«اين جنگ، جنگ قصهگويي و نقالي است، هر كس قصه را كنترل كند برنده است.» اين سخن يكي از مقامات اسرائيلي است كه در مورد جنگ غزه گفته است، شايد منظور وي ميزان تسلط و كنترل بر افكار عمومي باشد، اما تحليل حادثه غزه بسيار مهم است چون ممكن است در صحنه نظامي مسلمانان پيروز شده باشند اما با فشار تبليغاتي كنوني غرب و برخي كشورهاي عربي، ميزان و تأثير اين پيروزي آشكار نشود.
حال شرح قصه غزّه:
1- جنگ غزه، نخستين جنگ رسمي نظامي ميان اسرائيليها و فلسطينيها بود، از سال 1948 تا پايان سال 2008 يعني در طول 60 سال گذشته هر گاه ارتش اسرائيل يا فلسطينيها روبهرو ميشود، از موضع اقتدار به قتل عام، اخراج، اسارت، ويرانگري ميپرداخت و هر زمان كه فلسطينيها به آنها برميخوردند، بايد مظلومانه به بازرسي بدني، تحقير و توهين تن بدهند، تنها فلسطينيها به صورت چريكي به رويارويي با اين ارتش پرداخته بودند، نه جنگ رو در رو با آتش سلاحهاي سبك و نيمه سنگين در يك جبهه مشخص آن هم براي مدت 23 روز.
ظاهراً مقدر اين بود كه سال 2008 كه شصتمين سال اشغال سرزمين فلسطيني است بايد پايان مييافت تا اين حادثه بزرگ رخ دهد، حالا ديگر غزه به معناي واقعي آزاد شده است، اگر قبلاً ميگفتند غزه در اثر مذاكرات آزاد شده، امروز غزه توانست مقابل مهمترين قدرتي كه رژيم صهيونيستي تاكنون توانسته بود به وسيله آن، سرزمينها را غضب و سپس حفظ كند. ايستاد و راه ورود ارتش دشمن را بست.
2- اكنون حماس يك حكومت است كه ميتواند از خودش دفاع كند و در زير شديدترين فشارها بايستد، به آتش دشمن پاسخ دهد و مردمش را هم اداره كند، ديگري كسي نميتواند بگويد چون اسرائيل، آمريكا، محمود عباس، مصر و عربستان و... موافق ادامه حضور حماس در غزه هستند پس حماس هست، اكنون مشخص شد همه اينها نخواستند و هر كاري براي اين نخواستن كردند اما حكومت حماس باقي ماند.
3- ارتش اسرائيل تا پيش از جنگ 33 روزه، ارتشي بود كه همزمان با سه ارتش عربي ميجنگيد و همه را در حداقل زمان شكست ميداد، يعني حداكثر شش روز، براي اولين بار در جنگ با حزب الله مجبور شد 33 روز بجنگد و شكست هم بخورد، اما جنگ با حزب الله نيز در خارج از مرزهاي فلسطين بود (كه رژيم صهيونيستي به ناحق ادعاي تملك آنرا دارد)، جنگ غزه در درون سرزمين فلسطين بود، و در مباحث نقش ارتش در اقتدار حكومت، اين يعني آغاز پايان كار يك حكومت كه نيروي نظامي نتواند در چارچوب سرزمين حاكميتي حرف آخر را بزند، ديگر نيروي مقابل حكومت بدون ترس به مبارزه تا پيروزي ادامه خواهد داد، مانند آنچه در ايران در رژيم گذشته اتفاق افتاد، هنگامي كه ارتش نتوانست مانع ادامه قيام مردم شود، انقلاب در آستانه پيروزي قرار گرفت.
4- توجه به سخنان مقامات آمريكايي و اسرائيلي در ابتداي حمله به غزه به خوبي روشن شود كه آيا آنها به اهداف خودشان رسيدهاند يا نه؟ خلاصه آنكه قرار بود توان موشكي حماس را نابود كنند، حكومت حماس را ساقط و غزه را به محمود عباس تحويل دهند، الان كدام محقق شد، حماس در روز بيست و سوم جنگ (روز پاياني) در مقابل حمله هوايي ارتش اسرائيل، با موشك پاسخ داد، اسماعيل هنيه در غزه حكمراني ميكند، محمود عباس هم در شرم الشيخ در مجلس فاتحه اين توطئه با دوستان عرب و غربياش مشغول است.
5- در مورد نقش ايران نيز ابتداي جنگ به گونهاي سخن گفتند و در پايان به نحو ديگري، مقامات مصري و برخي كشورهاي عربي، اسرائيل و آمريكا كه فكر ميكردند ميتوانند حماس را شكست بدهند و با شكست حماس، ايران را نيز شكسته باشند، تبليغات كردند كه ايران حامي اصلي حماس است و موشكهايي كه حماس شليك ميكند ايراني است، هر چه توانستند در رسانهها فرياد زدند و ناخواسته براي قدرت جمهوري اسلامي ايران تبليغ كردند، با هويدا شدن آثار شكست ارتش اسرائيل و پيروزي حماس، جهت تبليغات تغيير كرد كه ايران فقط از حزب الله پشتيباني ميكند، و حماس از ايران فاصله دارد و بيشتر كمكها به حماس از برخي دولتهاي جنوبي خليج فارس است كه البته برخي از كشورهايي كه نام ميبرند، از متهمان اصلي پرونده خيانت به مردم فلسطين در اين ماجرا هستند.
پرسشي كه باقي ميماند اينكه سرانجام ايران پشتيبان حماس بود يا خير؟
6- تكذيب نقش ايران در پايان ماجرا، يكي از تاكنيكهايي است كه براي سرپوش گذاشتن به نتايج بسيار مهم اين جنگ، به كار برده ميشود، زيرا افكار عمومي مسلمانان و دنيا به روشني ديدند، چگونه ارتش اسرائيل كه همواره از موضع تهديد با ايران سخن ميراند، در مقابل جمع محدودي كه در درون خاك فلسطين صرفاً دست حمايت ايران را با خود دارند، درمانده شده ميتواند با خود ايران به رويارويي برخيزد؟
اينها نشانههايي از پايان استراتژي غرب پس از جنگ جهاني دوم در جهان اسلام است، كه در گذر زمان شاهد تحولات عظيمتري خواهيم بود.
7- برخي دولتهاي عربي نيز بار ديگر شانس خود را آزمايش كردند، از آمريكا و اسرائيل براي مقابله با جريان اسلام گرايي در منطقه ياري طلبيدند، كه ظاهراً اين كار در حاشية اجلاس 1+5 با كشورهاي عربي صورت گرفت، اما نتيجه دلخواه آنها به دست نيامد، حكومتهاي پوسيده عربي نااميدانه تلاش ميكنند، يعني نميخواهند باور كنند كه آمريكا ديگر حلاّل مشكلات نيست، آمريكا اگر ميتوانست راه درست را بيابد اسرائيل را وارد اين مهالك نميكرد.
8- رفتار حسني مبارك بيش از بقيه خنده آور بود، پس از سه هفته سكوت در مقابل اين همه جنايت، روز جمعه (يك روز قبل از پايان جنگ) در مقابل دوربينهاي تلويزيوني ظاهر شد با صداي كلفت فرمان داد به دولت اسرائيل كه جنگ را متوقف كند ظاهراً مشاوران وي به ايشان نگفتهاند كه پيغام اسرائيلها مبني بر توقف جنگ در روز شنبه (28/10/87) به رئيس جمهور مصر، در رسانهها هم منتشر شده، بنابراين همه ميدانند كه شنبه جنگ تمام ميشود؛ به همين دليل نياز به فرمان روز جمعه نيست.
9- روش پايان دادن به جنگ نيز چيزي كمتر از شوخي تلخ نبود، خانمها رايس و ليوني نشستند و توافقنامه امضا كردند كه چون ارتش اسرائيل نتوانست مانع موشك پراني حماس شود، دولت آمريكا با كمكهاي آموزشي و تكنولوژيكي آمريكا به اسرائيل مانع اين كار خواهد شد.
به نظر ميرسد اينها يا عقل خود را از دست دادهاند يا مردم دنيا را احمق فرض كردهاند، اگر آمريكا اين تواناييها را داشت چرا قبلا به اسرائيل نداد كه بدون اين همه هزينه و آبروريزي جلوي حماس را بگيرد، جالبتر آنكه رايس پس از امضاء گفت، البته اين مسئوليت ناتو و اروپاييهاست كه جديت كنند و مانع ايران شوند كه به حماس كمك نكند!
10- قصه غزه اگر چه بسيار پر غصّه بود، اما در مقابل آنچه فلسطينيها براي اولين بار به دست آوردند، قابل تحمل است. امروز فلسطينيها ميتوانند در مقابل عربها و جهانيان با سرافرازي بايستند و سخن بگويند كه عزتمندانه در بخشي از سرزمين خود حاكميت دارند؛ اگر چه با چهرهاي خونبار.
محمد جعفری در تابناک مینویسد :
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1387/10/30 ساعت 5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

