آري، پرويز عزيز ما هم رفت؛ پرويز براي دوستانش «خود» نمي شناخت؛ تواضع و
خلوص و فروتني در درياي وجودش؛ همچون ادب و هنرش بيکران بود؛ محفل آرا و
شمع بزم ياران بود؛ مرحوم استاد عبادي او... را بزرگ ترين و باذوق ترين
آهنگساز معاصر در موسيقي مقامي ايران مي شناخت؛ آري؛ پرويز هم رفت؛ آنچه
با خودش کرد؛ به خودش و خدايش مربوط است؛ ولي براي کسان و دوستانش جز خير
و نشاط و توفيق نمي خواست؛ جا دارد در فقدش زمزمه کنيم؛ اي راحت دل، رفتي
و ما را ز فراقت / جز شکوه ز هجران تو کار دگري نيست. آري، پرويز هم رفت،
نوبت ما هم مي رسد؛ کي؟ چه جور؟ خدا مي داند. فقط بايد آرزو کنيم و
اميدوار باشيم که بندگان خدا در غم از دست دادن ما، بر پدران و مادرانمان
رحمت فرستند و از ما به نيکي ياد کنند. خدا رحمتش کند.
30 شهريور 1388 ـ دوسلدروف
