الهی ، آنکه سحر ندارد، از خود خبر ندارد .
الهی ، ذلت و لذت ، قریب بلکه قرین همند ، راهرو در رنج تن گنج روان یابد و در این بار گران ، بار گران.
الهی ، هر چه پیش آمد ، خوش آمد ، که مهمان سفره توایم .
الهی ، در شگفتم از کسی که غصه خودش را نمیخورد و غصه روزی اش را میخورد.
الهی ، اسمی جز بی اسمی برایم مباد!
الهی ، کیست که موفق به زیارت جمال دل آرایت شد و شیدایت نشد .
الهی ، آن که را که عشق نیست ارزش چیست ؟
الهی ، از من آهی و از تو نگاهی !
الهی ، عمری آه در بساط نداشتم ، و اینک جز آه در بساط ندارم .
الهی ، سست تر از آنکه مست تو نیست کیست ؟
الهی ، تو را دارم چه کم دارم ؛ پس چه غم دارم .
الهی ، هر که را میبینم با خود است ، مرا با خودت دار!
الهی ، بسیار ما اندک است و اندک تو بسیار .
الهی ، لذت ترک لذت را در کامم لذیذتر گردان .
آمین .
