرف مقابل نيز صادق است و مگر مدعيان تقلب نمي گويند كه جاي رأي ها عوض شده است؟ حتي به فرض صحت چنين موضوعي ، آيا به اعتراف آنان ،‌احمدي ن‍ژاد 14 ميليون حامي ندارد؟ و آيا 14 ميليون عددكمي است كه بتوان با ديده تحقير وخاري بدان نگريست؟!

البته سردمداران فرقه تحقيريه ،‌براي اين سوالات ، پاسخ هايي نيز در آستين دارند:" طرفداران طيف مقابل ريزش داشته اند." ولي همه مي دانيم كه اين ، ‌فقط ادعايي اثبات ناشده است كه تا انتخاباتي آزاد برگزار نشود ،‌ هيچ كس نمي تواند قاطعانه ادعايش را ثابت يا آن را رد كند و چنين ادعايي همواره محل مناقشه خواهد بود.

حتي اگر در عالم واقع نيز ادعاي ريزش صحيح باشد ،‌باز هم قابل كتمان نيست كه طرفين در همين كشور خودمان ، ميليون ها طرفدار دارند كه به هر دليلي از تعقل گرفته تا احساسات و از منافع شخصي و گروهي گرفته تا حب وطن ،‌ حامي يكي از دو جريان هستند و البته وقتي صحبت از ميليون ها انسان مي شود كه از قلب  تهران تا دور افتاده ترين روستاهاي كشور پراكنده اند ،‌ هر انسان عاقلي كه "شمارش" مي داند ،‌متوجه عظمت (‌ونه حقارت) اين خيل انبوه از انسان ها مي شود و نمي تواند براي آنها ،‌فارغ از گرايش هاي سياسي شان ،‌احترام انساني قائل نشود.

بنابراين ،‌در شرايط كنوي ،‌فارغ از احصاي تعداد دقيق طرفداران دو جبهه و جدال بر سر اين كه كدام يك حاميان بيشتري دارند ،‌بايد واقع گرايانه  و مدبرانه گفت كه هم اينك در هر دو اردوگاه سياسي اصلي موجود در كشور ،‌ميليونها ايراني وجود دارند كه بسياري از آنها نيز در باورهاي خود مستحكم و بعضاً‌ دوآتشه اند و در دفاع از آنچه بدان باور دارند ،‌حتي حاضرند جان بگيرند و جان دهند.

البته آن سوي قضيه را نيز نبايد ناديده گرفت كه انبوهي از رأي دهندگان به هر كدام از كانديداها ،‌پس از دادن راي به كار و بار خويش گرم اند و چندان وارد دعواهاي بعد از انتخاباتب نمي شوند ولي حتي اگر بخشي از نيروهاي هر دو طرف با يكديگر گلاويز شوند ،‌آن بخش خاموش نيز متأثر از اين دعواها خواهند بود .

مخلض كلام آن كه برغم تلاش افراطيون هر دو اردوگاه براي براي تحقير و كم شمار جلوه دادن طرف مقابل،‌واقعيت اين است كه هر اردوگاه ميليون ها نيرو دارد كه اگر قرار به ادامه نزاع و بالا گرفتن روز افزون آن به فرماندهي افراطيون و احساساتي هاي طرفين باشد ،‌‌ بروز يك جنگ داخلي دور از انتظار نخواهد بود به وي‍ژه آن كه هر كدام از دو طرف ،‌ديگري را حقير و ضعيف مي داند و لذا در آغاز كردن جنگ ،‌ به تصور پيروزي قطعي ،‌حريص نيز هست!

اين در حالي است كه ادامه روند كنوني و خداي ناكرده بروز درگيري هايي با مختصات جديد هيچ پيروزي نخواهد داشت ولي شكست خوردگانش فراوان خواهندبود :‌70 ميليون نفر!

اما راه جلوگيري از بروز چنان فاجعه اي نيز كاملاً‌مشخص است: مهار تندروها ، توقف روند تحقيرهايي كه در 6 ماه گذشته شاهدش بوديم و ورود "محكم" ميانه رو ها به ميدان.

تاكيدبر ورود "محكم" ميانه رو ها ،‌از اين باب است كه تا كنون برخي از چهره هاي معقول دو طرف ،‌گاه وارد گود شده ، سخني گفته يا طرحي داده اند و بلافاصله پس از مواجهه با تندي تندروها ،‌بار ديگر به بيوت و دفاتر خويش بازگشته اند تا ميدانداري ،‌ همچنان با افراطيون باشد.

به علاوه ،‌نقد ديگري كه بر چهره هاي ميانه رو وارد است اين كه تا كنون ،‌ منفرداً‌ وارد عرصه شده اند حال آن كه بايد در چنين شرايطي نشست هايي با يكديگر ( از طرف هاي مختلف) داشته باشند و طرح هايي اشتراكي را كه حاصل هم انديشي و گذشت و مداراي شان نسبت به همديگر باشد ،‌ارائه كنند و با سرمايه حيثيتي خود ، بر اجراي ان افشاري كنند و الا اين كه بيايند و ولو بهترين حرف ها و طرح ها در يك مصاحبه يا سخنراني بگويند و بعد هم در برابر جسارت هاي افراطيون عقب نشيني كنند ، دردي را دوا نخواهد كرد.

اينك هر كس كه خود را چهره اي منطقي و معتدل در هر كدام از جناح ها كه مي داند و بر آن است كه حرفش مي تواند خريدار داشته باشد ، وظيفه اي تاريخي دارد كه بسم الله بگويد ، از جاي برخيزد ،در به روي عقلاي ديگر بگشايد يا بر در آنها كوبه زند تا شايد از رهگذر تعقل و خيرخواهي انان ،‌ گشايشي حاصل شود و تندروها و احساساتي ها ، از ميانه ميدان به در شوند.

اين تنهاراه عاقلانه است و اگر چنين اتفاقي رخ ندهد ،‌در تحليل آن نخواهند گفت كه عقلاي دو طرف ، سكوت كردند ، بلكه تاريخ چنين قضاوت خواهد كرد كه اساساً عقلا و ميانه روهايي در ايران 88 وجود نداشته اند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/12ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد شیخ الاسلام  | 

محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، پس از حضور ميليوني مردم در راهپيمايي روز چهارشنبه نامه اي را به خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامي نوشت.

به گزارش "تابناک" متن این نامه که در پايگاه اطلاع رساني دكتر محسن رضايي منتشر شده به اين شرح است:

محضر مبارك رهبر عظيم الشان انقلاب اسلامی
با سلام وعرض ادب؛

حضور باشکوه و ميليوني و یکپارچه ملت ایران در روز چهارشنبه در خیابان های تهران و شهرستان هاي سراسر كشور، نه تنها شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا را جبران کرد که در خنثی نمودن برنامه های دشمن نیز نقش بی بدیلی خواهد داشت.

یکبار دیگر ثابت شد که توسل به امام حسین (ع) و ادامه پيروي از مرام و مكتب حيات بخش او، وسيله نجات ملت ایران است.

اینجانب که از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران در جمع راهپیمایان حضور داشتم شور و احساس خالصانه و عاشقانه مردم نسبت به امام حسین(ع)، ولايت و نظام مقدس جمهوری اسلامی را مشاهده کردم. از همه اقشار و گروه های سیاسی در میان جمعیت دیده می شد.

بعد از انتخابات، این اولین بار بود که ملت ایران یکپارچه و یک صدا دیده می شدند. زنان و مردان و جوانان بسیاری را از نزدیک می دیدم که ضمن آنکه از حوادث روز عاشوراي تهران متاثر بودند ولی اشک شوق هم در چشمانشان حلقه زده بود و از اینکه دوباره خود را در پرتو امام حسین(ع) و ولایت یافته اند شاد بودند. صحنه تظاهرات ديروز، مصداق بارز پيام وحي بود كه " واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا ".

این حادثه می تواند سر آغاز یک تحرک جدی در پیشرفت امور کشور و پایان بخشیدن به نگرانی ها و ابهامات ماه های اخیر در سرمایه گذاری های اقتصادی و سایر فعالیت هاي كشور گردد ولي شك ندارم كه افراط گرايانِ هردو طرف، با رفتارهاي نادرست از يك سو و دشمنان كمين كرده ملت ايران با بغض و عصبانيت از سوي ديگر، تلاش خواهند كرد آثار و دستاوردهاي اين حركت عظيم را خنثي كنند.

اینجانب به عنوان سرباز رهبري و ملت ایران ضمن تشکر از مردم و تبریک به جنابعالي، تقاضا مي کنم که تمام فعالان سیاسی و بزرگان انقلاب به پیروی از ملت ايران به صورت دسته جمعي در سپاسگذاري از حركت مردم به يك حركت نمادين دست بزنند.

عقب نشینی آقای میر حسین موسوی از انکار دولت آقای احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به اینکه مجلس و قوه قضاییه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هر چند دیر هنگام بود ولی می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد.

صدور پيامي از سوي حضرتعالي و يا رهنمودهايي در يك سخنراني مي تواند حركت جدیدی که برای وحدت، همدلی، برادری، گذشت و ایثار در جامعه شروع شده را تقویت و استمرار بخشد تا هم کسانی که در جناح های سیاسی اشتباهاتی داشته اند از اشتباه خود برگردند و همكاري با يكديگر را آغاز كنند و هم از شروع فعاليت افراط گرايان جلوگيري و دشمن كمين كرده را نا اميد سازند.

از طرف ديگر، نشاط سياسي جديدي همراه با تقويتِ اعتماد عمومي براي سرعت بخشيدن به فعاليت ها و پيشرفت كشور و رسيدن به اهداف چشم انداز ايران 1404 بوجود آيد و در ماه محرم امسال نيز، ديگر بار، مشابه محرم های دوران انقلاب و دفاع مقدس، فرهنگ عاشورایی در میان مردم و بزرگان کشور گسترش يابد.

              سرباز ملت ایران و جنابعالی
                    محسن رضایی

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حامد شیخ الاسلام  |