تبليغاتX
دلدادگی - این خون که موج میزند در جگر ترا ...

ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی...............اسباب جمع داری و کاری نمی کنی

چوگان حکم در کف و گویی نمی زنی...............باز ظفر به دست و شکاری نمی کنی

این خون که موج می زند اندر جگر ترا...................در کار رنگ و بوی نگاری نمی کنی

مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا........بر خاک کوی دوست گذاری نمی کنی

ترسم کزین چمن نبری آستین گل......................کز گلشنش تحمل خاری نمی کنی

در آستین جان تو صد نافه مدرجست......................و آن را فدای طره یاری نمی کنی

ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک...........و اندیشه از بلای خماری نمی کنی

حافظ برو که بندگی پادشاه وقت.......................گر جمله می کنند تو باری نمی کنی

مشکاتیان در اوج ... گروه هم نوا و همدل ... نوربخش خوش ذوق ...

مشکاتیان باز هم نشان داد که در گروه سازی و گروه نوازی برترین است و دلنشین ترین نغمه ها و ترکیبها را تقدیم مشتاقان موسیقی اصیل ایرانی میکند . ریتمهای قوی ، سنگین و جذاب در انتهای شب خواب را از سر هر شنونده ای میربود ... گویی خاطره دستان برایم زنده میشد . دستان ۶۸ شجریان !(دستان طلسم من بود ،تنها کاستی بود که گم میکردمش بارها ! و بارها خریدمش و بارها !) همراهی گروه با استاد مشکاتیان بسیار دلنشین بود و دلربا . اما نوربخش این شاگرد استاد شجریان چه کرد با دل من ! نوای حزینش سر آغاز شکستن بغض خسته بود و پرواز به ملکوت . گوشه ها را به درستی ادا میکرد و احساس شعر را از عمق جان بر می آورد . اما در اوجهایش هنوز مشکل دارد . هنوز تا روزهای بزرگ بودن فاصله دارد . نگرانی غریبی در ابتدای اجرا داشت ، از او که بارها کنسرت اجرا کرده بعید بود .

برای استاد حسن ناهید ، کیوان ساکت ، آیین مشکاتیان ، بهداد بابایی و دیگر نوازندگان این گروه همراه و همدل توفیق آرزو میکنم . امیدوارم لحظه هایشان به شادی لحظات نابی که برای این مردمان سرود ای ایران را در پاسخ به کف زدنهای بی انتهای مردم اجرا کردند باشد. کنسرت دیشب فقط یک چیز کم داشت ! آوای محمدرضا شجریان .

آسمان رشک برد بهر زمینی که در او .............دو نفر یک دو نفس بهر خدا بنشینند

نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در چهارشنبه 1386/09/07 ساعت 7 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore