دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت .....بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
یارب مگیرش ارچه دل چون کبوترم افکند .................و کشت و عزت صید حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد و گرنه یار ............ حاشاکه رسم لطف و طریق کرم نداشت
با این همه هر آنکه نه خواری کشید ازو...... هر جا که رفت هیچکسش محترم نداشت
ساقی بیار باده و با محتسب بگو.................. انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد............... مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی................ هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در چهارشنبه 1386/08/30 ساعت 10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

