ده روز گذشت ... دهه اول ماه مبارک هم به اتمام رسید و من هنوز ... خدایا نمیدانم چرا در مهمانی تو همیشه آخر صفم ... آخر همیشه ... همیشه آخر ... خسته ام از این هم بی طاقتی برای رسیدن ... خسته ام از این همه بی سعادتی برای وصال ... خدایا خسته ام ... وصل را هجران مانع است و من در هجران ایستا ... ایستا و مانا ...
دریاب مرا دریاب ... مرا دریاب ...
بدر این پرده هجران وفراقت را ... بدر این سایه های شوم ظلمت را ... گوشه چشمی کافیست که دل شوریده من باز آید به کنعان ...
من سالهاست که منتظر چشم سیاه تو مانده ام ... دریاب مرا دریاب ... مرا دریاب ...
نوشته شده توسط حامد شیخ الاسلام در شنبه 1386/06/31 ساعت 5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
