تبليغاتX
دلدادگی - ... تا سپیده دم

 

سوال نکن،
سر منزل من... سپیده دم است،

حتماً سپيده دم
سرمنزل من است،

وگرنه
تحمل اين همه غروب تاريک کجا و
من شب نشين خسته کجا؟

هزار هفته
هزار ماه
هزار مرگ و مزارمرا ببين و
بعد بگو

چرا به جای اين همه مردگان بي گور
گريه مي کنم،
من سال هاست
واژه به واژه
از وحشت گفتن گذشته ام،

من هرگز
بريده بادهاي نابلد نبوده ام.

حالا چه مي پرسي آن شب
دست تو

از هجرت دريا چه مي نوشت؟
من منزل ها سپرده ام

به اين دوزخ بي بهشت
منزل هاي بي راه و بي رويا... بسي،

که هيچ مسافري از ميان شما
طاقت طي کردن يکي شب تاريک اش را
نداشته است.
هي زنهار گو، زنهار...،

من آسان
شکار هر کمينٍ کرده خوابگردي نخواهم شد،

با من
يکي به دو... چه مي کني از تکليف واژه ها،
من شاعرم،
و تا ماه کامل ميهن ام
خنياگر گريه هاي من است،

من
مردم ترانه خوان خويش را
ترک نخواهم کرد.

سید علی صالحی
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در یکشنبه 1387/09/03 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
offshore