بسم الله الرحمان الرحیم
(نامه 6)
فرزند عزیزم ، امید است که همیشه موفق باشی.
عرض کردم: نعمت الهی ،بزرگی روح ودریا صفتی است که اگر بود-چنان چه هیچ چیز هم نباشد – همه چیز هست و اگر نبود- بر فرض که همه چیز باشد- انسان در رنج است.
نیز گفته شد که همه ی وسایل رفاهی برای مردم سوئد فراهم است؛ ولی در آن جا خودکشی از هر جای دیگر بیشتر صورت می گیرد.
چرا؟چون روحشان کوچک است و مثلا گرفتار چشم و هم چشمی اند و چون به هر جا برسند، بالاتر از آن هم هست و از آن جا که نمی شود همه ی وسایل برای یک نفر فراهم آید، دائما در رنج و ناراحتی روحی اند.
در کلمه ی(( چشم و هم چشمی)) دقت کن. اگر همین یک مطلب از روح آدمی محو شود و انسان برای خودش زندگی کند ، چه قدر آسوده خواهد شد و چه مقدار گرفتاری او در زندگی کم می شود؟!...
ولی متاسفانه به جای آن که بگوید:من هستم،می گوید: دیگران هستند. اگر به جای آن که به گفته ی مردم توجه کند و در این فکر باشد که دیگران چه می گویند و چه می خواهند ، به خودش و زندگی خودش بیندیشد، چه زندگی عالی و با برکتی خواهد داشت؟!
پدری نزدیک مرگ، به فرزندش گفت که : از مال و مکنت و آن چه به درد زندگی بخورد ، چیزی برای تو بر جای نگذاشته ام و تنها چیزی که می توانم به عنوان میراث برایت باقی بگذارم ، این است که هرگز از(( آن ها)) مترس. مردمان از (( آن ها)) بیش از هر چیز در این جهان بیم دارند ، سرداران نیرومند ،شجاعانه با دشمنان سرسخت روبه رو می شوند؛ ولی از این که ((آن ها)) چه می گویند و ((آن ها)) چه می اندیشند و ((آن ها)) چه چیز را دوست دارند، سخت در هراس اند. این گونه افراد قرض می کنند و فرش و مبل و... می خرند که ((آن ها)) نگویند : فقیر است ! این، حال مردم کم ظرفیت است؛ ولی صاحب روح بزرگ می گوید: من برای خودم هستم و زیر بار منت دیگران نمی روم.
به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق
که بار محنت خود، به ز بار منت خلق
چنین انسان بزرگی مردم را نمی بیند و آنان را منشا اثر نمی داند. بنابراین اگر همه زبان به ملامت او بگشایند، کم ترین تاثیری در او پیدا نمی شود.
یکی را زشت خویی داد دشنام
تحمل کرد و گفت : ای نیک فرجام
بتر زانم که خواهی گفت: آنی
ولیکن عیب من چون من ندانی
جدا این دو نوع زندگی را مقایسه کن و اگر یقین کردی که نوع دوم، صحیح است و مایه ی آرامش و خوشی است، سعی کن که آن را فراهم سازی و بدان اگر فراهم آوردن آن ممکن نبود، انبیا نمی آمدند وکتاب های اخلاق نوشته نمی شد.
عده ای به مرحوم علامه ی طباطبائی گفتند: فلان شخص در رد (( المیزان))شما کتاب نوشته و درباره ی شما چنین و چنان گفته است.... منتظر بودند که ایشان با عصبانیت کلماتی بر زبان آوردند؛ ولی آن بزرگوار بعد از سخنان آن ها ، نتها فرموند: اندیش ها را که نمی شود مهار کرد!
عزیزم !در این جمله دقت کن . اگر این گونه رفتار صحیح است ، چرا این روحیه آرام و ملایم و متین را در خودمان به وجود نیاوریم تا از این ضعف اعصاب و انواع مرض ها نجات پیدا کنیم؟ شما را به خدا قسم ، اگر به عمق جمله ی استاد علامه ی طباطبایی برسیم ، آیا ممکن است در همه ی دوره ی زندگی ناراحت شویم؟!
(نامه 6)
فرزند عزیزم ، امید است که همیشه موفق باشی.
عرض کردم: نعمت الهی ،بزرگی روح ودریا صفتی است که اگر بود-چنان چه هیچ چیز هم نباشد – همه چیز هست و اگر نبود- بر فرض که همه چیز باشد- انسان در رنج است.
نیز گفته شد که همه ی وسایل رفاهی برای مردم سوئد فراهم است؛ ولی در آن جا خودکشی از هر جای دیگر بیشتر صورت می گیرد.
چرا؟چون روحشان کوچک است و مثلا گرفتار چشم و هم چشمی اند و چون به هر جا برسند، بالاتر از آن هم هست و از آن جا که نمی شود همه ی وسایل برای یک نفر فراهم آید، دائما در رنج و ناراحتی روحی اند.
در کلمه ی(( چشم و هم چشمی)) دقت کن. اگر همین یک مطلب از روح آدمی محو شود و انسان برای خودش زندگی کند ، چه قدر آسوده خواهد شد و چه مقدار گرفتاری او در زندگی کم می شود؟!...
ولی متاسفانه به جای آن که بگوید:من هستم،می گوید: دیگران هستند. اگر به جای آن که به گفته ی مردم توجه کند و در این فکر باشد که دیگران چه می گویند و چه می خواهند ، به خودش و زندگی خودش بیندیشد، چه زندگی عالی و با برکتی خواهد داشت؟!
پدری نزدیک مرگ، به فرزندش گفت که : از مال و مکنت و آن چه به درد زندگی بخورد ، چیزی برای تو بر جای نگذاشته ام و تنها چیزی که می توانم به عنوان میراث برایت باقی بگذارم ، این است که هرگز از(( آن ها)) مترس. مردمان از (( آن ها)) بیش از هر چیز در این جهان بیم دارند ، سرداران نیرومند ،شجاعانه با دشمنان سرسخت روبه رو می شوند؛ ولی از این که ((آن ها)) چه می گویند و ((آن ها)) چه می اندیشند و ((آن ها)) چه چیز را دوست دارند، سخت در هراس اند. این گونه افراد قرض می کنند و فرش و مبل و... می خرند که ((آن ها)) نگویند : فقیر است ! این، حال مردم کم ظرفیت است؛ ولی صاحب روح بزرگ می گوید: من برای خودم هستم و زیر بار منت دیگران نمی روم.
به نان خشک قناعت کنیم و جامه ی دلق
که بار محنت خود، به ز بار منت خلق
چنین انسان بزرگی مردم را نمی بیند و آنان را منشا اثر نمی داند. بنابراین اگر همه زبان به ملامت او بگشایند، کم ترین تاثیری در او پیدا نمی شود.
یکی را زشت خویی داد دشنام
تحمل کرد و گفت : ای نیک فرجام
بتر زانم که خواهی گفت: آنی
ولیکن عیب من چون من ندانی
جدا این دو نوع زندگی را مقایسه کن و اگر یقین کردی که نوع دوم، صحیح است و مایه ی آرامش و خوشی است، سعی کن که آن را فراهم سازی و بدان اگر فراهم آوردن آن ممکن نبود، انبیا نمی آمدند وکتاب های اخلاق نوشته نمی شد.
عده ای به مرحوم علامه ی طباطبائی گفتند: فلان شخص در رد (( المیزان))شما کتاب نوشته و درباره ی شما چنین و چنان گفته است.... منتظر بودند که ایشان با عصبانیت کلماتی بر زبان آوردند؛ ولی آن بزرگوار بعد از سخنان آن ها ، نتها فرموند: اندیش ها را که نمی شود مهار کرد!
عزیزم !در این جمله دقت کن . اگر این گونه رفتار صحیح است ، چرا این روحیه آرام و ملایم و متین را در خودمان به وجود نیاوریم تا از این ضعف اعصاب و انواع مرض ها نجات پیدا کنیم؟ شما را به خدا قسم ، اگر به عمق جمله ی استاد علامه ی طباطبایی برسیم ، آیا ممکن است در همه ی دوره ی زندگی ناراحت شویم؟!
خدانگه دارت باد
15/10/64
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 8 قبل از ظهر | لینک ثابت |
