امیر محبیان در روزنامه رسالت با تیتر "ضرورت گشايش راه بازگشت به قانون" اینگونه نوشته است:
جبهه موسوم به اصلاحات درمرحله جديد پس از آنکه در فراز و نشيب هاي انتخابات هزينه هايي را پرداخت اکنون تصميم به حرکتي تشکيلاتي بدور از حرکت هاي قانون ستيز گرفته است.
«تشکيلات راه سبز اميد» که موسوي وعده آن را داده است در همين راستا مطرح شده است. پس از طرح اين وعده از سوي سران اصلاحات مبني بر اينکه در چارچوب قانون اساسي به کار تشکيلاتي خواهيم پرداخت واکنش هايي چند را شاهد بوديم.خط کلي مخالفت ها در مسيري بود که هر راه فعاليت ممکن را بر روي فعالان جريان اصلاحات بسته وتنها راه را فراروي آنان تسليم مطلق يا نابودي محض قرار دهد.
پرسش اين است که آيا اين حرکت يعني بستن مسير حرکت سياسي ولو قانوني در برابر يک جريان سياسي در کشور عقلاني است يا خير؟پاسخ صريح نگارنده آن است که چنين عملي نه ممکن است و نه مفيد زيرا: انکار وجود يک جريان اجتماعي قدرتمند منتقد هر چند که اکثريت نيست بخردانه به نظر نميرسد. چشم بستن بر آنچه که در جامعه مي گذرد واقعيت ها را تغيير نمي دهد. از يک سو، برخلاف سران اصلاحات بر اين باورم که اين موج اجتماعي اساسا داراي مطالبات اجتماعي است و مطالبات سياسي آنها در راستاي مطالبات اجتماعي و در صورت ممانعت از دستيابي به مطالبات اجتماعي آنان معنا مي يابد.
به همين دليل حرکت هاي راديکال که قصد دارد اين موج را کاملا سياسي کرده و به بازي هاي قدرت طلبانه خود وارد کند نتيجه لازم را نگرفته است. از سوي ديگر معتقدم آنان که خوش باورانه تصور ميکنند با حذف تعدادي از سياسيون در راس قرار گرفته اين جريان موج اجتماعي نيز خاموش و بي حرکت ميشود و براي هميشه از مطالبات اجتماعي خود دست برميدارد اشتباهي هولناک را مرتکب مي شوند. هيچ جريان سياسي-فکري در جامعه پس از به وجود آمدن نمي ميرد بلکه نهايتا فقط ضعيف ميشود.
بذر تضعيف شده انديشه ها در سکوت به بقاي خود ادامه مي دهد تا شرايط مناسب ديگري براي ظهوربيابد.پس براي تحليل درست يک واقعه ابتدا وجود آن را بپذيريم و از انکار ساده لوحانه آن خود داري کنيم.براي مديريت سياسي دو استراتژي کلان وجود دارد کنترل بازيگران يا کنترل بازي. آنان که به کنترل بازيگران باور دارند مي کوشند با حذف يا تعديل بازيگران سياسي بازي ها را تعديل کنند. ترديدي نيست در مواقع اورژانس سياسي اين ديدگاه غلبه مي يابد ولي حداکثر اين ديدگاه مي تواند در حد يک آرام بخش ضعيف و موقت عمل کند.
روش خردمندانه مديريت سياسي اداره جريانات و نه افراد است زيرا هزينه هاي کنترل افراد بالا بوده و فضا را نيز به سوي اختناق برده و گاهي نظام سياسي را درگيرصرف انرژي بي فايده براي بازيگراني مي کند که اساسا در شکل گيري جريانات نقش مهمي ندارند.اما مديريت بازي هاي سياسي واداره جريانات اجتماعي و از طريق آن اداره بازيگران سياسي هر چند به ظاهر دشوارتر و محتاج مديران خردمند با توان تحليل پيچيدگي هاست ولي عمق آن بيشتر بوده و فضاي تنفس سياسي قابل قبولي را فراهم مي کند.
کشاندن يک جريان سياسي به لبه پرتگاه براي بازگرداندن آن به تنهاگزينه قابل قبول يعني حرکت قانوني به عنوان تاکتيک داراي توجيهاتي است اما بستن تمامي راهها بر روي يک جريان سياسي که درست يا غلط توانسته در مقطعي سکانداري يک حرکت اجتماعي 13 ميليوني را برعهده گيرد و کشاندن آن به لبه پرتگاه و شايد به حرکت هاي راديکال و شادمانه تصور کردن که به حذف راديکال ها از طريق راديکال تر کردن آنها موفق شده ايم خردمندانه نيست.
نگارنده در اين که موسوي و يارانش در انتخاب استراتژي براي پيشبرد ديدگاههاي خود اشتباهات بزرگي را مرتکب شده اند ترديدي ندارد.ولي پرسش اين است که آيا بايد از وقايع رخ داده گردابي ساخت که بسياري از چهره هايي را که در تاريخ انقلاب به هر حال نقشي داشته اند درآن ورطه به نابودي کشاند؟ فرضا چنين کاري را انجام داديم با حاميان اجتماعي يا بدنه اصلي روان در جامعه چه بايد کرد؟ به احتمال زياد در صورت شکل گيري «تشکيلات راه سبز اميد» موسوي، سرنوشتي فراتر از عمق تشکيلاتي جبهه مشارکت براي آن متصور نيست ولي کنترل يک جريان سياسي در شکل حقوقي مسئوليت پذير آسان تر است يا مواجه شدن با حرکت سيال ناپيدايي که هر روز از گوشه اي خود را نمايان و سپس ناپيدا مي کند؟
هدف اين نوشتار ايجاد توجيهي براي کسب مجوز قانوني يک تشکيلات سياسي نيست بلکه غرض تنبهي براي نگاهي ژرف تر در راستاي مديريت سياسي اوضاع و حتي بازنگري در آن است.هيجانات و بحران هاي سياسي چشم عوام را در هنگام اوج گيري مي بندد ولي چشم نخبگان را بايد بگشايد.آنان که با موج ها بالا و پايين مي روند و قادر نيستند بصيرت و درايت خود را در تلاطم امواج حفظ کنند شايسته نام “نخبه” نيستند.
تفاوت سياستمداران بابصيرت و سياستبازان فاقد هوشمندي آنست که سياستمداران با درايت نه به امروز بلکه به نتايج اعمال در روزها و آينده هاي دورتر مي نگرند و برنامه هاي خود را فارغ از احساسات کورکننده با خردمندي طراحي مي کنند.بقاي نظام اسلامي و قدرت روز افزون آن در سطح جهان نشانه اي از آن است که اصحاب خرد و مديران ارشد براي کنترل اوضاع به مديريت جريانات و نه کنترل اوضاع از طريق حذف افراد مي انديشند. اعتبار نظام و تصوير عادلانه و آزادمنشانه آن بايد در کشاکش دهر و تنگناهاي سياسي حفظ شود.زيرا هوشياران مي دانند که اعتبارسياسي، ارزشي به مراتب بيش از سرمايه در بازار سياست دارد. پس به جاي آنکه راهها را براي بازگشت افراد به مسير قانون ببنديم بهتر آن است که چشم بر خشم ها و کينه ها که ما را به سوي انتقام سوق مي دهد ببنديم و به کوته انديشي هايي که کوته ترين راه را به ما توصيه مي کنند گوش فراندهيم زيرا کمترين فاصله بين دو نقطه در سياست طولاني ترين راه است نه کوتاه ترين .
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در دوشنبه 1388/06/02 ساعت 2 بعد از ظهر | لینک ثابت |

