شهر سلیمانیه بنا به دعوت رسمی خانم هیرو ابراهیم احمد، همسر رئیسجمهور عراق پس از مدتها انتظار، میزبان گروه شناختهشدهای از هنرمندان موسیقی ایران زمین شد.
نخستین شب اجرا با شکوه و آرامش در شرایطی که بسیاری امکان حضور در سالن را نداشتند به پایان رسید.
شب دوم فرا رسید و گروه با تاخیر حدود یک ساعت به دلیل آماده نبودن فضای عمومی تالار به صحنه آمد.
تشویق بیوقفه و ادای احترام متقابل گروه و تماشاگران.
پیشدرآمد - آواز و اتفاقی عجیب!
درهای داخلی تالار از فشار بیش از حد مشتاقان به یکباره گشوده شد و سیل جمعیت با چشمانی خیس از اشک شوق وارد شدند!
مردمانی عموماً کرد که از دورترین نقاط عراق،ترکیه و حتی ایران خود را به آنجا رسانده بودند از کمترین جاهای موجود روی زمین نیز بهره جستند تا شاید بتوانند ساعاتی را از نزدیک شنونده صدایی از آسمان بلند ایران زمین باشند.
صدایی پیر و لرزان از میان جمعیت به گوش رسید:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
همسر رئیسجمهور، مقامات فرهنگی و حتی گارد ویژه نظامی هم توان بازگرداندن آرامش به جمعی چنین مشتاق و حاضر را نداشتند!
همه نگران از عاقبت این حادثه عجیب. اما نگاهی نافذ و صدایی به بلندای آسمان جمع مشتاقان را در سکوتی وصف ناشدنی فرو برد.
استاد محمدرضا شجریان و تصنیفی در دستگاه ماهور:
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند؟...
و من با چشمانی اشکآلود از کادر دوربینم لحظات سراسر غرور و شکوه آریایی را ثبت میکردم.
آری گویی استاد میزبان بود و حاضران میهمان!
تصنیف مرغ سحر پایان آن شب از یاد نارفتنی بود...
شهریور ۸۷ - ایران– تالار بزرگ کشور
در واپسین شب از اجرای همایون و گروه دستان با شیطنت و کینهتوزی عدهای ناشناس برق سالن چند بار قطع شد و حاضران در سالن بدون تهویه و روشنایی تنها با نور موبایلهایشان، در نهایت بزرگواری صبوری کردند تا اجرا آغاز شود، در شرایطی که هیچکدام از مسوولان سالن کمترین توضیحی ندادند.
این بار نیز شجریان بزرگ میزبان شد و با خاطری آزرده خطاب به مردم گفت: دست تک تک شما را میبوسم، من نیز مانند شما میهمان این جمع هستم ولی افسوس که میزبان از حال میهمان خبر ندارد!
از دشمنان شکایت برند به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
گروه به صحنه آمد و اندوهگین به اجرای برنامه پرداخت.
آن شب نیز گذشت با حرکتی بینظیر از استاد بزرگ در پایان برنامه و آن همخوانی با همایون و مردم بود، تصنیف برآمده از عمق وجود ایرانیان: مرغ سحر ناله سرکن... داغ مرا تازهتر کن...
آزردگی خاطر میهمانان با شیرینی صدای استاد پایان گرفت.
افتخار همراهی با شجریان بزرگ را در اجراهایی در داخل و خارج کشور دارم و لحظات زیادی از حضور مبارکش در کنسرتها و نشستهای خبری عکاسی کردم و این سوال را همواره در ذهن مرور کردم که چرا باید بر چنین بزرگانی اینچنین ناملایماتی حادث شود؟
و پاسخ آن بغض و آهی بود که گاه با اشک فرو میخوردم!
این سوال را با استاد هم مطرح کردم، دستانم را به گرمی فشرد، لبخند منحصر به فردش را بر صورت جاری ساخت و:
«اینجا مملکت ماست، صبور باشیم و همه برای بهتر شدنش تلاش کنیم»
ولی به راستی کدام سرزمین چنین ناملایماتی بر اسطورههای زندهاش روا میدارد؟!
رسانه ملی کی شأن و مقام استاد را به شایستگی احترام نمود؟!
آیا مجال سخن آزاد فراهم آورد تا لازم به گفتوگو با بیبیسی فارسی نباشد؟
حالا «مستاجران قلم»، سیاهپردازی میکنند و خواسته بحق و قانونی استاد را اقدام علیه امنیت ملی تلقی میکنند!
چه راحت قاضی میشوند!
چه آسان حکم میدهند!
از عالم بیهوشی به درآیید که نوشتههای ناروایتان جز عرض خود بردن و زحمت دیگران نیست!
وجود انسانی چون محمدرضا شجریان چه بر پیشوند نامش استاد نقش بندد و چه نه والا و بالاست. جایگاه او در ذهن اندیشمند و پاکسرشت ایرانیان نهادینه شده است.
ربنای او با رمضان ایرانیان مسلمان عجین شده و جایگاه چون سیمرغش را عرصهای برای ابراز وجود کجاندیشان نیست!
به صبر کوش توای دل که حق رها نکند/ چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
منبع:
روزنامهی اعتماد ملی
نوشتهی:
احمد مطلایی

