حیات سیاسی اصلاح طلبان ادامه خواهد داشت؟» این سوال، مدتی است که در محافل سیاسی مطرح میشود.. شواهد و قرائن نشان میدهد که جریان موسوم به اصلاحات سراشیبی تندی را میگذراند. گروهی از آنان در زندان، عدهای دیگر در بهت و برخی هم در حال اعتراض.
«چرخش قدرت» در کشور ما بسیار تند و تیز صورت گرفت. اصلاح طلبانی که پس از دوم خرداد، تمام کرسیهای قدرت را به دست آوردند، پس از 8 سال چنان طرد شدند که امروز باید نوار قلبی حیاتشان را بررسی کرد. آنها که روزگاری دولت، مجلس و حتی شورای شهر را در اختیار داشتند، امروز اقلیت شدهاند و به نظر میرسد که سیر نزولی حرکتشان ادامه دارد. اگر بخواهیم طبق فرمایشات رهبر معظم انقلاب شرایط را تحلیل کنیم، باید بپذیریم که این اتفاق به هیچ وجه مطلوب جامعه اسلامی ما نخواهد بود. رهبر انقلاب چندین بار فرمودهاند که راه درست «اصولگرایی اطلاح طلبانه» است و این نشان میدهد که حیات سیاسی کشور، هم اصول گرا میخواهد، هم اصلاح طلب.
جریان منتقد باید فعال باشد تا جریان حاکم از مسیر خدمت منحرف نشود، اما مگر در در فاصله 8 ساله 76 تا 84 چه رخ داد که آرای مردم اینگونه چرخش پیدا کرد و اصول گرایانی را که در انتخابات 76 و 80 شکست سخت خورده بودند را بر سرکار آورد؟
اگر نگاهی به گذشته نه چندان دور کشور داشته باشیم، به یاد میآوریم که آقای خاتمی در نتیجه موجی بر کرسی ریاست جمهوری نشست که عامه مردم آن را «موج تغییرات گسترده» میدانستند، تغیراتی که اصلیترین شاخصهاش «آزادی» بود و مورد اقبال مردم قرار گرفت. خاتمی فریاد «توسعه سیاسی» زد و قدرت را به دست گرفت. علی الظاهر آنها روز به روز قدرتنمدتر میشدند، حتی در انتخابات سال 80 رکورد حماسه دوم خرداد شکسته شد، اما همان سال 80 را باید آغاز نزول اصلاح طلبی دانست. تنزلی که به دلیل از دست دادن «مقبولیت» رخ داد.
خاتمی و دوستان، 8 سال جریان حاکم را در اختیار داشتند و مدام بر طبل توسعه سیاسی کوبیدند. انگار به طور کلی فراموش کردند که کشور فقط بالای شهر تهران نیست و روستاهای بسیار وجود دارد که از مردمانش از امکانات اولیه زندگی محرومند. اصلاح طلبان به نوعی «انتحار سیاسی» کردند ، وقتی بر صندلیهای مجلس تکیه زدند و مدام از قانون مطبوعات گفتند و یادشان رفت دغدغه اصلی عامه مردم چیز دیگری است. احزاب سیاسی همفکر را تقویت کردند و فراموششان شد سری به روستاهای دور افتادهای بزنند که اهالیاش تا کنون یک مدیر کل را هم ندیدهاند. فعالیت اصلی اصلاح طلبان«چانه زنی سیاسی» بود، نه « خدمت به مردم».
باید پذیرفت که اصلیترین ضربه بر پیکره اصلاحات توسط خودشان و البته شخص آقای خاتمی نواخته شد. او که هیچ گاه به روستاهای کوچک سفر نکرد، با مردم نشست و برخاست نداشت و مردمیترین لحظه اقتدارش، زمانی بود که برای دقایقی سوار اتوبوس شد. خاتمی آنقدر که بر طبل توسعه سیاسی کوبید، فریاد خدمت سر نداد. آنقدر که با احزاب نشست و برخاست داشت، سراغ مردم نرفت و همان رفتارها بود که مردم را جذب شخصیتی چون احمدی نژاد کرد.
ناگفته پیداست که رفتارهای احمدینژاد دلیل کارآمد بودنش نیست. کارنامه اقتصادی دولت نهم نشان میدهد که او – با همه شعارهای خدمتگزارانهاش- نتوانست درد اقتصاد و معاش این مردم را حل کند، اما منتخب شدن او در انتخابات اخیر بر این نظریه صحه میگذارد؛ احمدینژاد مقبولیتش را مدیون همین رفتارهایی است که در دولت اصلاحات دیده نشد. خاتمی و دوستان مردم را فراموش کردند و خودشان ملت را تشنه فردی کردند که مدام از مردم بگوید، حتی اگر در شعار خلاصه شود .
احمدینژاد باید خودش را مدیون جریان اصلاحات بداند که با رفتارهایشان، ذائقه سیاسی مردم را به سوی او کشاندند و باید نتیجه بگیریم که شعار «توسعه سیاسی» در کشور ما بسیار زود سرداده شد، در کشوری که هنوز بسیاری از روستاها و شهرهای کوچکش از مقدماتیترین امکانات زندگی محرومند، باید حرف از«خدمت» زد، نه توسعه سیاسی. این کار انتحار سیاسی اصلاح طلبان بود و این ضربه چنان اصلاحات را به زمین زد که شاید تا سالها یارای ایستادن نداشته باشند.
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در شنبه 1388/05/17 ساعت 1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

