اگر بشود که باز
باد بيايد و بوی پيراهنِ ترا به يادم بياورد،
به خدا از تختِ ستاره و تاجِ ترانه خواهم گذشت
درِ بیکليدِ زندانِ گريه را خواهم گشود
حواسِ همهی کلمات را
از دستورِ بیدليل اسم و استعاره آزاد خواهم کرد
بعد هم حکومتِ ديرسال دريا را
به تشنهترين مرغانِ بیاردیبهشت خواهم بخشيد
من عاشقترين اميرِ اقليمِ آب و آينهام.
اگر بشود باد بيايد و باز
بوی خيسِ گيسوی ترا
به يادم بياورد
به خدا به جای غمگينترين مادرانِ بیخواب و خسته
خواهم گريست
مسافرانِ بیمزارِ زمين را
از آرامگاه آسمان آواز خواهم داد
پيراهنِ شبِ نپوشيده را
به خبرچينِ مجبورِ نان و گريه خواهم بخشيد
و رو به گرسنگانِ بیرويا
نامهای روشن از نمازِ نور و عطر عدالت خواهم نوشت،
که تشنهترين مرغانِ بیاردیبهشت
خوابِ آب ديده و دعای دريا شنيدهاند.
اين پايانِ مويههای مادران ماست
به خدا او در باد خواهد آمد ...!
باد بيايد و بوی پيراهنِ ترا به يادم بياورد،
به خدا از تختِ ستاره و تاجِ ترانه خواهم گذشت
درِ بیکليدِ زندانِ گريه را خواهم گشود
حواسِ همهی کلمات را
از دستورِ بیدليل اسم و استعاره آزاد خواهم کرد
بعد هم حکومتِ ديرسال دريا را
به تشنهترين مرغانِ بیاردیبهشت خواهم بخشيد
من عاشقترين اميرِ اقليمِ آب و آينهام.
اگر بشود باد بيايد و باز
بوی خيسِ گيسوی ترا
به يادم بياورد
به خدا به جای غمگينترين مادرانِ بیخواب و خسته
خواهم گريست
مسافرانِ بیمزارِ زمين را
از آرامگاه آسمان آواز خواهم داد
پيراهنِ شبِ نپوشيده را
به خبرچينِ مجبورِ نان و گريه خواهم بخشيد
و رو به گرسنگانِ بیرويا
نامهای روشن از نمازِ نور و عطر عدالت خواهم نوشت،
که تشنهترين مرغانِ بیاردیبهشت
خوابِ آب ديده و دعای دريا شنيدهاند.
اين پايانِ مويههای مادران ماست
به خدا او در باد خواهد آمد ...!
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در سه شنبه 1386/11/02 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

