آخرین لحظات سال ۸۶ را سپری میکنیم .
بنا به مصلحتی از دیروز تب و لرز و سرماخوردگی شدید بر من غلبه کرده . خستگی یکسال کار مداوم و تلاش بی وقفه در لحظات آخر سال در جانم نشست . نامهربانی های یارنمایان دیروز بی وقفه رنجم داد .
بگذریم در استقبال از نوروز نباید از بیماری گفت و رنج ، نباید از نا ها گفت و نمی ها ! امیدوارم نا ها و نمی ها همانگونه که از حافظه مریمم پاک شده از زندگی من هم پاک شود . مریمم به این باور رسیده و باور کرده که -نمی- نداریم ! ( نمی شه ، نمی تونم ، نمی فهمم !) باوریست که میداند هر کار سخت را با تلاش میتواند انجام دهد و هر نا شدنی را شدنی کند و چه زیباست این باورِ باور نکردنی اش .
پیشاپیش سال خوبی را برای همه آرزو میکنم . امیدوارم در این سال همه ما درست بیاندیشیم و اندیشه هایمان را درست کنیم و درستی اندیشه هایمان را بسیار بسنجیم که هر چه بر ما میرسد از اندیشه است و اندیشه از باورهایمان زاییده میشود .
مهرتان افزون و عیشتان مدام.

